تبليغاتX
..:: یزد نگــــار Yazd Negar ::..

ايسنا: مراسم بزرگداشت مهدي آذريزدي نويسنده پيشmahdiazaryazdi.jpgكسوت كودكان و نوجوانان برگزار مي‌شود.
اين مراسم روز يك‌شنبه 29 بهمن‌ماه با دعوت از افرادي همچون توران ميرهادي، نوش‌آفرين انصاري، ثريا قزل‌اياغ، مصطفي رحماندوست،‌ توران اشتياقي، محمدعلي اسلامي ندوشن و مهدي محقق، در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران برگزار خواهد شد.
در اين مراسم با اهداي لوح تقدير و كتابي كه به‌همت اميد قنبري و حسين مسرت از زندگي‌نامه‌ آذريزدي به‌همراه شعرها و مقاله‌هايي در نقد آثار او تهيه شده، از خدمت‌هاي فرهنگي اين نويسنده تقدير خواهد شد.
بزرگ‌ترين لذت آذريزدي كتاب خواندن است. او در اين‌باره مي‌گويد: هراسم از اين است كه عمرم به‌پايان برسد و حسرت كتاب‌هاي نخوانده را با خود به‌همراه داشته باشم.
به‌تازگي نيز دو كتاب منظوم «قند و عسل» و «مثنوي بچه‌ي خوب» او پس از سال‌ها ناياب بودن، با ويرايش جديد منتشر شدند. همچنين قرار است تا «قصه‌هاي ساده» اين نويسنده پس از 10 سال تجديد چاپ شود، كه احتمالا تا ادريبهشت سال آينده هم‌زمان با نمايشگاه كتاب تهران در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.
آذريزدي متولد هشتم اسفند 1301 در محله‌ خرمشاه يزد است. تاكنون كتاب‌هاي زيادي را براي كودكان و نوجوانان به رشته تحرير درآورده، كه از جمله‌ آن‌ها مي‌توان به «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»، «قصه‌هاي تازه از كتاب‌هاي كهن»، «قند و عسل»، «گربه‌ي ناقلا»، «گربه‌ي تنبل»، «مثنوي بچه‌ي خوب»، «مجموعه‌ي قصه‌هاي ساده» و تصحيح «مثنوي» مولوي (براي بزرگسالان) اشاره كرد.


+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1385ساعت   توسط زمان زاده   | 


نمی دانم چه مشکلی وجود دارد که ما ایرانی ها حاضریم روزی مثل والنتاین را بزرگ بدانیم ولی روز عشق ایرانی که از چند هزار سال پیش در کشورمان ارج نهاده می شده را به دست فراموشی بسپاریم . احساس می کنم برخی حاضرند همگام مسیحیان شوند ولی همراه زرتشتیان نشوند به همین دلیل والنتاین از جشن ۲۹ بهمن یا روز عشق ایرانی  ارجح تر است. با این حال فردا روز ۲۹  بهمن یا سپندار مزدگان ايرانيان باستان است. به اصطلاح می گویند روز عشق ایرانی. به هر حال چون این دو جشن مربوط به ادیان دیگری است ما فقط نظاره چی هستیم. جالب است داستان و مفهوم " سپندار مزدگان " را اینجا بخوانید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1385ساعت   توسط زمان زاده   | 


این حکایت را چند ماه پیش خواندم. نمی دانم چه شد که امروز تصمیم گرفتم شما هم بخوانید حکایت مار و چوپان است ولی زنی به نام خجه ( خدیجه) قهرمان داستان است. خواندنش را به شما توصیه می کنم:

خجه چاهي يكي بود؛ يكي نبود غير از خدا هيشكي نبود زني بود به اسم خديجه كه مردم اسمش را جمع و جورتر كرده بودند و به او مي گفتند خجه خجه خيلي خودپسند و وراج بود و مرتب از شوهرش انتظاراتي داشت كه اصلاً با وضع زندگي و كسب و كار او جور درنمي آمد همه شب كه شوهرش خرد و خسته مي آمد خانه, خجه به جاي دلجويي و حرف هاي نرم, شروع مي كرد به ور زدن و بناي داد و قال را مي گذاشت و مي گفت : كاشكي گم و گور شده بودي و به جاي خودت خبرت آمده بود خانه حيف نيست به تو بگويند شوهر آخر اين چه مخارجي است كه تو مي دهي؟ به مردم نگاه كن ببين چه جوري خرجي به زن هاشان مي دهند و چه چيزهايي براي زن هاشان مي خرند يل قلمكار هندي, كفش ساغري, پيرهن تور, پاكش قصواري, چادر گلدار, چاقچور دبيت؛ ولي من چي؟ هيچي بايد سر تا پا و دوازده ماه لباس كرباسي تنم كنم و عاقبت از غصة آرزو به دلي بتركم مرد بيچاره در جواب زنش مي گفت : اگر تو به زن هاي همسايه نگاه مي كني, شوهران آن ها هر كدام روزي پنج ريال درآمد دارند و من روزي چهار عباسي بيشتر درآمد ندارم ببين تفاوت از كجا تا كجاست؟ شكر خدا كه چشم و گوش داري و مي شنوي و مي بيني كه آن ها كاسبكارند و من هياركار هر كسي بايد مطابق درآمدش بخورد و بپوشد مگر نشنيده اي كه گفته اند چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن زن مي گفت : چرا اين را نمي گويي كه گفته اند من مي خوام نان و گوشت, تو برو ... را بفروش من اين حرف ها سرم نمي شود كه تو درآمد داري يا نداري؛ هر چه را كه من مي خوام بايد بدون كم و زياد جور كني والا هميشه همين آش و همين كاسه است و هر روز هزار تا ليچار بارت مي كنم
مرد بيچاره وقتي ديد زنش به هيچ صراطي مستقيم نيست, با خودش گفت : بايد اين زن و زندگي را ترك كنم و برم جايي كه از دست اين زبان دراز راحت شوم و يك شب بي سر و صدا از خانه زد بيرون و به جايي رفت كه ... بقیه را اینجا بخوان 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1385ساعت   توسط   | 




جدایی طبس از یزد  کم کم وارد فاز تازه ای شده است. بعد از رسیدن اخبار متفاوت از طبس با سرپرست معاونت اجتماعی استانداری مصاحبه مفصلی در این مورد انجام دادیم و پاسخ ها ر بر روی تلکس اینترنتی روانه کردیم. اما گویا طبسی ها رازی نشده اند و ای میل های متفاوتی در مورد واکنش به اظهارات اقای طالبی فرستانده اند . یکی از از این ای میلها را که خیلی هم طولانی و البته دارای نکته های فراروانی برای خبرنگاری است. اینجا گذاشتم. اما واقعیت امر در مورد طبس این است که طبسی ها مورد این ضرب المثل هستند که از ماست که بر ماست. همین امام جمعه طبس سال ها پیش چندین مرتبه نامه به استانداری یزد نوشته است که مردم طبس خواهان الحاق به یزد هستند. اما حالا هم همین نامه ها رابرای خراسان رضوی می نویسد. احساس می کنم اگر هرچند سال یکبار این نامه ها نوشته شود نه تنها  طبس آباد نمیش ود بلکه هر روز ویران تر از دیروز خواهد شد.

 به هر حال طبس جزو یزد نیست و مهمترین دلیلش هم فاصله فرهنگی بین این دو منطقه است و گروه خونی طبسی ها به یزد نمی خورد. ام راه حلش هم این نیست. باید گفتگو کردو هر دو طرف هرچه در دست دراند روی میز بریزند. طبس می تواند جزو یزد باشد البته با نگاهی غیر از نگاه فعلی از دو طرف.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1385ساعت   توسط زمان زاده   | 


< حرف مرد یکی است>

بعد از مدتی ننوشتن زودتر از تعهدم نوشتم.

چند روز پیش در خدمت جمع دوستانه ای خدمت امام جمعه یزد رسیدیم. در آخر صحبت محمد علی صدوقی از خاطره جالب از امام سخن به میان آورد.

صدوقی می گفت خانه احمد آقا به خانه امام ارتباط داشت و از طریق یک در دو خانه به هم راه داشت. روزی من به همراه حاج آقا بروجردی و یک روحانی دیگر در منزل احمد آقا نشسته بودیم. امام خمینی درحالی که در یک دستش رادیو و دست دیگرش عصا بود وارد اتاق شد. آقا بروجردی گفت: آقا مگر شما نگفته بودید عصا دست نمیگیرید. شما که با عصا مخالف بودید!. حرف مرد یکی است.

امام به بروجردی گفت: نه.. این جمله که حرف مرد یکی است حرف اشتباهی است ممکن است حرفی بزنی و بعدش بفهمی اشتباه بوده.  مرد باید جرات داشته باشد بگوید من اشتباه کردم و راه را برای گفتن اشتباه باز بگذارد وگرنه برای همیشه در اشتباه خود می ماند...

+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1385ساعت   توسط زمان زاده   | 


در داخل هواپیمای امام

 

آقای صدوقی امام جمعه ی فعلی یزد از دوستان بزرگوار من هستند. ایشان از نزدیکان امام و از دوستان صمیمی حاج احمد آقای خمینی بودند؛ در پاریس با امام همراه بوده و با هواپیمای ایشان هم برگشته است. دو خاطره جالب نقل می کرد: یکی این که می گفت ۲۸ سال پیش وقتی قرار شد در پرواز بازگشت امام به ایران همه به طرف هواپیما برویم، امام زودتر و از درب دیگری به داخل هواپیما رفته بودند. ورودی های خرطومی هنوز کم بود. این ها هم اولین باری بوده که در فرودگاه پاریس خرطومی می دیدند. می گفت با یکی دو تا از دوستان مسیری را که نشان داده بودند رفتیم و داشتیم بلند بلند می خندیدیم و حرف می زدیم؛ به گمان این که باید سوار ماشین بشویم و برویم نزدیک پلکان. یک مرتبه دیدیم امام آن جا روی صندلی نشسته و ما نفهمیده بودیم که وارد هواپیما شدیم! کلی از امام خجالت کشیدیم.

نکته ی جالب دیگر هم این بود که در مسیر راه وقت نماز صبح شد. همه نماز خواندند. دو نفر از بزرگان طبقه ی بالا بودند و خواب. با عجله دویدیم که برویم آنها را از خواب بیدار کنیم که نماز بخوانند. امام پرسید کجا؟ گفتیم برای بیدار کردن فلانی ها می رویم. امام گفته بود مگر به شما سپرده بودند که بیدارشان کنید؟ گفتیم نه. امام فرموده بود لازم نیست بیدارشان کنید. بگذارید بخوابند. اگر به شما سپردند لازم بود بیدارشان کنید. الان ضرورت ندارد. این کار شاید جلوه ای باشد که کسی حق ندارد دیگران را به زور به بهشت دعوت کند. لینک مطلب

+ نوشته شده در  هجدهم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


اگر دانشجو هستید بخوانید

خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه یزد خبرنگار می پذیرد

تلفن تماس:   ۸۲۱۹۳۶۰

 آدرس: یزد. شهرک دانشگاه . میدان فرهنگ ( نعل اسبی) کوچه شماره ۲ خاتمی. ساختمان فرهنگ ( پژوهشی جهاد دانشگاهی) طبقه دوم دفتر خبرگزاری دانشجویان ایران - ایسنا - منطقه یزد

+ نوشته شده در  شانزدهم بهمن 1385ساعت   توسط زمان زاده   | 


کدخدا ده همه مردم روستا را جمع میکنه میگه دوتا خبر دارم یکی خوب و یکی بد واما خبر بد اینه که امسال زمستان فقط تاپاله گاو و الاغ داریم و خبر خوب اینکه امسال تاپاله گاو و الاغ فراوان داریم.

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


امروز مهمان یزدی ها هستم و البته به مناسبت ۱۳ محرم در مسجد ملا اسماعیل. مردم یزد و تمام هیت های مذهبی یزد امروز از صبح تا عصر به مناسبت سومین روز شهادت امام حسین به این مسجد قدیمی یزد می آیند. آخوند ملاا اسماعیل از بزرگان عالم خود بوده است که وضع مالی خوبی داشته و در  نجف ساکن بوده. بعد از دیدن یک خواب به یزد میآید واین مسجد را بنا می نهد و همچنین قنات یک روستای در نصرآباد را که در خواب دیده بوده  نیز تعمیر می کند. این روستا هم اکنون به نام مزرعه آخوند شهرت دارد. جای خوش آب و هوایی است تابستون بهترین زمان استفاده از آب وهوای مزرعه وآخوندو نصرآباد است. عزاداریتون قبول.
+ نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


بعد از بیست و هشت سال از پیروزی انقلاب جمهوری اسلامی ایران فکر می کنم برای اولین باره که آمریکا توانسته یک اجماع جهانی علیه ایران ایجاد کند. یک سوال دارم:

آیا انرژی هسته ای برای ایران است یا ایران برای انرژی هسته ای؟؟؟

+ نوشته شده در  دهم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
قصه دل دلکش است و خواندنیست
تا ابد این عشق و این دل ماندنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
مرکز درد است و کانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله کار
خفته یک صحرا جنون در چنگ او
یک نیستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زیر و گه بم میکند
خرمنی آتش فراهم میکند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  هفتم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


یکی از دوستان در تهران از تشکیل جلسه ای خبر داد که گویا قرار شده در مورد کاندیداتوری یکی از چهرهای موفق یزدی برای نمایندگی مجلس یزد فکر شود. بیطرف وزیر نیرو عارف معاون اول رییس جمهور کلانتری استاندار سابق یزد وهمچنین خليلي اردكاني خواهر زاده خاتمی و نماینده کرجی ها در مجلس ششم از این افراد هستند. تاکید می کنم منبع خبر محض خالی نبودن عریضه یه چیزی انداخت
+ نوشته شده در  سوم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


  حرف هایی هست برای " گفتن " ،

که اگر گوشی نباشد نمی گوییم .

و حرف هایی هست برای " نگفتن " ،

حرف های که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود  نمی آرند .

حرف هایی بیتاب و طاقت فرسا ، 

که همچون زبانه های بی قرار آتش اند .

اینان هماره در جستجوی " مخاطب "  خویشند ،

اگر یافتند ، یافته می شوند ،

و در صمیم " وجدان " او ، آرام می گیرند .

و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند ،

و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند .

هر کسی ، به اندازه ای که احساسش می کنند ، " هست " .

انسان یک لفظ است ،

که بر زبان آشنا می گزرد ،

و " بودن " خویش را از زبان دوست ، می شنود  . . . . 

 برگرفته از کتاب هبوط در کویر _ دکتر علی شریعتی ( با کمی تخلیص و تصرف ) وبلاگ کوچه باغ

+ نوشته شده در  یکم بهمن 1385ساعت   توسط   | 


جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید