تبليغاتX
یزد نگــــار|By ZamanZadeh & Friends
HOME PAGE BLOG ARCHIVE PHOTOBLOG RADIO Articles photo.net RSS English web العربي وب
فتوبلاگ
نویسندگی تنها حرفه‌ای است که اگر با آن پول در نیاوری، کسی مسخره‌تان نمی‌کند. ژول رونالد

ویژه

موضوعات
نشریات
پیام
اقتصادي
سياست
هنری
رسانه
روزمره گی ها
عکس
حیاط خلوت
داستانك
طنز
میراث فرهنگی
گردشگری
فیلم
تئاتر
وبلاگ
سایت
گفتگو
اجتماعی
ادب و هنر
ادبیات
کتاب
رادیو تلوزیون
زنان
شعر
بناهای تاریخی
آثار تاریخی
عکاسی
شهر
موسیقی
فرهنگ لغت یزدی
آدم ها
پادکست
تاریخی
آرشيو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
خرداد 1385
خرداد 1384
شهریور 1382
مرداد 1382
شهریور 1381
مرداد 1381
دی 1378
نويسندگان
زمان زاده
پ. مهدوی
فرزانه جوادی
سارا مرغوب
سید هادی بلوریان
مجید وفایی شاهی
لينك
ساغر
ابراهیم رها
رضا سالیانی
رضا حقیقت نژاد
حامد رييس يزدي
پایدار اردکانی
حسین مسرت
سهیل
شاه شوازی
مسعود ميرجليلي
امیرحسین دادگر
خورشیدنام
شادي شفيعي
علیرضا زارع
مسیح علی نژاد
الهام خدابنده
یونس شکرخواه
کدیور
مهاجرانی
محمد علی ابطحی
حاجی واشنگتن
دو در دو
نیک آهنگ کوثر
قوانلو قاجار
ماه منیر رحیمی
بهار نو
رادیو زمانه
میرزا پیکوفسکی
نیما اکبر پور
كريم ارغنده پور
عباس عبدی
مسعود بهنود
سیبستان
زن نوشت
ملکوت
شاملو
میرزا پیکوفسکی
امیرترقی نژاد
احمد عجمین
حمید کلانتری
بهارنو
شهر نیکان
یزدفردا
محمدرضا بيكي
شهروند امروز
رضا خجسته رحیمی
اکبر منتخبی
عباس معروفی
هفته نامه آیینه یزد
هفته نامه بشارت نو یزد
مولانا
محیط زیست بافق
سهیل شریعتمداری
آیینه ای در برابر
روایت های من/ فیلمساز یزدی
فن فوت یزد
خاطرات یک دوشیزه
هنر گاهگلی
جلاد کوچولو
کلوپ عکس یزد
نقاش/ فیلمساز یزدی
شهر من یزد
طعم شولی
آمار و امكانات
فرم ارسال نظر
خماری و خماری و خماری .. .

در چند روز گذشته بارها این سوال را شنیدم: چیه این روزها خماری؟

پاسخم اما ساده نیست: لابد فکر مي کنيد که خانه هاي نيمه ساز، آسياي بادي هستند و من دون کيشوت... بی خیال .. کوچه های زندگی زیادی تنگ شده.

مرا بگرفت روحانی نگاری                        کناری و کناری و کناری

بزد با من میان راه تنگی                       دوچاری و دوچاری و دوچاری

ز جان برخاست ز آتش​های عشقش        بخاری و بخاری و بخاری

مبادا هیچ دل را زین چنین عشق            قراری و قراری و قراری

سکست این کره تند دل من                  فساری و فساری و فساری

نهاده بر سرش افسار سودا                   غباری و غباری و غباری

فتاده  در سرش از شمس تبریز              خماری و خماری و خماری

نگارنده: مرحوم محمد مولوی، فوت شده هشتصد سال پیش

 

پی نوشت: عزیز یا عزیزانی که بی شک در زمزه خبرنگاران قرار می گیرند طی چند هفته گذشته اقدام به تاسیس چند وبلاگ خبری کرده اند و جالب آنکه اخبار تقریبا کذبی هم منتشر می کنند. نکته مشترک همه این وبلاگ ها این است که یزدنگار به عنوان وبلاگ اول یا دوم در لیست پیوندها قرار دارد. فلسفه این رفتار مشکوک  چیست نمی دانم!


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/30 توسط زمان زاده | لينك | |
شروعی دوباره برای هفته نامه پرگار

شماره  جدید پرگار

هفته نامه پرگار نامی است که بی شک در چند وقت آینده زیاد خواهید شنید. پرگار علی رغم انتشار نامنظم در سال های گذشته اینک به همت چند نفر از دوستان اهل قلم و رسانه استان در حال جان گرفتن است، هرچند هنوز ضعف های زیادی خصوصا بعد از انتشار دارد ولی همین که پرگار هم به جریان نشریات اصلاح طلب استان افزوده می شود، می توان گامی مهمی  تلقی کرد.

مطالب تحلیلی و عمقی، گفتگوهای جذاب و گزارش های ممنوعه  این نشریه در قیاس با دیگر نشریات استان متمایز است ، در چند شماره قبلی حتی یک خط مطلب غیر تولیدی نداشته و انشاله همین روش در آینده هم حفظ خواهد شد.

طراحی خاص این نشریه نیز با دیگر نشریات یزد قابل قیاس نیست،

طرح صفحه نخست باآن عکس تمام از تیتر خود و طراحی داخلی که با توجه به ابعاد خاص نشریه تعبیه شده هرچند جای نقد دارد ولی به هیچ وجه نمی توان  آن را در قیاس با دیگران نفی کرد.

اما مهم ترین خصیصه پرگار را باید حضور افراد با میانگین سنی 20 سال دانست.

به هرحال خبرها "حکایت" از دور جدید فعالیت منظم هفته نامه پرگار دارد، امیدوارم پرگار به چهار نکته توجه کند:

-          مخاطب شناسی و تعریف گروه هدف

-          ایجاد ارتباط با اقشار خاص جامعه

-          احترام به عقاید دیگران

-          آهسته و پیوسته ره پیمودن

-           

سایت تارعنکبوت بسته هفته نامه پرگار

نمایی از صفحات نخست چهار شماره پرگار با لوگو  و تیم تحریریه جدیدش

 

هفته نامه شماره 24 پرگارشماره 25 هفته نامه پرگارهفته نامه شماره 26 پرگار


موضوع : رسانه
نوشته شده در 87/02/30 توسط زمان زاده | لينك | |
تصویر: بدون شرح


موضوع : عکس
نوشته شده در 87/02/30 توسط زمان زاده | لينك | |
ویژه: تغییر و تحولات در ارشاد یزد
این عکس با ای میل ناشناسی به من رسیده. دیدم حیف است منتشر نشود.

فرند اقای شوق الشعرا کارمند جدید اداره کل ارشاد یزد و محمدرضا شوق الشعرا منتقد مستقل یزدی!

زمانی که مسئله عدم اعطای مجوز به شهرام ناظری در یزد مطرح شد و دفاع شدیدالحن آقای شوق الشعرا از این عمل فرهنگی - سیاسی آقای عجمین در رسانه ها مطرح شد،  واقعا تعجب کردم. با دیدن این عکس و توضیحاتی که ضمیمه آن بود از جمله اینکه فرزند آقای شوق الشعرا قرارداد با اداره کل ارشاد یزد بسته و دستش به یه جایی بند شده هم علامت تعجب از بالای سر من حذف شد و هم خوشحال شدم چون حالا مطمئن هستم آقای شوق الشعرا با استفاده از حضور پسرش نظارت بهتری بر عملکرد آقای عجمین خواهد داشت. خدا راشکر ، نظارت قوی یعنی همین!

تبصره: زمانی که آقای عجمین به عنوان مدیرکل ارشاد یزد مطرح شد دوستی گفت: این آقا می دونه با منتقدینش چه جوری برخورد کنه، زبون همه را بلده. حالا بعد از دوسال فهمیدم اوکی(ok)، زبون همه را بلده. آقای عجمین می تونید بگید من به چه زبانی صحبت می کنم؟


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/29 توسط زمان زاده | لينك | |
یادی از دوهفته نامه هادی

درحال برنامه ریزی و مرتب کردن آرشیو سیستم شخصی ام بودم که ناگهان خودم را بین مطالب و فایل های مربوط به دوهفته نامه هادی دیدم. کلیک کلیک کردن  بین مطالب، عکس ها و یادداشت های شخصی در آن مقطع برایم جالب بود هرچند هنوز فقط چند ماه از آنها گذشته ولی تاکید می کنم جالب بود. شاید این اولین دفعه ای است که از هادی در این مجال حرفی روی دایره ریخته می شود ولی لذت  ننوشتن و نگفتنش بیش از گفتنش خواهد بود.

این 4 عکس نمایی کلی از 4 شماره دوهفته نامه هادی است که من مسئول انتشار آن بودم. البته وصد البته دوستانی که این روزها نیز در کنارشان قلمفرسایی می کنم نیز نقش مهم و تاثیرگذاری در انتشار آن داشتند. این مطلب برای نثار کردن فاتحه ای به روح مطبوعات آماتوری یزد و یادی از فعالیت دو ماهه در هادی کفایت می کند.

هادی شماره 9

هادی شماره دهم دوهفته نامه هادی - شماره 11

 

پی نوشت۱: عاشق شب نشینی و مهمونی های شبانه ی از نوع شیرازی ام، هرچند تا حالا چند بار بیشتر در آن دیار میسر نشده ولی در همین یزد در یکی از همین هتل های سنتی به ابتکار دوست عزیر شیرازی فضایی کاملا شیرازی فراهم اورده ایم و من به شخصه حسابی کف کرده ام. خصوصاْ آنکه دلت از دست برخی خون باشد و از طرف دیگر این شب نشینی باعث بشه آتیش زیر خاکستر یه عالمه حرف های کهنه، دردهای کهنه و غم های آینده دوباره شعله ور بشه... چی می شه؟ نتیجه اش اینه که تا صبح نخوابی و چند تا مطلب هم که قول دادی به دست طرف نرسه. 

پی نوشت ۲: اگر به طرح صفحات اول بالا که به  چهار شماره هادی منحصر است، نگاه کنید عنصر غالب شخصیت ها هستند.. . به نظر شما آیا این روند درستی است؟

پی نوشت ۳:

نظر یک "آشنای همیشگی" :

درمورد نکته پی نوشت شماره 2 حق با توست.
مشکل انجاست که شما و امثال حضرتعالی مردم را فراموش کرده اید. نگاه کن: رییس شورای شهر داری امام جمعه داری استاندار داری و رهبری ...
یا نه به تیترهایت نگاه کن کدام درد مردم را گفته ی؟
پاسخش مشخص است هیچ کدام.
پس به راحتی نتیجه بگیر که خبرنگار مردمی نیستی بلکه شما خبرنگار و روزنامه نگار دولتی هستید هرچند لقب اصلاح طلب بگیری بازهم مردمی نیستی که می توانی در جایگاه ضد مردمی هم قرار بگیری.
پس سعی کن مردمی شوی. چرا نباید دست های پینه بسته یک کارگر شرکت یزدباف و یا سعادت نساجان که چندین ماه است حقوق هایشان را نمی گیرند عکس وتیتر یک کنی؟
با این حال امیدوارم همین خودانتقادی را ادامه بدی
جوانی شما و دوستانت برای ادامه پر رنگ کار مفید است.
با تشکر
آشنای همیشگی


پاسخ یزدنگار:

از نظر و ابراز عقیده شما تشکر می کنم.
با بحث شما موافقم ولی آن نکته که ضد مردمی هستم را نفی می کنم چراکه برهانی برای این نتیجه گیری تان ارائه نکرده اید.
اگر مبحثی و لو با عکس استاندار یا رهبری مطرح می شود مسلما اهداف و نتایجی دارد به عنوان مثال در شماره دی ماه که با عکس رهبری هم همراه شد در یادداشتی نسبت به افزایش طلاق در یزد هشدار دادیم و امروز به عینه این مسئله در جامعه و مسئولان ارشد استان و حتی مردم مطرح شده است.
پس ضد مردمی نیستم . شاید در بیان دیدگاه و روش ها دچار نقصان باشم.
بی شک کمک و ابراز عقیده دوستانی مثل شما که " آشنای همیشگی" هستید شرایط بهتر خواهد شد


موضوع :
نوشته شده در 87/02/28 توسط زمان زاده | لينك | |
بست نشيني قاتل در امام زاده جعفریزد
به واسطه حادثه عظیمی که به تازگی روی داد، پشت تمام مظلومین و مشروطه خواهان شکست و سکته بزرگی در تشکیل انجمن ایالتی روی داد. شرح ماجرا این است که در ایران هر ایالت و ولایتی که دور از مرکز است به همان درجه مسافت و بعد تا پایتخت، ظلم و ستم ضعف و شدت دارد. چنانچه در یزد به همین جهت اجحاف و تعدی سالهاست شیوع داشته و دارد و در این اوقات که کلیه اهالی به جان و به ستوه آمده و در خیال حفظ حقوق خود برآمده و یکی از آنان ( محمد تقي مازارچي) که کمال جد و کوشش در اجرای پیشرفت معنی مشروطیت و انعقاد انجمن ایالتی را داشت به حب نوع و وطن دوستی مشهور بود. این مرحوم بودن خوف و بیم از مستبدین تا توانست در این مقصد مقدس خودداری نکرد و شب و روز آنی آسوده نبوده و برای انجمن ایالتی، خانه آقا سید ابوالقاسم ازغندی را از نو ساخت و تهیه اثاثیه آنجا را می دید که مستبدین امانش نداند که جلو غلط کاری های آنها را بگیرد و مردم را از دست ظلم و ستم و بی حسابی آنان خلاص نماید. مخالفین و معاندین مشروطه که رئیس آنان مشیر الممالک است، از بدو امر با این بیچاره کمال دشمنی را داشتند و این دفعه ابوالقاسم، برادر این شهید راه وطن را محرک شدند که در سلخ ماه رمضان در معبر عام با رولور با زبان روزه این مرد را کشت! و داغ حسرت بر دل تمام غیرتمندان و صاحبان وجدان گذاشت و همه اهل شهر را ماتم زده و سوگوار کرد.
قاتل نیز در زاویه حضرت معصومزاده (منظور امامزاده جعفر) متحصن است و جمعی مردمان گمراه که آن مکان مقدس را سرمایه کسب و شغل و معیشت خود قرار داده اند و هر جایی و مقصدی را که بر طبق قانون الهی بایستی به جزا و قصاص برسند برای جلب انتفاع در آنجا پناه می دهند او را حفظ کرده اند و با این که از تمام علما احکام قصاص قاتل صادر شده، بستگان و گماشتگان مشیر الممالک، مسلح از او حمایت می کنند و مانع اجرای امر الهیند و به جهت مشروطه خواهی و حمایت فوق العاده که این شهید مظلوم از مجلس مقدس شورا داشت، یکی از شعرا در ماده تاریخ فوتش این طور می سراید:«محب مجلس ملی به یزد گشت شهید»
از تغییر حکومت و نفوذ مستبدین که همواره برای پیشرفت مقاصد سخیفه خود، آتش فتنه را دامن می زنند، اگر به زودی اولیای دولت توجهی به یزد ننمایند اهالی آنجا عموما و زرتشتیان بیچاره خصوصا، دچار مخاطرات عظیمه خواهند شد. (امضای چهل و نه نفر)


روايت روزنامه صوراسرافيل از وقايع مشروطه در يزد تاريخ 10 شوال 1325 قمری


موضوع : سياست
نوشته شده در 87/02/27 توسط زمان زاده | لينك | |
سبزه زار فرش
از شب شب زده ها که نمی مونه بگو
موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/26 توسط زمان زاده | لينك | |
کودکان کار در یزد

 


موضوع : عکس
نوشته شده در 87/02/26 توسط زمان زاده | لينك | |
شوالیه سیاه را به زندان اسکندر راهی نیست

جای بسی تاسف است که شهرام ناظری مولوی خوانی خود در داخل کشور را در بین مردم یزد بپذیرد و آن وقت مسئولان استان به دلیل کثرت جمعیت از اعطای مجوز به آن خودداری کنند.

سوال من این است آیا حضرات از جایگاه شهرام ناظری در عرصه موسیقی ایران اطلاعی دارند؟

امیدوارم حجت الاسلام عجمین پاسخ شفاف و قانع کننده ای  نسبت به این رفتار خود داشته باشند؟

هرچند این رفتار با توجه به اخباری که من در خصوص دلایل عدم اعطای مجوز  به کنسرت شهرام ناظری دارم هیچ توضیح و توجیهی ندارد و همان بهتر آقای عجمین سکوت اختیار کند.

 

واکنش شهرام ناظری به عدم صدور مجوز به کنسرت

شهرام ناظری در خصوص چرایی لغو کنسرت خود در شهر یزد گفت : من هم به درستی دلیل چنین اتفاقی را ندانستم ولی شنیدم که چندی پیش در شهر یزد کنسرت های موسیقی پاپ برگزار شد، که این کنسرت ها به نوعی جو عمومی شهر را به هم ریخته و اینگونه عنوان شده که اهالی یزد با برگزاری هرنوع کنسرتی مخالفت کردند اما آنچه مسلم است عدم شناخت مسئولان فرهنگی در یزد برای انتخاب افراد و گروههای موسیقی موجب به وجود آمدن مشکلاتی از این دست شده است.

 

این خواننده در خصوص برنامه های آتی خود گفت : طی صحبت ها و برنامه ریزی انجام شده تابستان امسال در تهران و برخی شهرستان ها کنسرت برگزار می کنم.  

 

با این توضیحات شهرام ناظری آیا برای مدیران ارشد فرهنگی استان آبرویی در نزد اهالی فرهنگ و هنر باقی مانده است؟

 


موضوع : هنری
نوشته شده در 87/02/25 توسط زمان زاده | لينك | |
قاب ِ پنجره در کوچه

از هيبت ِ سکوت ِ به‌ناهنگام در شگفت،

از پشت ِ قاب ِ پنجره در کوچه ديده‌يم،

انبوه ِ ظلمتي متفکر را

  که مي‌گذشته است

و اسب ِ خسته‌يي را از دنبال

  مي‌کشيده است

و سگ‌ها

احساس ِ رازناک ِ حضوری غريب را

تا ديرگاه در شب ِ پاييزی

لاييده‌اند;

زيرا چنان سکوت ِ شگرفي با او بر ذهن نقش بسته‌ست

کآواز ِ رويِش ِ نگران ِ جوانه‌ها بر توسه‌های آن سوی ِ تالاب

چون غريو

در گوش‌ها نشسته‌ست!

نگاره: شاملو  ۱۳ خرداد ِ ۱۳۷۴

تصوير: یزدنگار - جستاري در شهر ابيانه – كاشان – بهار 87

 

پی نوشت ۱: چه ضد حالی است حک شدن ای میل دوست داشتنی ات...

پی نوشت ۲: از دوست عزیزی که بر منت گذاشت و زیاده گویی مرا در باب روزنامه نگاران دیار زندان اسکندر شنید و خشم خود را بر لب گزید  وسخن به فراست به زبان آورد ... زیاده ممنونم. همین

 


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/23 توسط زمان زاده | لينك | |
گناه شده است کار ما، جان ما
گناه شده است جزوی از بیوگرافی ما، همیشه با ما در کنار ما .

نه از آن راه فرارای است نه  علاجی و نه علاقه ای به علاج.

آرام بگیر و لب خموش کن، شده کار ما، سیره ما،  راه ما .

 این عین گناه است، عين لذتی پوشالی است

مست می شوی در آبشخور این گناه با هزار حوریه رویایی اش. ننوشتن، نگفتن و نخوانیدنش در ما جا خوش کرده  رسوخ کرده، آن شده چون من که این شدم. 

پس:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن...


موضوع : سياست
نوشته شده در 87/02/21 توسط زمان زاده | لينك | |
تجربه شیرین برای "لبخند تلخ"
طرح روی جلد کتاب لبخند تلخ" ترجمه احمد شاملو

گاهی تک زدن به یک کتابخانه قدیمی خالی از لطف نیست. سرزدن بی مقدمه من به یک کتابخانه که بیشتر شبیه انباری کتاب بود، باعث شد تا با "لبخند تلخ" ترجمه احمد شاملو  برخورد کنم. مجموعه ای از داستا های طنز نویسندگان بزرگی همچون چخوف، مارک تواین، لئوناکارینگتون و ... .

سال انتشار آن ۱۳۳۵ بود. طرح روی جلد هم که کمی در باب آن فکر کردم و نتیجه ای حصول نشد هم از ابراهیم حقیقی است.

خواندنش را به شما توصیه می کنم البته اگر یافتید... .

پی نوشت: خواندن بخش اول گفت‌ و شنود از زندگي‌ بگوئيم‌ حاصل گفتگوی بانوان‌ فريدة‌ گلبو و دكتر مريم‌ مشرّف‌ و آقايان‌ احمدرضا احمدي‌، فرّخ‌ امير فريار، كاميار عابدي‌ با دکتر اسلامی ندوشن را حتما به شما توصیه می کنم.

  در بخشی از این گفتگوها از قول دکتر اسلامی  آمده است:  مسئلة‌ نگارش‌ خيلي‌ تابع‌ قاعده‌ و قانون‌ نيست‌. آن‌ چه‌ مسلّم‌ است‌، چه‌ در نثر و چه‌ در شعر، آدم‌ بايد يك‌ حالِ مساعد داشته‌ باشد

 منبع: سایت دکتر اسلامی ندوشن


موضوع : هنری
نوشته شده در 87/02/19 توسط زمان زاده | لينك | |
لطيفه گويي آقاي عجمين

 

هفته نامه نداي يزد به قلم برادر ميرنگار مطلبي از حجت الاسلام عجمين مديركل فرهنگ وارشاد اسلامي استان يزد نگاشته كه حاكي است: مطبوعات محلي استان در تاثيرگذاري افكار عمومي نقش بسيار مهمي بر عهده دارند....

تلقي من از آقاي عجمين شخصيتي جالبي بود كه خصوصيات تقريبا منحصر به فرد دارد.  امروز با خواندن اين مطلب كه حاكي از تاثيرگذاري مطبوعات يزد در افكار عمومي مردم شهر است بايد بذله گويي و لطيفه گويي را هم به ديگر خصوصيات متصور براي ايشان اضافه كنم

تصویر هفته نامه ندای یزد شماره ۱۰۳۰

تصویر هفته نامه ندای یزد شماره

 

پی نوشت یکم : پاسخ ادیبانه برادر میرنگار به لطيفه گويي آقاي عجمين

 

پی نوشت دوم: پاسخ به پاسخ برادر میرنگار

برادر میرنگار[سلم كم الله علي نفسه زكيه]
سلام علیکم
احترما به استحضار می رساند زمانی می توانید بر تاثیرگذاری یک رسانه در نزد افکار عمومی سخن به میان آورید که حداقل آن مطبوعه در دست خواننده قرار گرفته باشد. هرچند مطمئنا اذعان داريد هر شخصي هم قرار نيست به صرف خواندن يك مقاله يك گزارش و يا مصاحبه از آن تاثير بگيرد و به قول شما در نتيجه انتخابات يك شهر تاثيرگذار باشد.
سوال بنده اين است آيا شما كه علاوه بر خبرنگاري به امر مديريت در توزيع نشريات استان نيز اهتمام داريد مي توانيد تفاوت تعداد شهروندان داراي حق راي و تعداد نسخه فروش نشريات محلي را اعلام نماييد؟.
البته مطمئن هستم شما هرگز جايگاه  حرفه اي خود را مخدوش نساخته و عددي كه عموما در شناسنامه نشريه به عنوان تيراژ مطرح است را به زبان نخواهيد آورد.

مطلب بنده يا به قول شما كنايه من نيز منحصر به انتخابات نيست هم چنان كه گزارش شما در نشريه نداي يزد هم منوط به انتخابات نبوده و از قول مديركل تاثيرگذاري را  به تمام نشريات در تمامي مقاطع معطوف ساخته ايد.

از سوي ديگر اگر اقاي مديركل فقط به نقش هفته نامه بشارت نو آن هم در انتخابات اشاره كرده اند اولا شما چرا در گزارشتان به اين مسئله اشاره نكرده ايد و ثانيا به يادداشت مديرمسئول آن نشريه در آخرين شماره اش نگاه كنيد تا متوجه شويد علاوه بر تجربه و مديريت آقاي آذرنگار افرادي غير روزنامه نگار و غير فعال مطبوعاتي يزد در انتشار آن دخيل بوده اند و نه تمامي اصحاب مطبوعات يزد كه شما قلم به ستايش انها چرخانده ايد.

برادر جان
متاسفانه هر که سر رشته بیشتر دارد بي خيال نظر خلق سر به كار خويش دارد و اين مسئله باعث شده مطبوعات يزد در اين جايگاه فعلي قرار داشته باشند.
اگر اندكي شما و ديگر بزرگوارن كه سال هاست "مویز گشته اند" و همچون بنده " غوره نشده" و "لنگ نبسته " مقاله نويس شده اند، نقد پذير بوديد، بي شك اظهار لطف آقاي مديركل چنين كنايه اي نصيبتان نمي كرد.
برادر جان
نيك ايمان دارم شما نيز چون من به گشاد بودن كفش اديبي براي برخي از بزرگوران اذعان داريد پس بهتر است زياده جسارت نكنيم تا خداي ناكرده خواب اديبان آشفته نشده و همچون "اره به جان خلق" نيفتند.
باشد كه رستگار شويم
زياده جسارت شد
يزدنگار دات بلاگفا


موضوع : رسانه
نوشته شده در 87/02/18 توسط زمان زاده | لينك | |
خرداد ماه شلوغ فرهنگی سیاسی در یزد
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

نيمه اول خرداد ماه يزد ميزبان نويسنده توانا و دانشمند فرزانه دكتر اسلامي ندوشن خواهد بود
دكتر محمد علي اسلامي ندوشن كه بنيانگذار نثر دانشگاهي سده اخير ايران است و تاكنون بالغ بر 60 عنوان كتب برجسته ادبي- تاريخي – اجتماعي از وي منتشر شده است همراه با خانم دكتر شيرين بياني استاد برجسته تاريخ ميانه ايران به دعوت آموزش و پرورش استان و موسسه فرهنگي اخوان دستمالچي نهم ،دهم و يازدهم خرداد ماه با موضوعات زير سخنراني خواهند داشت :

سخنران: دكتر اسلامي ندوشن

موضوع سخنرانی: « نقش دبيران ادبيات فارسي در رونق اشتياق ادبي »
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 10 صبح
مکان: سالن مركز تربيت معلم پاكنژاد با حضور فرهنگيان
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « راز ماندگاري ايران در تاريخ »
زمان: شنبه 11 خرداد 87، رأس ساعت 20،
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي

سخنران: دكتر شيرين بياني

موضوع سخنرانی: « جلال الدين مولوي و عشق»
زمان: پنج شنبه 9 خرداد 87 ،رأس ساعت 20
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « مولانا در رويارويي با مغولان»
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 20
مکان: سالن تربيت معلم پاكنژاد
===============================
دکتر اسلامي ندوشن روز پنج شنبه 9 خرداد باتفاق همسرشان دكتر شيرين بيان ضمن بازدیدي از مجموعه فرهنگي كه در شهر ندوشن كه به همت ايشان و همسرشان بنا گرديد با مردم اين منطقه نيز ديدار خواهند داشت.


موضوع : هنری
نوشته شده در 87/02/17 توسط زمان زاده | لينك | |
یزد، رسانه، سیاست
امیر ترقی نژاد خبرنگار سابق یزدی و مسئول فعلی روابط عمومی اداره کل ارشاد اسلامی یزد در مطلبی در خصوص ضعف اطلاع رسانی دولت فتح بابی کرده اند که صد البته پاسخش را آقای امامی از فعالان عرصه رسانه به غایت ایجاز و مطبو ع داده اند.

هرچند دیدگاه آقای ترقی نژاد پاسخی با لهجه سیاسی و واقع بیانه تر دارد اما یک واقعتی مذموم که در عرصه اطلاع رسانی و یا رسانه استان یزد به آن توجه نشده نقش مدیران در تحول رسانه ای و تولید محتوا است مطلبی که نویسنده  وبلاگ بهارنو هم به آن تاکید کرده است.

متاسفانه واقعیتی دیگر به نام " مدیران یزدی" وجود دارد که هیچ درکی نسبت به رسانه و "قدرت" آن ندارند و هر ریال بودجه ای که هزینه روابط عمومی شان می کنند را "هدر" رفته می پندارند.

 اگر به یک مولفه ساده همچون تعداد اخبار یک سازمان با مدیر با سابقه فعالیت در خارج از استان یزد توجه کنید به راحتی متوجه می شوید مدیر غیر یزدی از رسانه درک دیگری دارد و صد البته افکار عمومی هم با تاثیر گذاری مستمر از رسانه و واقعیت های موجود بر کارایی مدیر، عنوانی شایسته انتخاب خواهد کرد. 

ماحصل احساس و تجربه کاری کوتاه مدت من در عرصه رسانه در استان بیانگر به ارث بردن خصیصه فرهنگ عامه مردم یزد در خصوص "خبر داشتن از همسایه و بی خبر گذاشتن همسایه" هست. مدیران یزدی به شدت در چارچوب این اصل ذاتی یک شهروند یزدی رفتار می کنند. علاقه دارند از آخرین اخبار دیگر ارگان ها و شخصیت ها مطلع باشند در عین حال کسی سر از کار شان در نیاورد. گویا بی خبری مردم و سیستم از چاردیورای حکومتی شان مزه دلچسبی دارد، هرچند زیرکی یزدی ها در میدیرت به ابزارهای خاص خود نیاز دارد ولی لب به گلایه گشودن دیگر معنا ندارد.

آقای ترقی نژاد اگر مدعی ضعف اطلاع رسانی در سیستم هستند بهتر است یک بار به وبلاگ یکی از دانش آموختگان رشته ارتباطات و نویسنده چندین مقاله و یک کتاب در عرصه روابط عمومی و مدیری یکی از روابط عمومی های ادارات دولتی استان مراجعه کنند تا متوجه شوند به جز اخبار کپی شده از سایت های دیگر مطلبی به عنوان وبلاگ نویس تولید کرده اند؟ ترقی دا تبلاگفا منظورم هست

پی نوشت۱: امیل زولا نویسنده شهیر فرانسوی دیدگاه جالبی دارد: اگر شاعر بزرگی نیستم، دستکم نویسنده بزرگی خواهم شد.

پی نوشت ۲: هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...


موضوع : رسانه
نوشته شده در 87/02/17 توسط زمان زاده | لينك | |
دختر یزدی زیر ساباط
 


موضوع : عکس
نوشته شده در 87/02/16 توسط زمان زاده | لينك | |
شادابی در زندان!!!
یکی ازمقامات زندان های یزد  از شادابی و نشاط در زندان طبس خبر داده است. با خواندن این تیتر و خبر به پاسخ این سوال که چرا یک متهمی که یکبار به زندان می رود احتمال دوباره زندانی شدنش بالای ۹۰ درصد است رسیدم.

نتیجه گیری: باید جامعه را هم مثل زندان ها کنیم

 سرپرست اداره .... در بازدید از زندان طبس:
واقعاً حضور در این زندان، به انسان شادابی و نشاط مضاعف می دهد


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/15 توسط زمان زاده | لينك | |
مرگ ِ رهايي‌بخش
من احساس مي‌کنم که رها مي‌شوم
و عشق
مرگ ِ رهايي‌بخش ِ مرا

از تمامي ِ تلخي‌ها
 
  مي‌آکند.

بهشت ِ من جنگل ِ شوکران‌هاست
و شهادت ِ مرا پاياني نيست.

شاملو تيرماه ۱۳۴۷

 


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/15 توسط زمان زاده | لينك | |
40 سال قبل کارخانه جات نساجی یزد
نخ ریسی زنان یزدی در ۴۰ سال قبل ، واقعیت این است که صنعت نساجی یزد در ۴۰ سال قبل به جای سیستم تمام اتوماتیک دوک زن از بی بی ها بهره می برد. افتخار نساجی یزد به پینه های دست این مادران دوست داشتنی به وجود آمده است.  ناگفته نماند این روزها کارخانه جات نساجی یزد حال چندان خوشی ندارند...

منبع عکس: آرشیو مشروطه - وبلاگ یزدنگار - شایان


موضوع : عکس
نوشته شده در 87/02/15 توسط زمان زاده | لينك | |
نیمه خرداد
انتظار سفردر نیمه خرداد کشم
موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/14 توسط زمان زاده | لينك | |
جای خالی همزه
گاف کوچولو در تیتر یک روزنامه پیمان یزد [تنها روزنامه فعال در استان یزد]

جاي خالي همزه در تيتر يك پيمان


موضوع : رسانه
نوشته شده در 87/02/11 توسط زمان زاده | لينك | |
بی عنوان
این روزها فقط عادت کرده ام زیر لب بگویم: هی عوضی دهنت رو ببند
موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/10 توسط زمان زاده | لينك | |
برخوردهای معرفت شناسانه

یکی از چیزهایی که شدیدا به آن حساس شده ام برخوردهای معرفت شناسانه  در بحث های علمی است. این اسم را از خودم درآورده ام ولی حتما با آن مواجه شده اید. شونصد ساعت بحث می کنید و دلیل می آورید و در آخر با لبخند ملیح توبلغی گوشه لبی  طرف مقابل مواجه می شوید که با مهربانی توام با تحقیر به شما نگاه می کند.

 بعد کلی ابراز خوشحالی می کند  از اینکه جوانکی عینکی مثل شما  اینقدر ذهن فعالی دارد و بعد – با نهایت بزرگواری و صد البته مهربانی و ... - اعلام می کند که هیچ اشکالی ندارد که این "شبهات" به ذهن شما آمده و شبهه و شک مقدمه رسیدن به یقین است ولا غیر .

بعد بلااستثنا می گوید که این ها شبهات جدیدی نیست و تاریخ کلی "ج.جه" مثل تو به خود دیده است و در نهایت هم همیشه حق با برنده بوده و کسانی مثل  شهید مطهری و مرحومان طباطبایی و جعفری و یکی جدیدی که هنوز در حیات هستند با دلایل عقلی و علمی پاسخ داده شده است . خیلی هم کلاس می گذارد و نام کتابهایشان را سریع و تند می خواند که شاید خالی بندی هم باشد و از آنها به عنوان منابع "رفع شبه" یاد می کند و اگر خیلی اهل فضل باشد شماره صفحه هم می گوید و دیگر هیچ .

بعضا هم اگر شما در میانه بحث استنتاجی تان سوتی داده باشید برای کسب علم بیشتر از سوی شما فورا ریشه "شبهات" شما را از میان آرای التقاطی و ... این آخری ها نوری زاده و .. جدیدا رادیو زمانه  کشف می کند  و شما در این لحظه تنها عنصر گرافیکی که در قاب صورتش می بینید همان لبخند نمکینی است که مثل  جگر زلیخا چهره شما را پر آشوب می کند.

دیگر البته این برخوردهای معرفت شناسانه  نه منحصر در فضلا است نه غیر و نه تمام افراد این قشر.

من دوستان زیادی در بین طلبه ها و قشرهای سنتی دارم که وقتی بحث علمی می کنند کاملا به شرایط و ملزومات آن آگاهند و شیوه بحث و استدلالشان آنقدر عقلی و آکادمیک است که آدم لذت می برد الکی گیر بدهد و کلی منطق علمی بیاموزد و در عوض رفقای زیادیهم دارم که  شرایط بحث کردنشان دقیقا مطابق همان چیزی ست که امروز بیان کردم.

 


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/09 توسط زمان زاده | لينك | |
گنه کرده را گردن زنيد

گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگریسلطان زاده مديرمسئول هفته نامه اصلاح طلب ايينه يزد

هفته نامه جام یزد به مردم و جامعه روحانیت توهین می کند هفته نامه آیینه یزد به دادسرا احضار می شود!

نكته: در قسمت شناسنامه هفته نامه آيينه نوشته است:

آيينه گر نقش تو بنمود راست

خود شكن آيينه شكستن خطاست

جام یزد:  صاحب امتیاز حزب جامعه اسلامی مهندسین یزد

آیینه یزد: رضا سلطان زاده فعال سیاسی قبل از انقلاب، فرهنگي بعد از انقلاب

بيشتر بدانيد:

سلطان زاده مدیر مسئول نشریه آیینه یزد به دادگاه احضار شد .

توهين دوباره به خانواده آيت الله خاتمي

يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه

 


موضوع : رسانه
نوشته شده در 87/02/08 توسط زمان زاده | لينك | |
كمك احمدي‌نژاد به زن غش‌كرده
روزنامه «گاردين» يكي از تصاوير بخش «24 ساعت در تصاوير» خود را به تصويري از رئيس‌جمهور ايران در يكي از حوزه‌هاي رأي‌گيري اختصاص داد.

اين عكس را بهروز مهري، عكاس خبرگزاري فرانسه گرفته و در توضيح آن آورده است: پرزيدنت محمود احمدي‌نژاد به زني كه پس از ديدن او در يك حوزه رأي‌گيري غش كرده، كمك مي‌كند.

موضوع : عکس
نوشته شده در 87/02/07 توسط زمان زاده | لينك | |
بع بع
یک عزیزی که با دید بسیار وسیعی نیز شهره هستند به اینترنت لقب"چراگاه مدرن دنیای امروز" داده است. پس زین پس به جای واژه منفور و قدیمی"سلام" بگوییم: بع بع

پی نوشت: جهت کسب اطلاعات بیشتر به سرمقاله هفته نامه جام یزد(نشریه ارگانی حزب اصولگرای جامعه اسلامی مهندسین یزد) و ... مراجعه یا باشماره تلفن .... تماس حاصل نمایید.

پی نوشت۲: يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه


موضوع : سياست
نوشته شده در 87/02/06 توسط زمان زاده | لينك | |
سردار تنها؛ روایتی از برادر شهید محمد منتظرقائم
حسن منتظرقائم

در نظر داشتم روایتی از زندگی شهید محمد منتظرقائم که به راستی "سردار تنهایی" است به مناسبت سالگرد حادثه طبس منتشر کنم، در جستجوی منابع مختلف سر از کیهان فرهنگی درآوردم، مرحوم حسن منتظرقائم برادر شهید محمد، به عنوان یکی از بانیان این نشریه فرهنگی و تاثیرگذار یادداشتی در سالگرد شهادت یک سالگی برادرش نوشته بود، هرچند روایت گونه ای از زندگی "سردار تنها" مهیا کردم، انتشار دوباره یادداشت "برادر در غم برادر" که در کیهان فرهنگی [شماره ششم] به نام "شکوه شهادت" منتشر شده بود، جایگزین بسیار خوبی بود:

  مرحوم حسن منتظرقائم      

شکوه شهادت

بلندگو كه صدايم كرد از پله ها با اكراه  بالا رفتم . صبح زود بود و صبحانه مي خوردم . از پشت گوشي صداي لرزاني گفت:"عباس ... هستم از يزد . پدر- مادرتون تهرونند ؟" گفتم : بله . بغض توي گلويش گره خورده بود ، ادامه  داد:" محمدآقا، زخمي شده است، زودتر بيائيد". دردي كه از صدايش مي باريد خبر دارم كرد . بي مقدمه و محكم پرسيدم : شهيد شده ؟ آهسته جواب مثبت داد! انگار پاسخي كه داد مثل سنگ سنگيني در درياي اشك يا اقيانوس حيرت پرخروش غرق مي شد كه خفه و گنگ بود يا از ته چاه ناباوري و حسرت برمي آمد كه كوتاه بود . اما من تعجب نكردم ، اصلاً گويا خبري را كه مدتها منتظرش بودم دريافته ام ، خبري كه كاملاً آماده شنيدنش بودم فقط گفتم : « به خدا مي دانستم او بالاخره شهيد خواهد شد » . شهید محمد منظرقائم در حال سخنرانی سیاسی

برايم توضيح داد كه به جنگ آمريكائيهاي متجاوز رفته بوده و مرز هراس ارتشيان  و پاسداراني كه منطقه  را از 3 كيلومتري محاصره كرده بودند و پيش نمي رفتند شكسته و موتورهاي آمريكايی ها وجيپ آنها را با كمك ديگر برادران پاسدارش به كنار جاده آورده و بعد درون هليكوپتر رفته است وغنايم و اسناد جنگ « شيطان بزرگ » را با خدا براي  « بيت المال » مي آورده است كه از بالا بمباران شده و دستش قطع و قلبش بر خاك تفته كوير پريشان گشته و اين واقعه عصر جمعه ساعت 5/5 بوده است . رفته اند بالاي بلند و خون گرفته اش را بياورند و من مي بايست پدرومادر و خواهر و برادر را كه در پي  « خواستگاري عروس » به تهران آمده بودند ،  به سرعت به استقبال شهيد بروم و اين  سنگين تر از خود خبر بود ، چراكه محمد را مي شناختم ، برادرمن است و مي دانستم كه با شهادت چه انسي دارد و چه اشتياقي و مي دانستم  به همان گونه  كه مادري 9 ماه فرزند خويش را همه جا با خود ، و درخود به همراه مي برد و با او سخن مي گويد و شوخي مي كند و از خويش پاسداري مي كند تا او رشد و تكامل يابد و (برسد) به همان گونه كه همواره در انتظار آن لحظه موعود – آن لحظه  ظهور – آن لحظه تولد فرزند ، دلش پرمي زند و گاهي از ياد و شوق آن ، قلبش مي تپد وگونه اش گل مي اندازد و تنش گرم مي شود  و به آن آينده پس از « زادن » فكر مي كند و فخر مي كند و براي آن هر رنجي را به جان مي خرد و هر دستوري را كه براي نيكوتر شدن و ارجمندتر شدن فرزندش لازم است ، عمل مي كند و همه « نه ها » و مواظبت ها و احتياط ها را به جا مي آورد و انتظار مي كشد و انتظار مي كشد و زيرلب براي فرزندش زمزمه مي كند و در اين 9 ماه و 9 روز حركتهايش را در جهت او تنظيم مي كند ودر جذبه او به خواب مي رود و با ياد او  برمي خيزد و به خاطر او غذا مي خورد  يا نمي خورد ...

 شهید محمد منتظرقائم، اولین فرمانده سپاه استا نیزد- نفر وسط« محمد» هم به همين  گونه 12 سال با « شهادت » سخن گفته بود و رشد كرده بود ودر تب اشتياق  آن لحظه موعود سوخته بود و آن « لحظه سرخ تولد- آن لحظه زادن شهيد » آن « واقعه » آن « رسيدن » آن « چشمه جوشيدن » آن  « به اصل پيوستن » را انتظار كشيده بود همه مراقبت هاي لازم و احتياط ها را مي كرد تا اين « ميلاد خونين »  شايسته و پاك و الهي باشد .

سالها با شهادت رازونياز  كرده بود ، شوخي كرده بود ، برايش شعر خوانده بود ، با او تغزل كرده بود – و خود را در دامان او و او را در دل خويش پرورانده بود . بارها نيز به گمان همان لحظه موعود مشتاق و پرجذبه براي پريدن و جهيدن و رسيدن و زادن ، آغوش گشوده بود و در هوايش بال زده بود ، و حتي بارها به درد نشسته بود ، به خود آغشته بود و دستهاي گرم و مهربان شهادت را فشرده بود ولي تا « ميلاد» هنوز فاصله بود . ولي هرچه زمان بيشتر مي گذشت ، دلش در اين « شوق ديدار » بيشتر مي تپيد و قلبش براي رسيدن آن لحظه شكوهمند بيشتر مي كوفت و « شرح درد اشتياق » را بهتر مي شنيد .

 

من مي ديدم كه چگونه آنچه را كه خداي شهادت گفته بود ، با دقت مراعات مي كرد تا در تولد اشكالي پيش نيايد ، ناقص تر نباشد ، معلول نشود . كسر و كمبود نداشته باشد و اين جز با رژيم سخت و توانفرساي روحي ، جز با تزكيه و خودسازي و پاكسازي درون از رنگ و ريا و مكر و فريب و خودخواهي و مقام طلبي و خودنمايي و جز با گام نهادن آن هم بلند و پرتوان در سرزمين عشق و ايثار و نفي وابستگي و خلوص و وارستگي و شجاعت ، امكان نداشت و او چنين كرد و گام نهاده بود و عاشقانه مي پيمود ...

 

از هرچه براي « شهادت » بد بود پرهيز مي كرد . مي دانست كه ريا و خودنمايي و ... دشمن شهادت است و شهادت را با آن چهره خونين و گشاده و خندان ، با آن قامت دلاور بلند پرتحرك و پرافتخار و هميشه در ميدان ، به مرگ ، به مردن با قيافه اي پژمرده و زرد و درهم تكيده و سوگوار و در بستر خفته ، تبديل مي كند حتي اگرسرخ و درميدان باشد – لذا با نفرت  از آن فرار مي كرد و دل به درياي صداقت و خلوص و يكرنگي زده بود و از ميان هرآنچه بود و نبود « رضاي خدا » را انتخاب كرده بود .

 

مي دانست كه مقام طلبي و تن پروري و تسليم و ضعفهاي غريزي و خودخواهي و... را ، با چنگ يازيدن به شاخه هاي بكر فلق  كه بر شانه سپيده دمان روييده است و در نور و رهايي و عظمت پر از شكوفه هاي شكفته است ، فاصله بسيار است و راه ديگر گونه و درجهت خلاف ، و براين اساس براسب تيزتك « تقوي » و « بينش » و « يقين » از اين ظلمت ها به تاخت فرار كرده بلود و به نشانه قلب كوره خورشيد پيش رفته بود . شهید منظرقائم -- زیرنویس عکس: وحدت - وحدت

 

او را مي شناختم و مي دانستم كه چگونه اين لحظه ر ا انتظار كشيده بود و همه حركتهايش را  همه انتخابها و عكس العمل هايش  را در رابطه با « آن » تنظيم كرده بود و مي ديدم كه چگونه خدا نيز در اين « مهم » او را ياري مي داد و اين اواخر سباب و وسايل رسيدن و خوب رسيدن به « نيستان » را برايش فراهم مي كرد و مشكلات او را برمي داشت كه البته  در اين ميانه گردباد ، به آزمايشهاي سخت نيز دچار مي شد  ولي هربار پيراسته ترو پاك تر ، سربرمي كشيد ، انگار به جاي رودررويي با سخيتها در چشمه زلالي فرورفته و برآمده است .

 

با اين شناخت بود كه مي دانستم او در انتظاري طولاني و پيمودن راهي گران و در اشتياق اينك به قله رسيده و به ميلاد ايستاده است : « ميلاد سرخ مجاهد » در راهپويي به لقاء الله ، و پيوستن به ازليت و ابديت و اطمينان و آرامش و رشد الهي . اما پدرومادرم و مخصوصاً خواهرم را نمي دانستم چگونه بگويم ، و چگونه درحالي كه عازم خريد و مقدمات عروسي هستند و فعلاً هيچ قصد رفتن به يزد را ندارند ، بناگاه برگردانم ...

البته مي دانستم كه « محمد» تا آن جا كه در توان داشته است آنان را بر این حادثه بر این میلاد مهیا کرده است


موضوع : سياست
نوشته شده در 87/02/05 توسط زمان زاده | لينك | |
يك پيشنهاد

مناظره جالب اقایان اولیا و صدرالساداتي در دانشگاه يزد شاید یکی از بهترین قسمت های رقابت چند وقته  این دو بزرگوار است. در اين مناظره كه البته قسمت هاي كم و صد البته جانبدارانه از آن توسط سايت هاي خبري منتشر شده به طور عام پاسخگوي مردم نيست.

 پيشنهاد من به ستاد انتخابات براي اعطاي مجوز و صدا وسماي مركز يزد اين است كه با توجه به محدود بودن افراد كانديد و همچنين حوزه هاي انتخابيه در استان برنامه اي حداكثر يك ساعته با چهار كانديد در دو حوزه حداقل از طريق راديو به صورت مناظره اي برگزار شود. سوالات را هم مردم از طريق تماس مطرح كنند و بعد از آناليز آن توسط يك مجري بدون گرايش  سياسي مطرح شود. زمان پخش برنامه ها اطلاع رساني شود . اين مناظره بهترين تبليغ براي هر دو كانديدا و در نهايت يك انتخاب عالي خواهد بود.

از سوي ديگر با توجه به اعمال شيوه جديد تبليغات در اين دوره و بحث حضور مردم در دوره دوم كه گفته مي شود نسبت به دوره اول كمتر است باعث ايجاد فضاي انتخاباتي در استان و در نهايت حضور مردم خواهد شد. زمان اين برنامه هم مي تواند چهارشنبه شب باشد

 


موضوع : رسانه
نوشته شده در 87/02/03 توسط زمان زاده | لينك | |
آهان
کم کم دارم مشکوک می زنم!
موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/03 توسط زمان زاده | لينك | |
بغض
همیشه از خواندن تاثیر گرفته ام.

امشب در لابه لای چشمک های ستاره های کویر چند یادداشت از برادر یک شهید در رثای برادرش خواندم که اتفاقا خود نیز کوله آخرت بسته است...

چقدر این دو برادر در یزد غریبند... چقدر یزد بی وفاست...


موضوع : روزمره گی ها
نوشته شده در 87/02/01 توسط زمان زاده | لينك | |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
» اسباب خنده
» مرغان سرزمين من
» چس ناله
» یک گفتگوکننده
» لذت بهشتي.
» چشم روشني
» اين يكي را بخوان لعنتي
» عكس: بدون شرح
» نشريات سازماني؛ ضرورت يا تشريفات؟
» درشت ترين چك در تاريخ ايران
© 2008 yazdnegar.blogfa.com
Powered By : Blogfa