تبليغاتX
..:: یزد نگــــار Yazd Negar ::..

             ارداذل و اوباش

/طنز/ طرح برخورد با اراذل و اوباش یک طرح استثنایی و همگام با قوانین مملکت فخیمه است  حق هم دارند این آشغالها همه از بچگی لات و دزد و فلان تا چیز دیگر بودند حالا سیستم با نیت خیر گیر داده است ابهتشان  را بشکند شاید دیگر جوش نخورد و  آنوقت دیگر پدیده لات و قمه کش از روی  ایران که هیچ از روی کره خاکی زمین هم حذف می شودُ می شویم مملکت فخمیه به معنای تام .

البته زمانی که آفتابه به خدمت اجرای امنیت در بیاید، باید به اندازه یک عالمه به هوش ایرانی جماعت درود فرستاد که چگونه از این شی نامانوس زندگی  به نحو شایانی بهره برده تا با یک تیر و دو نشان بزند اول آنکه همه  لات های محل یاد می گیرند چگونه هم ساز مردم دیگر شوند و جیکشان فقط از طریق " استاندارد" شده خارج شود و دوم اینکه از این شی نامانوس که خوشبختانه به برکت سازندگی در رنگ ها و طرح های مختلف به وفور در هر بقالی فروشی  قابل رویت است، به نحو مطلوبی استفاده شود .

البته مزیت های خیلی زیاد دیگری هم دارد که اصلا به حساب نیاوریم بهتر است، نمونه اش اینکه اگر این دانشجویان و بچه سوسول های سیاسی  هم زیپ دهانشان را کشیدند و وراجی کردند، خوب دیگر بزرگتر و شرخر تر از  گنده لات محل  که نیستند ، فوقش زیر بار حرف زور نمی روند ولی وقتی زور پر زور شد، دیگر همه زیر آن هستند .

 

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


سوخت، پودر شد، تمام شد رفت هوا، همه اش  به خاطر یک لحظه هواس پرتی، وقتی داشتم متن وصیتنامه که نه، خداحافظی  رضا حقیقت نژاد سردبیر روز نامه اصلاح طلب خاتم یزد را می خواندم، ی ram دوربینم افتاد و ... و تمام عکس ها از بین رفت، عکس هایی که چند روز پیش با رضای خبرنگار خاتم  در یک جلسه گرفته بودم، نمی دانم مگر چقدر گران است این قیمت "فكر و انديشه " که اینجوری ram  دو گیگا بایتی دوربین مرا به باد فنا داد، رضا حقیقت نژاد سردبیر مستعفی روزنامه خاتم یزد خیلی با کیفیت بود تمام شماره های روزنامه خاتم یزد ، اولین آشنایی من و ایساتیس به یک گفتگوی تلفنی  در سال های نه چندان دور  بر می گردد، وقتی من از خبرنگاری فقط گاری دادن به مدیران را می دانستم و او سر دبیر خاتم یزد بود، خیلی زود رفیق شدیم، زودتر از سوخت شدن عکس های دوربینم، علایق مشترک سیاسی، دغدغه بودن به عنوان یک خبرنگار و ... دیگر و البته دوستی هایی که همیشه پابرجا می ماند، بالا خره رضا حقیقت نژاد را استعفا "دادند" تا شاید نشریه خاتم دیگر روزنامه اصلاح طلبی و تفکر دموکراسی خواهی و پافشاری بر اصالت" جمهوری اسلامی" نباشد، و البته برخی حرف های دیگر باشد یا شاید برخی دوست دارند خاتم روزنامه ای باشد که مثل خیلی های دیگر اخبار ادارات را "رنگی" چاپ کند، پولش را بگیرد برود دنبال کار و زن وبچه اش.

رضا حقیقت نژاد رفت  مثل خیلی های دیگر که رفتند، هیچ کس هم حتی به خاطرشان به یک شمعی فوت نکرد، دقیقه ای سکوت نکرد، ...

رضا اگرچه غیر یزدی بود، ولی دغدغه اش برای مردم یزد خیلی بیشتر از برخی یزدیهای پرمدعا بود، ... این ها همه اش دم خداحافظی شگون نداردُ بی خیال خاطرات و حرف های تلخ

 رضا حقیقت نژاد به عنوان یک دوست، مربی و هم صحبت من در عرصه خبرنگاری،

 باشد که هر کجا رفت، خدایا به سلامت دارش ...

برای او و خانواده اش آرزوی موفقیت و موفقیت دارم

برای رزونامه خاتم یزد هم  آرزوی بهروزی دارم باشد که همه باهم رستگار شده برویم بهشت...

 

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


از چند روز پیش در رسانه های استان یزد مشاجره دو شخصیت فرهنگی بالا گرفته است به طوری که امروز ایسنا دو خبر مفصل و جداگانه در این خصوص به روی تلکس خود فرستاد و البته ساعتی بعد آن را حذف کرد. اگر بحثی و جدلی بین دو نفر هست، امری طبیعی و جزو ذات بشر است اما وقتی این دو نفر با سمت های حقوقی خود و به نام "شخصیت فرهنگی" وارد فضای وحشتناک رسانه ای می شوند و هر چه به قلم شان می آید روانه هم می کنند، جای بسی شگفتی و البته خجالت دارد. بسیار نیکوست که مسئولین فرهنگی کمی هم به وضعیت " آرایشات شخصیتی" و "مناسبات فردی "  در زمنیه پست های فرهنگی و هنری استان بپردازند.

پی نوشت: داستان " خبرنگار شدن مسعود بهنود " را اینجا بخوانید[منبع: شرق دات آی آر]


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


 نمی خواهم در مورد ملاقاتم با مسیح علی نژاد و اینکه او مثل چه بود بنویسیم، بی خیال شوید که نمی نویسم، همین قدر می نویسم که خودتان می دانید، مثل شهرتش، جسور و نترس بود، فیمینسیتی که ادای مردها را در می آورد. خبرنگاری که آب از سرش گذشته و دیگر شبیه یک خبرنگار شده بود، نه مثل ماها که تو خم کوچه ای به نام هویت مانده ایم، نمی دانیم طرف افکار عمومی باشیم یا دولتی ها؟ او اما این کوچه ها را رفته بود و اینک در جمع ما یک عالمه هیجان "خبرنگار بدون" آورده بود.  علی نژاد  که تمام علاقه اش در انتقاداتش به محمود آقا، آکتور سیاست، بروز می کند، به یزد آمده بود تا مثل " مرد بزرگ فامیل" سفرهای استانی برود. جمع بلاگرهای یزدی با مسیح، جمع درد دل و گفت وشنود خوشی بود،

امید که رهاورد سفرش، توشه سفر بعدی این " خواهر"  باشد...

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


بیقرارم قرار یعنی چه؟

 پیش طوفان غبار یعنی چه؟

بشکن این چینه های پوسیده

 آسمان را حصار یعنی چه؟

خیز و فانونس کوچکی برکن

کلبه سرد و تار یعنی چه؟...

چینه های پوسیده، سروده کاظم حلبی کار [ساقی یزدی] برگرفته از کتاب شعر" خاکستر گرم" انتشارات نیکوروش یزد

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


۳۰  اردبيهشت، روز ملي وبلاگ‌نويسان؛

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


بنا به دلیلی به دیدن میرزا محمد کاظمینی  که تازه از سفر حج عمره آمده اند،رفتم وقتی از دفتر وی بیرون آمدم برخی از روزنامه نگاران یزدی را دیدم، خوش و بش معمولی و تمام ... کمتر از دو ساعت بعد از این دیدار،اقای شوق الشعرا در وبلاگ خود در ساعت ۱۳:۴۳ این دیدار را به شکل خاصی منتشر کرده است ساعت ۱۴:۱ دقیقه منصور مظفری در کامنت وی توضیحاتی داده است، یعنی ۱۸ دقیقه بعد از ارسال خبر شوق، و همین کامنت هم در ۲۰ دقیقه بعد در وبلاگ شوق منتشر می شود... این ها مورد نظر من نیست:

احساس می کنم جریاناتی در حال رخ دادن است، یعنی برخی به نفع برخی ، برخی دیگر با برخی حرکات دچار برخی حرفها می کنند. اینکه آقای منصور مظفری ، مدیر مسئول آفتاب یزد هوس نمایندگی مجلس در سر دارد، نوش جانش ولی دیگر چرا جریان سازی؟

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


گویا سردردهای مزمن آقای عاصی را عاصی کرده است، به هر حال چشیدن طعم شیرینی کمی هم تلخی نیاز دارد، اما اگر منصفانه به داستان وضعیت استانداری یزد نگاه کنیم، باید بی خیال نوشتن چنین مطالبی در وبلاگ شد، جز دردسر و حرف و گلایه ثمره ای از اینگونه نوشتن نداری ، اما باید همین دو خط را هم بنویسی
+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


یکی از نویسندگان یزدی در گفتگویی اعلام کرده  در یزد انجمن نویسندگان وجود ندارد، باید گفت نه تنها در حوزه نویسندگان بلکه نداشتن یک پایگاه "درد مشترک" تمام فعالین فرهنگی است. یکی از این فعالین خبرنگاران و فعالین رسانه ای استان هستند، با تنی چند از دوستان قدم هایی برای ایجاد چنین انجمنی بر داشتیم، ولی در میانه راه متاسفانه مورد " بی مهری" واقع شدیم، و صلاح در آن بود در مجموع بی خیال شویم. اگر فقط برای یکبار همه دل ها " یکی" می شد، خیلی مشکلات حل می شد و دیگر نیاز به مداخله غریبه ها نبود، اما حیف که این درد مشترک را باید تحمل کنی ..
+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


                         محمود آقا ، آکتور سیاست

محمود آقا آکتور سیاست و دیپلماسی

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


ببین دیازپام ده خورانده‌اند!

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر (4)

از سه راه آذری گذر
از حدود سروری گذر
از پیاز و جعفری گذر
از شراب خانگی گذر
از سه راه آذری گذر

ز کار و بار و یار و دل بر گذر (2)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


مردم روگاهي اوقات خيلي پايين ميارن. چرا نمي زارن مردم هرطوركه مي خوان باشن؟آيا مشكل ما اينه كه يه دختر  مانتو تنگ بپوشه يا يه پسر فلان لباسو بپوشه .آيامشكل ما ايناست ؟

اینها گوشه ای از سخن های محمود احمدی نژادقبل از انتخابات ریاست جمهوری است. برای شنیدن سخنان وی اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


          هیلاری کلینتون و بیل کلینتون
+ نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


واکنش ها نسبت به راه اندازی سایت خبری یزدنا در استان یزد برایم خیلی جالب است، دوستانی! بودند که جمع ما را تشویق به چنین کاری می کردند ولی فردایش نامه هایی برای برخی ادارات و سازمان ها مرقوم می کردند که اینها چه و چه هستند .برخی آن را سایتی برای جریان سازی سیاسی می پندارند، برخی دیگر پرکردن اوقات فراغت مدیرانش، برخی دیگر ...، البته در کنار اینها، شایعاتی هم در مورد پشتیبان های یزدنا مطرح می شود که نگفتنش بیشتر به صلاح است. تقریبا بیست روزی از آغاز کار سایت گذشته، فکر کردم بهترین موقع است برخی طعنه ها و شایعات را پاسخ دهم، اول اینکه همه می دانند سبقه کاری من در عضویت هیچ گروه وجناح خاص سیاسی معطوف نبوده است و در نتیجه سایت هم خوشبختانه هیچ وابستگی سیاسی به گروه و یا فرد خاصی ندارد.شباهت گرافیکی سایت یزدنا با سایت دیگری یزدی هم فقط به دلیل سلیقه مدیر فنی و اجرایی سایت بوده است که متاسفانه این مسئله ما را واداشت رنگ دیگری برای سایت طراحی کنیم که همین روزها شاهد خواهید بود. در یزدنا قرار نیست " کوه" بکینم و مدیر عوض کنیم . اینجا محلی است برای کار خبری آماتوری بدون هدف سیاسی ، مسلما گاهی وقتها سوتی هم می دهیم که داده ایم. به هر حال ذکر این چند نکته ضروری بود... نکاتی دیگری هم هست که فعلا وقتش نیست ... نکته مهم پایانی این مطلب هم این است که این سایت برای یک نفر نیست بلکه برای چند نفر است ، ....
+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


امروز بعد از ظهر و نزدیکاهای شب توفانی شدید در شهر یزد حال اساسی به مردم کویری نشین داد، جدای از قطع و وصل مداوم برق و ... در یکی از چهار راه های شهر به دلیل قطع برق چراغ راهنمایی از کار افتاده بود و همین مسئله یک چهار راه قفل شده، ایجاد کرده بود، یک دفعه دو موتور سوار که از نوع شلوار و شال و مدل مو و ... معلوم بود اهل .. هستند، سر نرسیده نقش پلیس را ایفا کردند و در کمتر از ۵ دقیقه چهار راه دولت آباد را سرو سامان دادند، جالب اینجا بود که مردم منتظر بودند " یک نفر" پیدا شود بگوید " برو" یا " نرو"، همان کار را بچه های محله کردند و همه مردم اطاعت.

 بعد از پیدا شدن چراغ های خودروی پلیس، بچه های محل سوار موتور شدند و رفتند، و چهارراه دوباره قفل شد...

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


                               طرح برخورد با بدحجابی در تهران

طرح مبارزه با بدحجابی با چند روز تاخیر در یزد کار خودش را شروع کرد، متاسفانه رسانه ها و خبرنگاران در مورد اجرای این طرح تا حد انتشار تصاویر آن جایگاه خود را تنزل داده اند. البته این نکته که هنوز از اجرای  این طرح در یزد تصویری منتشر نشده هم جای بحث دارد ، به هر حال بحث حجاب یکی از مباحث مهم است، دیروز در جایی خواندم هيچکاک گفته: من معتقدم که زن هم بايد مثل فيلمي پرهيجان باشد، بدين معني که ماهيت خود را کمتر نشان دهد و براي کشف خود، مرد را به نيروي تخيل و تصور زيادتري وادارد. بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار کنند و بگذارند مرد براي کشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد... . اما فکر می کنم هیجان گرفتن یک عکس از ماموران نیروی انتظامی یزدبه خاطر سلیقه شان نسبت به خبرنگاران بیشتر از هیجان آلفرد باشد

پی نوشت:

متاسفانه به دلیل مشکلات ارتقاء سرور سایت یزدنا شاید این یکی  دو روز با مشکل مواجه شویم

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


راهبی در نزديکی معبد زندگی می کرد. در خانه رو به رويش، يک روسپی اقامت داشت. راهب که می ديد مردان زيادی به آن خانه رفت و آمد دارند، تصميم گرفت با او صحبت کند.

زن را سرزنش کرد: "تو بسيار گناهکاری. روز و شب به خدا بی احترامی می کنی.چرا دست از اين کار نمی کشی؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی؟"

زن به شدّت از گفته های راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشايش خواست. همچنين از خدای قادر متعال خواست که راه تازه اي برای امرار معاش به او نشان دهد.

امّا راه ديگری برای امرار معاش پيدا نکرد. بعد از يک هفته گرسنگی دوباره به روسپيگری پرداخت.

امّا هر بار که بدن خود را به بيگانه اي تسليم می کرد، از درگاه خدا آمرزش می خواست.

راهب که از بی اعتنايی زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود، فکر کرد: "از حالا تا روز مرگ اين گناهکار می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند."

و از آن روز کار ديگری نکرد جز اينکه زندگی آن روسپی را زير نظر بگيرد. هر مردی که وارد خانه او میشد، راهب هم ريگی بر ريگ های ديگر می گذاشت.

مدّتی گذشت. راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت: "اين کوه سنگ را می بينی ؟ هر کدام از اين سنگ ها نماينده يکی از گناهان کبيره ايست که انجام داده اي، آن هم بعد از هشدار من. دوباره می گويم: مراقب اعمالت باش!"

زن به لرزه افتاد. فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشک پشيمانی ريخت و دعا کرد: "پروردگارا ! کی رحمت تو مرا از اين زندگی مشقّت بار آزاد می کند؟"

خداوند دعايش را پذيرفت. همان روز، فرشته مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته مرگ به دستور خدا، از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد.

روح روسپی بی درنگ به بهشت رفت، امّا شياطين، روح راهب را به دوزخ بردند. در راه راهب ديد که چه بر روسپی گذشته است و شکوه کرد: "خدايا ! اين عدالت است ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام، به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده، به بهشت می رود !"

يکی از فرشته ها پاسخ داد: "تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر می کردی که عشق خدا يعنی فضولی در رفتار ديگران. هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی، اين زن روز و شب دعا می کرد.روح او، پس از گريستن، چنان سبک می شد که می توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. امّا آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم."

 

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها"-اثر پائولو کوئليو

 

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


شاید دلیل اینکه در وبلاگ یزدنگار کمتر می نویسم را بدونید چون تقریبا تمام انرژی روی یزدنا متمرکز کرده ام ولی خوب وبلاگ یه چیز دیگه است. از دوستان خوبی که طی دو و  سه روز گذشته تو نظرات پایگاه خبری یزدنا فحش نوشتند صمیمانه سپاسگذاری می کنم . باشد که رستگار شویم والبته برای همه آرزوی صبر مسئلت دارم

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


پایگاه اطلاع رسانی استان یزد --- یزدنا 

مفتخرم روز اول اردی بهشت سال ۱۳۸۶ هجری شمسی را اولین روز کاری پایگاه اطلاع رسانی یزدنا دات کام بدانم .

 

متن معرفی یزدنا را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط زمان زاده   | 


جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید