| HOME PAGE | BLOG ARCHIVE | PHOTOBLOG | RADIO | Articles | photo.net | RSS | English web | العربي وب |
كسوت كودكان و نوجوانان برگزار ميشود. به هر حال طبس جزو یزد نیست و مهمترین دلیلش هم فاصله فرهنگی بین این دو منطقه است و گروه خونی طبسی ها به یزد نمی خورد. ام راه حلش هم این نیست. باید گفتگو کردو هر دو طرف هرچه در دست دراند روی میز بریزند. طبس می تواند جزو یزد باشد البته با نگاهی غیر از نگاه فعلی از دو طرف.
بعد از مدتی ننوشتن زودتر از تعهدم نوشتم.
چند روز پیش در خدمت جمع دوستانه ای خدمت امام جمعه یزد رسیدیم. در آخر صحبت محمد علی صدوقی از خاطره جالب از امام سخن به میان آورد.
صدوقی می گفت خانه احمد آقا به خانه امام ارتباط داشت و از طریق یک در دو خانه به هم راه داشت. روزی من به همراه حاج آقا بروجردی و یک روحانی دیگر در منزل احمد آقا نشسته بودیم. امام خمینی درحالی که در یک دستش رادیو و دست دیگرش عصا بود وارد اتاق شد. آقا بروجردی گفت: آقا مگر شما نگفته بودید عصا دست نمیگیرید. شما که با عصا مخالف بودید!. حرف مرد یکی است.
امام به بروجردی گفت: نه.. این جمله که حرف مرد یکی است حرف اشتباهی است ممکن است حرفی بزنی و بعدش بفهمی اشتباه بوده. مرد باید جرات داشته باشد بگوید من اشتباه کردم و راه را برای گفتن اشتباه باز بگذارد وگرنه برای همیشه در اشتباه خود می ماند...
آقای صدوقی امام جمعه ی فعلی یزد از دوستان بزرگوار من هستند. ایشان از نزدیکان امام و از دوستان صمیمی حاج احمد آقای خمینی بودند؛ در پاریس با امام همراه بوده و با هواپیمای ایشان هم برگشته است. دو خاطره جالب نقل می کرد: یکی این که می گفت ۲۸ سال پیش وقتی قرار شد در پرواز بازگشت امام به ایران همه به طرف هواپیما برویم، امام زودتر و از درب دیگری به داخل هواپیما رفته بودند. ورودی های خرطومی هنوز کم بود. این ها هم اولین باری بوده که در فرودگاه پاریس خرطومی می دیدند. می گفت با یکی دو تا از دوستان مسیری را که نشان داده بودند رفتیم و داشتیم بلند بلند می خندیدیم و حرف می زدیم؛ به گمان این که باید سوار ماشین بشویم و برویم نزدیک پلکان. یک مرتبه دیدیم امام آن جا روی صندلی نشسته و ما نفهمیده بودیم که وارد هواپیما شدیم! کلی از امام خجالت کشیدیم.
نکته ی جالب دیگر هم این بود که در مسیر راه وقت نماز صبح شد. همه نماز خواندند. دو نفر از بزرگان طبقه ی بالا بودند و خواب. با عجله دویدیم که برویم آنها را از خواب بیدار کنیم که نماز بخوانند. امام پرسید کجا؟ گفتیم برای بیدار کردن فلانی ها می رویم. امام گفته بود مگر به شما سپرده بودند که بیدارشان کنید؟ گفتیم نه. امام فرموده بود لازم نیست بیدارشان کنید. بگذارید بخوابند. اگر به شما سپردند لازم بود بیدارشان کنید. الان ضرورت ندارد. این کار شاید جلوه ای باشد که کسی حق ندارد دیگران را به زور به بهشت دعوت کند. لینک مطلب
خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه یزد خبرنگار می پذیرد
تلفن تماس: ۸۲۱۹۳۶۰
آدرس: یزد. شهرک دانشگاه . میدان فرهنگ ( نعل اسبی) کوچه شماره ۲ خاتمی. ساختمان فرهنگ ( پژوهشی جهاد دانشگاهی) طبقه دوم دفتر خبرگزاری دانشجویان ایران - ایسنا - منطقه یزد
کدخدا ده همه مردم روستا را جمع میکنه میگه دوتا خبر دارم یکی خوب و یکی بد واما خبر بد اینه که امسال زمستان فقط تاپاله گاو و الاغ داریم و خبر خوب اینکه امسال تاپاله گاو و الاغ فراوان داریم.
که اگر گوشی نباشد نمی گوییم .
و حرف هایی هست برای " نگفتن " ،
حرف های که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی آرند .
حرف هایی بیتاب و طاقت فرسا ،
که همچون زبانه های بی قرار آتش اند .
اینان هماره در جستجوی " مخاطب " خویشند ،
اگر یافتند ، یافته می شوند ،
و در صمیم " وجدان " او ، آرام می گیرند .
و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند ،
و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند .
هر کسی ، به اندازه ای که احساسش می کنند ، " هست " .
انسان یک لفظ است ،
که بر زبان آشنا می گزرد ،
و " بودن " خویش را از زبان دوست ، می شنود . . . .
برگرفته از کتاب هبوط در کویر _ دکتر علی شریعتی ( با کمی تخلیص و تصرف ) وبلاگ کوچه باغ
© 2008 yazdnegar.blogfa.com Powered By : Blogfa |