هشدار را جدی بگیریم: کم کم دارن شبیه هیتلر می شن!
پی نوشت: یک سوال: منظور خبرنگار ایسنا از این تیتر چه بوده است؟
قلعه دهشیر تفت همچنان در يزد باقي ميماند
موقع خواندن، همهی حواسم پیش خوانندههای قبلی و بینیهایی است که با کتاب پاک کردهاند.
وقتی یک چهارم جمعیت دنیا تشنه هستند
وقتی یک سوم جمعیت دنیا زیر خطر فقر هستند
من چرا باید وبلاگم را به روز کنم؟
جناب آقای شوق الشعرا
با سلام و آرزوی بهروزی
این روزها حضرتعالی در کسوت بک وبلاگ نویس با اشاره مختصر گونه ای به سوابق بنده، سعی نموده اید کمی اذهان عمومی را نسبت به حقیر تشویش نموده و باعث جریان سازی جریانی که مطمئنا نه آغاز دارد نه پایان، نه سود دارد نه ضرر و نه ته دارد نه سر، کنید و به قول خودتان کمی سوژه تهیه فرموده تا از بی سوژه گی مجبور به کپی و پست مطالب خبرگزاریهای مملکت فخیمه نشوید، بر همین اساس اسم مرا به به عنوان مدیر سایت خبری یزدنا اعلام نموده و صد البته کمی هم توپوق فرموده اید.
در عجبم از شما که مدعی خبرنگاری حرفه ای و ژورنالیستی بی وابستگی و سرسپردگی به این و آن در استان هستید و وبلاگتان را به انواع خبرهای متنوع مزین ساخته اید از تغییر مدیریت یکی از سایت های خبری استان که از قضا سایت مورد دلخواهتان نیز می باشد، غافل شوید.
به هر حال به اطلاع شما و دیگر ملت فهیم و علیم استان و غیر استان می رسانم این حقیر مدت زمان مدیدی است دیگر در هیچ سایت خبری و رسانه مکتوبی فعالیت ندارم و عطای فعالیت رسانه ای در یزد را به لقایش بخشیده ام و اندک قلم فرسایی هم تنها در وبلاگ شخصی در گوشه دورافتاده ای در اینترنت رقم می خورد و تمام دوستان "ذیربط" هم از مسئله اطلاع کافی و وافی دارند.
امید است این چند نگاره بدخط مرا به عنوان تکذیبیه قلمداد کرده و دیگر چنین مطالبی را بر زبان باینریتان جاری نسازید و به قول مهدی آذر یزدی: خواهشا ریش ما را به حال خود بگذار.
غروب بیست و هفتمین روز بهار ۸۷
گویا همین دیروز است. شاگرم مَمَلُک رفته بود قسط تاجر را بپردازد. خودم برای مشتری قند می پیچیدم که آدم حاکم پیدا شد و گفت: " آشیخ حضرت اشرف خواستندت..."
فی مده العلومه کریم کشاورانتشارت امیرکبیر تهران 2535

مسرت: نه، من در مورد دلایل بیماری آذر با رسانه ای گفتگو نکرده ام و تمامی مطالب در این خصوص از جمله همان مطلبی که شما گفتید را تکذیب می کنم.
پس دلیل بیماری اخیر آقای آذر چه بوده است؟
مسرت: برخی واقعیت هایی در زندگی آذر یزدی وجود دارد، از جمله اینکه وی علاقه وافری به مطالعه دارد و زمان مطالعه وی چندین ساعت و ممتد طول می کشد، در این شرایط آذر کمتر به تغذیه و رژیم غذایی اهمیت می دهد و زمانی نیز که این مسئله حاد شود متاسفانه غذایی مناسب را مورد استفاده قرار نمی دهد و همین مسئله باعث ضعف شدید جسمانی و کمبود ویتامین و.. بدن این نویسنده در دراز مدت شده است. این در حالی است که آذر تنهاست و این تنهایی نیز باعث تشدید بیماری می شود.
جریان گروه پژوهشی چیست؟
مسرت: جناب اقای محمد هادی محمدی نویسنده تاریخ ادبیات کودکان و ... از دوستان آذر است در چند مدت اخیر نزد ایشان بود. آقای محمدی به من مراجعه کرد و گفت وضعیت جسمانی آذر نسبت به گذشته بسیار تغییر کرده است و علاوه بر تنهایی، آذر رژیم غذایی مناسبب ندارد، و به ضعف شدید جسمانی دچار شده است، با دقت ایشان و پیگیری یکی از خیرین یزدی و حمایت های خانم حکمی، از مدیران بیمارستان سید الشهدا، آذر را به بیمارستان بردیم، محبت های دو فرهیخته یزدی از جمله آقایان دکتر صنعتی و دکتر صدر باعث شد تا آذر تحت نظر و مدادوا قرار بگیرد. متاسفانه برخی علاقه دارند سهل انگاری خودشان را به گردن دیگران بیندازند.
آخرین وضعیت آقای آذر چگونه است؟
مسرت: خوشبختانه وضعیت جسمانی ایشان رو به بهبود و رضایت بخش است.
آیا پزشکان زمان ترخیص وی از بیمارستان را اعلام کرده اند؟
مسرت: با توجه به همفکری های صورت گرفته، قرار است تا مداوای کامل آذر در بیمارستان بماند هرچند آذر هیچ علاقه ای به آنجا ماندن ندارد، با این حال فعلا در بیمارستان بستری و تحت نظر پزشکان خواهدماند.
تصویر: آذر در بیمارستان و عیادت استاندار یزد از وی
یادداشت: فقط مرا به کهریزک ببرید!
ادامه مطلب...

کنسرت خواجه امیری و استقبال مردم یزد پس از سه سال خماری در رفتن به کنسرت پاپ
پی نوشت: دیگر عکس ها
ادامه مطلب...

محمد فرخی یزدی و سید ضیا الدین طباطبایی هر دو روزنامه نگار، سیاستمدار، نماینده مجلس و صد البته یزدی بوده اند، اما شباهت های این دو یزدی در قیاس با تفاوت هایشان کم فروغ است. ضیاء الدین روزنامه نگار سر سپرده و دیگری ژورنالیستی وطن پرست است. اولی از خانواده مذهبی و در عین حال ثروتمند ولی محمد لب دوخته افتخارش دهقانزادگی است. ضیا کودتاگر است و محمد زخم کودتاچیان بر تن دارد چراکه وی فکرش مردم است ودیگری قدرت...
این جملات دیباچه یادداشتی از من با عنوان" دو ژورنالیست سیاست زده" است که به بررسی زندگی ، افکار و منش سيدضياءالدين طباطبائي مشهورترين نخستوزير در سالهاي پاياني سلسله قاجار و عامل اجرايي كودتاي رضاخان پهلوي و محمد فرخی یزدی شاعر، روزنامه نگار، نویسنده وفعال سیاسی لب دوخته عصر رضاخانی است، .... [به زودی منتشر می شود]
جهت اطلاع : بیوگرافی سید ضیاالدین طباطبایی
لبان دوخته شاعر سیاستمدار [بیوگرافی محمد فرخی یزدی]
ادامه مطلب...
هر کسی با قوه ی تصور خودش دیگری را دوست دارد واین از قوه ی تصور خودش است
که کیف می برد نه از زنی که جلوی اوست و گمان می کند که او را دوست دارد. آن زن
تصور نهانی خودمان است – یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد!
(صادق هدایت)
این عکس تاریخی نمادی از گذشته یزد است، ایستگاه تاکسی های شهر یزد. این عکس در آرشیو مرحوم مشروطه نگهداری می شود، گفته می شود این عکس بین سال های ۵۰ تا ۵۷ گرفته شده است و متاسفانه جزییات بیشتری از این عکس ندارم. این سری عکس ها هنوز ادامه دارد.
گویا روز گذشته مهندس بیطرف وزیر نیرو در دولت خاتمی به ستاد انتخاباتی اقای اولیا رفته است. آنچه وب سایت یزد آنلاین که وابسته ارگانی این ستاد است منتشر کرده دارای نکته ظریفی بود: کلیک کنید
ادامه مطلب...
چند روز قبل درخبرها از اقامه نماز باران در چند شهر یزد آمده بود، مراسمی که همیشه مرا به یاد سکانس معروف فیلم ولایت عشق و نماز خواندن امام رضا (ع) برای بارش باران می اندازد. تلقی من از خواندن نماز باران هم این بود که که در صورتی که نماز چنین از سر نیت خبرخواهانه برگزار شود نتیجه اش خیس شدن لب های خشکیده است. اتفاقی که برای نمازخوان های این چند شهر یزد حادث نشد.
اما روز گذشته در خبری از اقامه نماز باران در فارس با خبر شدم و امروز صبح نیز آسمان فارس خیس بود.
اصلا قصد نتیجه گیری و خدای ناکرده بحث محفلی ندارم ولی در روزگاری در نوشته ای خواندم : از میان کسانی که برای خواندن نماز باران به بالای تپه می روند تنها کسانی به کار خود ایمان دارند که همراه خود چتر به همراه دارند.

گزارش فارس از گیوه بافان در ارک
عکس هایی از مراسم افتتاح راه آهن یزد و ورود اولین قطار دیزلی به یزد در سال ۱۳۵۲ شمسی
چه کسی اسامی شخصیت های زیر را می داند؟ در قسمت نظرات درج کنید
عکس: آرشیو مشروطه - وبلاگ یزدنگار
شاید مهدی آذر یزدی از جمله چهره های مشهور یزد در عرصه رسانه ها باشد، احساس می کنم برخی
از شخصیت ها و حتی خبرنگاران به آذریزدی نوعی نگاه خاص دارند، نگاهی که بعضی مواقع رنگ ترحم می گیرد، دلایلی هم دارند که همه اش به آذر ، فعالیت هایش، شهرتش، وضعیت زندگی اش و شاید از همه مهمتر تنهایی اش برمی گردد. نمی دانم چرا من هرگز نخواسته ام با آذریزدی مصاحبه بگیریم، هرچند علی رغمی که در کودکی کتابهایش را نخواندم در این سن وبنابه ضرورت خواندم و کمی هم احساس شیرینی اش را حس کردم.
مهدی آذر یزدی هم مدام تکرار می کند تنها دغدغه اش همزبانی است و بی شک خودش هم معترف است که این تنهایی تقصیرکسی نیست.
متاسفانه برخی از همکاران نیز تنها به دلیل مسائل خاصی سراغ آذر را می گیرند که کار جالبی نیست. امیدوارم دیگر خبرنگاران با موضوع زندگی شخصی یک نویسنده سراغ آذریزدی نروند تا از این رهگذر تحفه ای نصیب خود کنند...
آذریزدی هم در مصاحبه نوروزی اش هم به صراحت می گوید که به تنها به دلیل "تنهایی" رفتن به آسایشگاه کهریزک را از رییس جمهور می خواهد نه دلایل سیاسی و رفتارهای دولتی... شاید کهریزیک با آن دنیای متفاوت آدم هایش بهترین مکان برای تنهایی بابای قصه های خوب باشد.
پی نوشت: مصاحبه سایت جدید شهرزاد با مهدی آذریزدی تنهایی یک ابرمرد
آری شود ولی به خون جگر شود
بالای کوه رسیدیم
چند تایی شعر خواندیم
غروب بود و کوه به دلمان وسعتی غریب می داد
از مرگ گفتیم و از زندگی
گفتی کوه ها از ماندن می گویند
گفتی کوه ها هیچوقت دروغ نمی گویند
امروز بالای همان کوه بودم
دروغ گفته بودی
کوه ها هم
بحث حجاب، لزوم، چرایی و وضعیت امروزی اش مدت زمان زیادی است نقل محافل خاص مدیران، کارشناسان و دلسوزان در عرصه های مختلف سیاسی و فرهنگی اجتماعی است. در این خصوص تقریبا تمامی صاحب نظران وارد گود شده اند و هریک بر اساس شیوه و منش فکری خود نسخه نوشته اند، ولی تاکنون آنچنان که باید رهیافتی حصول نشده است. آخرین راهکارش مبارزه فیزیکی با بدحجابان بود که در اکثر شهرهای کشور وحتی شهر یزد توسط ناجا صورت گرفت.
هرچند در دیگر شهرها این مسئله یک صورت مسئله روزانه ای بوده است اما در یزد چراغ وضعیت حجاب و ریزش طرفدارانش در مواقعی خاص از جمله ایام نوروز قرمز می شود. گل سر سبد این مسئله سال گذشته (نوروز ۸۶) بود که در نهایت منجر به تظاهرات در اعتراض به بدحجابی مسافران نوروزی شد.
تبلیغ حجاب در کنار آتشکده زرتشتیان یزد
مثال هایی دیگری همچون نظارت شدید در مسجد جامع و .. هم رخ داد که می توان به آن اشاره کرد. تصاویر جالبی از چادرهای کوتاه وچروکی که به اجبار روی سر خانم های مسافر قرار گرفته بود تهیه شده است. همه از دیدن آن صحنه ها خنده تلخی می زدند و بی شک خواهند زد.
از نتایج و آثار آن همه اعتراض و یقه درییدن برخی افراد، انتظار می رفت در سال ۸۷ برنامه مفصلی برای نصیحت کردن مسافران از گرد راه رسیده مهیا شود. بی شک اداراتی دولتی مثل فرهنگ وارشاد، تبلیغات اسلامی و ... مامور چنین کاری بوده اند، آنچه در نهایت باید مورد قضاوت قرار گیرد خروجی و عملکرد طرحی حجاب نوروزی (طرحی که لابد بوده است) می باشد.
اما در کمال تعجب حجاب مسافران نوروزی در یزد نسبت به سال گذشته تغییر چندانی نداشت بلکه در برخی مواقع و مکان ها از حد عرفی هم تجاوز می کرد.
این بدان معنی است که این ادارات یا برنامه ای نداشته اند ویا اگر هم با برنامه به استقبال سال نو رفته اند، بود برنامه اشان با نبود آن فرقی نداشته است. (همه این حکم ها با پیش فرض به فکر بودن مسئولان محترم است)
نکته مهم دیگر تاثیر پذیری فرهنگ ها است، ما یزدی ها تاکید داریم فرهنگ غنی و استخوان داری با برچسب "دارلعباده" داریم اما وقتی پای دیگر فرهنگی غیر بومی به کاراز هم خانگی می آید پای توان فرهنگی یزدی می لنگد وبه جای تاثیر گذاری در نقش یک فرهنگ ضعیف و تاثیر پذیر ظاهر می شود.
در این نوشتار کوشیدن بنویسم بسیاری از حرف ها فقط جاروجنجال است و قدم نهادن در وادی عمل بسیار سخت... شاید طرح سوال نوروزی هم بود، چرایی و واکاوی آن با صاحبان فن...
همیشه بهره گرفتن از نام افراد و شخصیت ها در شرایط خاص کارساز بوده است، همه پذیرفته ایم که اگر فلانی معاون فلانی بوده باشد و فلانی هم مدیر با کارنامه درخشان و وجه عالی و تاثیرگذار، بی شک این معاشرت تحفه ای برای معاون داشته و او نیز در کنار نام فلان مدیر قرار گرفته و صاحب همان جایگاه می شود.
استفاده از چهرهای کاریزماتیک در تمامی موراد که یک طرف ماجرا مردم باشند، مفید است نمونه مهم و جالب تر ، انتخابات است. در انتخابات برای انتخاب کنندگان مهم است که منتخبشان که بوده و با چه کسانی حشر و نشر داشته و دارد و در اینجاست که کاندیدا می تواند نام چند شخصیت معتمد مردم را در کنار نام خود قرار دهد وصاحب رای ماراتن شود.
در یزد چند چهره کاریزماتیک وجود دارند که در انتخابات های گذشته برای برخی صاحب منصبان امروزی سودآور بوده اند.
آیت الله شهیدصدوقی، حاج غلامرضا فقیه خراسانی، سید جواد حیدری، مرحوم آیت الله خاتمی و... نمونه های بارز آن هستند.
برای هرکدام مثال های زیادی و جالبی وجود دارد، اما این مطلب را تنها به حاج غلامرضا فقیه خراسانی اختصاص می دهم . در انتخابات شورای های شهر سه کاندیدا، نام وی را در تمامی صفحات تبلیغات های متنوع خود گذاشتند و یکی موفق شد رای بالایی بگیرید.
در انتخابات دور ه اول مجلس هشتم هم فلان آقایی که رای هم نیاورد، ادعا کرده بود در اوان کودکی در خانه وی کار می کرده و از او کسب فیض کرده است.
دیگری در فلان شهرستان هم شبیه چنین توضیحی به مردم داده بود که تنه ما به تنه حاج غلامرضا فقیه خراسانی خورده و ما هم از فیض او بی نصیب نبوده ایم.
این مطلب فقط گوشه چشمی یه این مصرع بود: یک شغل خفن در این نام نهفته است
تصویر: دو چهره ازیزدی ها - سال های ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰شمسی آرشیو عکس مرحوم مشروطه
فراغت ایام عید فرصتی دست داد تا دوباره به مطالعه برخی کتب مربوط به یزد بپردازم، کتاب "یزد دیروز" نوشته دکتر جلال گلشن که توسط بنیاد ریحانه الرسول یزد منتشر شده است، خاطرات دکتر گلشن است، که از سال های 1310 به رشته تحریر درآمده است.
متن کتاب برایم جذاب نبود ولی خواندن رخدادهای یزد دیروز باعث شد تا ورق به ورق به یزد امروز برسم.
واقعیتی در این فرهنگ 40 سال پیش یزد با امروز وجود دارد که علی رغم تفاوت های ظاهری بین آنها ولی حتی برخی رفتارهای امروزی ما که در ظاهر به تغییر فرهنگ مردمی تعبیر می شود ریشه در اعماق اقلیم مردم دارد.
یکی از قسمت ها این کتاب برایم جذاب بود:
"... نه مردم آن زمان هستند و نه حاکم آن زمان. همان بادگرم یزد است که از بیابان ها می آید و خاک روی ورهای آنان را زیر و رو می کند.... "
یزد دیروز – جلال گلشن ( آداب و سنن و رخدادهای 1304 و 1384) به اهتمام میرزا محمدکاظمینی 1384
موضوع گاف یک رسانه یک موضوع عادی ولی در عین حال جذاب و مهم است. اخیرا سایت خبری تابناک در خبری ادعا کرده است پس از ۱۲۰ سال عکس هلن کلر را منتشر کرده است، اما در یک گاف کوچولو عکس آقای صدوقی ، امام جمعه یزد را به عنوان این عکس منتشر کرده است. کسانی که اهل رسانه نیستند باور کنند که چنین اشتباهاتی سهوی است ولی بعضی مواقع حوادث جالبی را به دنبال دارد.
عکس: هلن کلر
یزد در وهله اول فضای کویری را به اذهان ایرانیان غیر یزدی متواتر می کند و آنان با نام شنیدن یزد به یاد کوه های ریگی و بیابان های بی آب و علف می افتند، این تفکر واقعیتی است که حتی امروز هم با وجود
رسانه ها و وجود تصاویر مختلف هنوز برخی از مسافران یزد به آن اعتراف می کنند و از دیدن سبزی خرمی برخی نقاط یزد مانند باغ دولت آباد اظهار تعجب!
در کتاب "تاریخ جدید یزد" در اوراق میانه از یزد به "شهر ســی باغ" نام برده و این نشان از وجود باغ های بزرگ و صد البته دارای نقشی تاثیرگذار در حوزه های مختلف دارد. ولی افسوس که اثری از هیچکدام از آنها بر جای نیست.
باغ دولـت آباد یزد یکی از باغهای بزرگ ایران در دل کویر مانده که دارای مرتفعترین بادگیر شناسایی شده در ایران نیز می باشد. قسمت اعظم شهرت این باغ بادگیر آن است، رکورد این بادگیر تا سال گذشته محفوظ بود ولی بادگیر آهنی با نمای کاهگلی در شهرستان مهریز اکنون با 50 متر(حدودا) ارتفاع رکورد دار است. با این حال هنوز هم دولت آباد جایگاه خودش را دارد.
اما جالب است بدانید در سال های ۱۲۹۸این بادیگر تخریب شده( دلیلش را نمی دانم) سپس دوباره ساخته شده است. اخیرا در آرشیو عکس مرحوم مشروطه، عکسی ازباغ دولت آباد بدون بادگیر را دیدم، نمونه ای از آن را در وب یزدنگار منتشر کنم.
تغییر و تحولات باغ دولت آباد و رنگ و لعاب امروزه آن را باید مدیون مهندس اعلایی و عنایت ویژه حجت الاسلام معزالدینی تولیت باغ دولت آباد دانست. البته تلاش و نظر ویژه تمامی مسئولین هم در این امر دخیل بوده است.
فیلم : دولت آباد و دیگر آثار تاریخی یزد
لوگوی یزدنا
سایت یزدنا جزو سایت های خبری پرحاشیه یزد بود و است. زحمت زیادی هم من و هم دیگر دوستانم برای ایجاد یک سایت خبری پرمحتوا و حرفه ای در یزد متحمل شدیم. از تیتر و نحوه انتخاب کلمات گفته تا چینش نگارشی و تنظیم خبرها و گزراشها. هیچ گاه مثل دیگران به به و چه چه کسی را نسرودیم و تماما به فکر انتشار خبر و مطالب جذاب بودیم. گاهی گاف هم می دادیم که یک امر بدیهی است. گاهی شاد بودیم وگاهی غمگینمان می کردند. گاهی دوستی از انتشار خبری رنجیده خاطر می شد گاهی نارفیقی یادداشت چند صفحه ای برای فلان نهادی می فرستاد. خداراشکر آنقدر مورد وثوق قرار گرفتیم که بسیاری از شهروندان رازهایی را برایمان با کپی مدارک می فرستاندند که ما حتی جرات فکر کردن در مورد آن را نداشتیم ولی تا حد توان کنایه وار می نوشتیم ... .
در هرحالت سعی کردم چه از لحاظ کمیت وچه از لحاظ کیفیت برخی معیارها را لحاظ کنیم. بعد از مدتی فعالیت تقریبا در برخی گروه های هدف، تاثیرگذاری خوبی پیدا کردیم و می توانم بگویم به خواسته یمان در یزدنا نائل شدیم.
برخی از دوستان که بعدها لقب رقیب برایشان یدا کردیم یزدنا را سایت زرد لقب دادند ونمی دانم چه معنایی از سایت زرد تعریف کرده اند که ما را با آن شناختند. برخلاف دیگران که برای هرخبر فاکتور برای فلان نهاد دولتی می برندند و می برند، یزدنا با حقوق چند هزار تومانی چند خبرنگار جوان یزدی جان گرفت و ماند و خوشحالم از اینکه مدیران جدیدش نیز بر این اصل مهم استوارند.
در این مدت هیچ گاه به فکر فروش یزدنا نبودیم هرچند پیشنهادهای خوبی هم داشتیم. چند روز قبل از انتخابات یزدنا را به چند تن از فعالان رسانه ای که از طریق دوستی آشنا شده بودیم، واگذار کردیم ... . از انجا که سایه سنگین من بر این سایت خبری کم فروغ یزدی افتاده است خواستم با این چند خط مطلب بنویسیم : تقریبا چند روزی هست از یزدنا خداحافظی کرده ام. نهادهای ذیربط اطلاع دارند و بقیه هم در خماری بمانند.
قسمت اول؛
شاید هیجانی ترین قسمت داستان انتخابات در استان یزد، شنیدن نام برنده دور دوم در هشتم اردی بهشت است. به راستی چه کسی لقب پیروز ماراتن 8 اردی بهشت را از آن خود می کند؟
آقای اولیا یا صدرالساداتی؟
سکه نمایندگی مجلس هشتم انقلاب 57 به نام چه کسی ضرب می شود؟
رسیدن به پاسخ به این سوال دو راهکار دارد:
اول انکه منتظرماند تا در نتیجه انتخابات دوره هشتم را در هشتم اردی بهشت دید و دوم اینکه با نادیده گرفتن رای مردم که اغلب به احساسی بودن شهره است با استدلال به نتیجه سوال رسید.
برای راهکار دوم چندین منظر و زوایه قابل طرح است که می توان به نتایج انتخابات گذشته، رای مردم در دوره اول مجلس هشتم و یا شخص کاندیداها و جایگاه آنان و ... چشم دوخت.
الف؛ چه کسانی پیروز شده اند؟
بهتر است اول نگاهی به برندگان هفت دوره قبلی در این حوزه بیندازیم:
دوره اول:
درست يكسال پس از پيروزي انقلاب در تاريخ 24/1/1358 با حضور 150751 نفر از مردم استان یعنی معادل 91/64 درصد از واجدان شرايط برگزارشد.
سید رضا پاکنژاد برنده این رقابت بود.
دوره دوم:
در سال 1363 برگزار شد. در اين انتخابات 208573 نفر معادل 23/75 شرکت کردند و سرانجام حجت الاسلام صدر طباطبایی نماینده مردم یزد در مجلس دوم شد.
دوره سوم:
سومين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در تاريخ 1367 برگزار و تعداد 244985 نفر معادل 02/74 درصد از واجدين شرايط در انتخابات شركت نمودند که سرانجا مسید محمد رضوی ردای نمایندگی مردم یزد پوشید.
دوره چهارم:
در سال 1371 و با شرکت 251099 نفر از مردم استان معادل 56/63 درصد واجدان شرايط در انتخابات برگزار شد. سید عباس پاکنژاد برنده میدان بود.
دوره پنجم:
در اين دوره ، 321741 نفر از مردم معادل 4/70 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نمودند و سید عباس پاکنژاد بار دیگر نماینده مردم در مجلس شد.
دروه ششم:
در اين انتخابات تعداد 343645 معادل 87/70 درصد واجدان شرايط شركت نمودند که سرانجام آقاي سيدمحمدرضوي ردای نمایندگی پوشید.
دوره هفتم:
با حضور تعداد 284535 نفر از مردم استان برگزار شد. اين رقم معادل 49.17 درصد از واجدان شرايط است، سيدعباس پاكنژاد از حوزه يزد و صدوق نماینده مردم شد....
با نگاهی به این آمار متوجه خواهیم شد که میانیگن حضور مردم یزد در انتخابات مجلس بیش از 66 درصد بوده است.
اما مشی سیاسی نمایندگان یزدی در طی این سال ها یک مشی چپ یا اصلا حطلبانه بوده است، هرچند این روند با فراز و فرودهایی همراه بوده لیکن تمامی نمایندگان یزدی در زمره اصلاح طلبان جای گرفته اند و چادر خود را در اردوگاه چپ ها برفراشته اند تا اصولگرایان و شاید از جهت باشد که سید محمد خاتمی یزد را زادگاه اصلاحات و مرکز آن لقب داده باشد، این حرف گزاف نیست چراکه:
سید رضا و سید عباس پاکنزاد که در مجموع 3 دوره نمایندگی مردم را در اختیار داشتند دارای سوابق سیاسی اصلاح طلبانه ولی میانه رو هستند.
حجت الاسلام صدر طباطبایی که در دوره دوم رهسپار خانه ملت شد در انتخابات مجلس خبرگان چهارم از سوی حزب اعتمادملی کاندید شده بود.
سید محمدرضوی هم یکی از اعضای مجمع روحانیون مبارز تهران و یک روحانی اصلاح طلب با وجه شناخته شده است.
پس با این حساب با نگاهی به رای مردم یزد باید به این نکته واقف بود که انتخاب مردم یزد، یک انتخاب اصلاح طلبانه بوده است هرچند گاهی در انتخاب فرد مورد نظر خود وجه سیاسی آن مدنظر قرار نداده اند.
آیا با این اوصاف در دوره هشتم نیز نباید منتظر یک نماینده اصلاح طلب بود؟
ب؛ به چه کسی، چقدر رای داده اند؟
.
.
.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، در سال 86 دچار تغییر و تحولاتی در رده بالای فرماندهی خود شد، پس لرزه این تغییرات در استان یزد هم قابل لمس بود.
نیمه های تابستان یک یزدی جایگزین سردار صفوی شد. "صفوی" رخت مشاوره رهبری پوشید و ردای فرماندهی را به "جعفری" داد. یک سردار خداحافظی کرد و دیگری سلام داد.
سردار دیگری رخت نظامی از تن درآورد و کت و شلوار اتو کشیده پوشید. محمدرضا فلاح زاده استاندار یزد شد و بعد از خداحافظی، سلام دوباره داد از جنسی دیگر... .
فلاح زاده در حالی به ساختمان چند طبقه استانداری یزد آمد که استاندار پیشین بیماری مزمن سردرد را مهر تاییدی بر نامه استعفایش به رییس جمهور می دانست. ابولقاسم عاصی یک استاد دانشگاه، عنوان اولین استاندار مستعفی دولت نهم در استان گرفت و چنین رفت تا فلاح زاده جایگزینش شود.
استاندار جدید که اینک "ژنرال سیاستمدار" لقبش بود یک سردار دیگر را به ساختمان رنگ رو رفته استانداری یزد دعوت کرد، گویا سردار "فرهنگ دوست" در مقام "مشاوره" فلاح زاده جایگاه "عالی" یافته بود ... .
سردار فرهنگ دوست که 88 ماه سباقه فعالیت در دفاع مقدس دارد را توانی بیش از یک مشاورت عالی سرداری دیگر بود، او را صندلی مهمتری برای خدمت می باید انتخاب کرد.
سردار" مهره کش" از فرماندهی سپاه استان خداحافظی کرد، او اصفهانی بود، یزدی نبود... و در این میانه سردار "فرهنگ دوست" بار امانت فرماندهی سپاه استان به دوش کشید.
داستان سه سردار در استان، از راستان است، سال 86 برای استان یزد "سال بدرقه سرداران" بود.
سال 87 سالی است که "سه سردار یزدی" ماموریت های ویژه ای دارند:
جعفری در فرماندهی سپاه ایران است که معتقد است: ماموریت اصلی سپاه، مقابله با تهدیدات داخلی است...
فلاح زاده که این روزها همه او را به نام استاندار یزد می شناسند. او تنها به اجرایی شدن مصوبات سفرهای مهم سال 85 و 86 یعنی سفر احمدی نژاد در اسفند دو سال پیش و سفر مقام معظم رهبری در دی ماه 86 به استان یزد نظر انداخته است.
سردار فرهنگ دوست که می بایست همسو با فرمانده جدید، سپاه پاسداران را تجلی دهد.
.
.
.
سال به پایان نرسیده است که به ناگه سردار دیگری از یزد رهسپار پایتخت شده تا ناجی ناجای تهران بزرگ شود.
سردار اکبرشاهی، رسانه ای ترین فرمانده نیروی انتظامی استان، هرچند سال تحویل 86 را در یزدگذارند ولی گویا ستاره اقبالش در اسفند چنان طلوع کرد تا جایگزین سردار دیگری شود...
گویا تازه کار برای سرداران شروع شده است....
آخرین روزهای سال 85 از ایسنا با عنوان دبیر سرویس های سیاسی و اجتماعی برای کسب تجربه در دیگر زمینه ها خداحافظی کردم ... سال 86 را با فعالیت پاره وقت در خبرگزاری فارس و درس خواندن طی کردم، گاهی هم در برخی نشریات محلی و انگشت شمار در نشریات سراسری مطالب و یا گزراش هایی نوشتم.
از اوایل تابستان فعالیتم را بر یک پروژه غیر رسانه ای متمرکز کردم و بعد از اتمام آن در یک سایت خبری به فعالیت های رسانه ای رونق دادم. در اوایل پاییز رسانه، شغل دوم من شد و فعل نخست من در خصوص بهبود وضعیت اقتصادی شخصی رقم رخورد. هرچند در میانه های آن مسئولیت انتشار "دوهفته نامه هادی" را بر عهده گرفتم و در مجموع 4 شماره نیز با هادی به عنوان دبیر تحریریه فعالیت کردم. چند مطلب در یکی از هفته نامه های سراسری هم زیور فعالیت های من در فصل خزان زده پاییز و همچنین زمستان بود. زمستان هم ادامه فعالیت با هادی و یکی از نشریات محلی گره خورد، هرچند در میانه انتشار چند شماره وِیژه نامه موردی هم با همکاری دوستانم منتشر کردیم. ماه آخر سال کمی جالب بود از یک سو از ادامه همکاری در سایت خبری فارغ شدم و از دیگر سو به فعالیت های رسانه ای مکتوبم شدت دادم، هرچند خبرگزاری فارس در یزد به من وصله شده بود. در مجموع 4 فصل 86 در هیچ رسانه ای به عنوان خانه و متمرکز نگاه نکردم.
علاقه دارم سال 87 هم همین روش را در پیش بگیریم، علی رغم نقاط ضعف این روش، مزیت های جانبی آن به مراتب بهتر است. انجام یک مسافرت اجباری هم بر تمام برنامه هایم در این سال سایه سنگینی انداخته است. خروج از فضای رسانه شاید در مقطع فعلی برای من مفید باشد کسب تجربه و دانستن در این فضا بهترین کار ممکن است،
رنگ و مزه بیشتر مطالب سیاسی است با این حال سعی کردم از گردونه سیاست هم خارج شوم و وارد دیگر قضایا هم بشوم هرچند در هرحالت مطالب از وزن کافی برخوردار نیستند ولی تلاشی برای رسیدن به یک هدف است...
















