تبليغاتX
..:: یزد نگــــار Yazd Negar ::..

با اسلحه های آلمانی

با اسلحه های روسی

بلند بگو: مرگ بر آمریکا

+ نوشته شده در  ششم تیر 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


 

خیلی کمتر  پیش می آید اهل دانلود موسیقی از اینترنت باشم چراکه اولا سرعت پایین کلانکتم مجال دانلود را از من گرفته و در ثانی مجال هم خودش برای خودش برنامه دارد . جایی خالی به من نمی دهد، اما چند وقت پیش دنبال یک نسخه موسیقیایی متن یک فیلم بودم، چراکه حاشیه سیاسی خاصی داشت و جستجو کردن و شنیدن آن برایم جذاب بود، هر چه جستجو کردم، همه سایت ها و وبلاگ ها دارنده آن، مرا به یک جا لینک دادند، اول باورم نمی شد که اسم سایت را درست دیده ام یا نه.

ولی درست بود، سایت یزد موزیک، یک شهروند یزدی سایتی را با مشخصات خاصی در دات آی آر به ثبت رسانده و مدت زمانی است لقب عنوان مرجع دانلود انواع موسیقی را از آن خودکرده، برایم جذاب بود ... یزد و یک رسانه قوی!

+ نوشته شده در  دوم تیر 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


 می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

دکتر علی شریعتی

آخر مگر می شود ازشریعتی نوشت!! وقتی قلم در خدمت خودش بود مگرمی شود کسی بیاید و با جرات تمام دوباره و صد باره بگوید آری پدر مادر شما متهم اید مگر می شود کسی بیاید واز  برقراری جامعه توحیدی و اسلام اباذری شریعتی چیزی ننویسد ونگویدکه او از چهره‌های نامدار و پرهوادار و تاثیرگذاری بی‌بدیل در عرصه فکری و فرهنگی ایران بوده است. مگر می شود از شریعتی نوشت و نگفت که وی چگونه در نسل جوان و تشنه فهم و درک مسائل خود ، محیط، جهان،خدا، دین ، مذهب و...تاثیر گذاشت وبسیار جذاب و منطقی و  قابل هضم و با دانشی سودمند و گفتاری مفاهمه پذیرسخن گفت. مگر می شود از شریعتی گفت و راز ماندگار ی اش را نادیده گرفت ،به جد می توان راز ماندگاری شریعتی در عرصه عمومی را امکان و فرصت طلایی نقد شدن او دانست. شریعتی، شریعتی شده است چون نقدهای برضد او جدی، مخرب،ویرانگر و هستی سوز بوده است؛ از این حیث، شریعتی بخشی از شهرت خود را وامدار دشمنانش بوده است. اما شریعتی در کلام دشمنان و مخالفان خود محصور و بسته نیست و بی انصافی است که ارزش و جایگاه او و آثارش را در عمل آنان محدود بدانیم .شریعتی از این نعمت اجتماعی برخودار بودحال به دلایل گوناگونی از جمله دشمنی و ستیزجویی ریشه دار و تاریخی با او در قلب حوزه عمومی و مصون ماندن از بلایای متفکر و اندیشمند رسمی و چهره صدا و سیمایی و جشنواره‌ای شدن به راستی که اقبال با وی همراه بود.

روحش شاد ویادش گرامی باد

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط خدابنده  | 


 

برنده شدن همیشه لذت دارد، خوشی دارد، آنقدر خوب است که آدم را اذیت می کند. انرژی دارد این طعم برنده گی.

در علم فیزیک در باب نیروها از دوگانه نیرو صحبت می کنند، نیروی پتانسیل و همچنین جنبشی. پتاسیل اش ناپیداست ولی عطشش وجود دارد، همانگونه که اگر یک سیب به سر نیوتن بخورد درد دارد، اگر نخورد، ندارد، ولی استعداد خوردن و درد داشتن درش هست. جنبشی اش هم کمی عکس است، نیرویی که خورده و درد گرفته و اثر گذاشته، یعنی بالقوه بودن پتانسیلی، حالا بالفعل شده. همه مان شادی هامان در دایره نیروی پتانسیل است، عطشش هست، هیجانش است، اما نمی دانیم زیر کدام درخت بخوابیم تا سیبش به سرمان بخورد، وقتی برنده می شویم در یزد سوار موتور می شویم، گاز می دهیم و عربده می کشیم، بیش از یک ساعت مسیر خیابان های اصلی را طی می کنیم تا انرژی جنبشی مان تمام شود یا هدر رود، عطشش می ماند تا جشن موتوری بعدی. متاسفانه هیچ کسی هم گویا بلد نیست آدرس درخت سیب را...

+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


-          ها... بچه کجایی؟

-          یزد...

-          ما، بابای بابام اهل اصفهانه ولی خوب مترجم شرکت نفت بوده، رفته بوشهر

-          خوب...

-          مادر بابام هم اهل ایل بختیاریه، ایل هفت لنگ .. ها ... دو تایی تو شیراز همدیگر رو می بینن

-          خوب...

-           خوب تهش عاشق می شن...

-          خوب...

-          خوب دیگه، بابام تو خوزستان به دنیا می آد

-          خوب...

-          بابای مادروم  روسیه، مادر مادرم هم تهرونیه تو گیلان باهم ازدواج می کنن

-          خوب...

-          مادرم هم تو مشهد به دنیا می آد

-          خوب...

-          مادر و بابام تو می رن پهلو یه آخوند یزدی باهم ازدواج می کنند

-          خوب...

-           بعد من تو اهواز به دنیا می آم

-          خوب...

-           8 سال اونجا بودم بعدش سه سال می رم شیراز... ها... کاکا چندسالی هم قم بودیم وبعدش هم تهرون و کرج، حالا هم بچه اهوازم...

-          خوب...

-          با نامزدم هم تو یزد آشنا شدم، عید پارسال بود، تو مسجد...  چی می گید؟ جامعه! .. ها... مسجد جامع

-          خوب...

-          ولی خوب، حالا منجیل زندگی می کنه

-          خوب...

-          راستی اسم من هومنه

-          -          خوبه... نه .. عالیه رفیق 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


یکی زود به ستوه می آید

زود می رنجد

زود می رود

 زود بر می گردد

یکی به ستوه نمی آید

نمی رنجد

دیر می رود, برنمی گردد!

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1387ساعت   توسط خدابنده  | 


نمایی از داخل قدیمی ترین مغاره میدان خان یزد

حاجی اکبر در حال حاضر قدیمی ترین و پیش کسوت حجره داران میدان خان یزد است. حاجی اگر چه چهره ای ترس انگیزناک داره ولی آدم خوش قلبیه. مسقطی و خواربار و .. چندتا چیز دیگه تو مغازه اش پیدا می شه.

دلش از دست سازمان میراث فرهنگی، شهرداری مخابرات و چند تا دیگه سازمان دولتی و البته برخی آدم های .... که اصلا حالیشون نیست اینجا چی چیه! خونه.

اگر خبرنگاری وقت کرد بره بشینه پای صحبتش. در ضمن چند تا راهکار هم داره برای حل مشکلات میدان خان یزد .

+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


 

پی نوشت یکم: ای تو گ... رضاخان

پی نوشت دوم: ابراز محبت برادر میرنگار با سس گوجه فرنگی

+ نوشته شده در  هجدهم خرداد 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


استاد روحبخش

استاد محمدرضا روحبخش یکی از بزرگان هنر موسیقی یزد است که که مدرک دکترایش را از آمریکا در همین رشته گرفته است. ابداعات و فعالیت های خاص فراوانی داشته است. چند سال پیش که مراسم تجلیل از استاد اصغر حسینی برگزار شد من تازه فعالیت در سرویس فرهنگ و هنر ایسنا را آغاز کرده بودم .در همان مراسم که استاد همایون خرم هم حضور داشت باب آشنایی با ایشان هم گشوده شد. بعد از آن ماجرا چندین دفعه با استاد در خصوص موسیقی، فرهنگ و مردم یزد گفتگو هایی در قالب مصاحبه انجام دادم که چند برای هم چند نشریه تخصصی حوزه مویسیقی از آنها استفاده کردند.

 هرچند آشنایی شخصی من با هنر یا به قول استاد علم موسیقی در حد گوش دادن به آن است به حدی که گوش هایم تار عنکبوت نگیرد ولی گیرایی سخن و جذابیت گفتگو و هم پیاله شدن یک استکان چای با استاد روحبخش به قدری اثرگذار است که گذشت زمان را احساس نمی کنی.

 شوخ طبعی استاد هم مثال زدنی است. این مسئله را وقتی یکبار برای مصاحبه ۴۵ دقیقه تاخیر داشتم به غایت زیبا احساس کردم.

استاد روحبخش و برادر ایشان هم که در موسیقی صاحب کرسی هستند و نمونه های فراوان دیگر در فرهنگ یزد وجود دارند که به دلایل مختلف عرصه فعالیت چندانی در دیار خود نیافته اند، دلیلش چیست؟ نمی دانم. اما اصولا یزد شهری هنر خیزی نیست. مردمش میانه ای چندانی با هنر ندارند، مگر هنری که ریشه در عقاید آنها داشته باشد. 

خاطرات استاد روحبخش از موسیقی و فعالین مویسیقی قبل از انقلاب یزد که تمایل زیادی به کار واقعی هنری داشتند گنجینه ارزشمندی برای فرهنگ یزد است.

چند روزی است ایشان به دلیل تصادف در بستر بیماری هستند. برایشان سلامتی آرزومندم

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر

از غصه می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

 

با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار

ای وای می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

 

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ

دل بر نمی‌گيرم مرا مگذار و مگذر

 

بالله که غير از جرم عاشق بودن ای دوست

بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر

 

با شهپر انديشه دنيا گردم اما

در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر

 

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم

از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر

+ نوشته شده در  پانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید