بیست و یکم اردیبهشت 1387
گناه شده است کار ما، جان ما
نه از آن راه فرارای است نه علاجی و نه علاقه ای به علاج.
آرام بگیر و لب خموش کن، شده کار ما، سیره ما، راه ما .
این عین گناه است، عين لذتی پوشالی است
مست می شوی در آبشخور این گناه با هزار حوریه رویایی اش. ننوشتن، نگفتن و نخوانیدنش در ما جا خوش کرده رسوخ کرده، آن شده چون من که این شدم.
پس:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن...
نوزدهم اردیبهشت 1387
تجربه شیرین برای "لبخند تلخ"
گاهی تک زدن به یک کتابخانه قدیمی خالی از لطف نیست. سرزدن بی مقدمه من به یک کتابخانه که بیشتر شبیه انباری کتاب بود، باعث شد تا با "لبخند تلخ" ترجمه احمد شاملو برخورد کنم. مجموعه ای از داستا های طنز نویسندگان بزرگی همچون چخوف، مارک تواین، لئوناکارینگتون و ... .
سال انتشار آن ۱۳۳۵ بود. طرح روی جلد هم که کمی در باب آن فکر کردم و نتیجه ای حصول نشد هم از ابراهیم حقیقی است.
خواندنش را به شما توصیه می کنم البته اگر یافتید... .
پی نوشت: خواندن بخش اول گفت و شنود از زندگي بگوئيم حاصل گفتگوی بانوان فريدة گلبو و دكتر مريم مشرّف و آقايان احمدرضا احمدي، فرّخ امير فريار، كاميار عابدي با دکتر اسلامی ندوشن را حتما به شما توصیه می کنم.
در بخشی از این گفتگوها از قول دکتر اسلامی آمده است: مسئلة نگارش خيلي تابع قاعده و قانون نيست. آن چه مسلّم است، چه در نثر و چه در شعر، آدم بايد يك حالِ مساعد داشته باشد
منبع: سایت دکتر اسلامی ندوشن
ادامه مطلب
هجدهم اردیبهشت 1387
لطيفه گويي آقاي عجمين
هفته نامه نداي يزد به قلم برادر ميرنگار مطلبي از حجت الاسلام عجمين مديركل فرهنگ وارشاد اسلامي استان يزد نگاشته كه حاكي است: مطبوعات محلي استان در تاثيرگذاري افكار عمومي نقش بسيار مهمي بر عهده دارند....
تلقي من از آقاي عجمين شخصيتي جالبي بود كه خصوصيات تقريبا منحصر به فرد دارد. امروز با خواندن اين مطلب كه حاكي از تاثيرگذاري مطبوعات يزد در افكار عمومي مردم شهر است بايد بذله گويي و لطيفه گويي را هم به ديگر خصوصيات متصور براي ايشان اضافه كنم
تصویر هفته نامه ندای یزد شماره ۱۰۳۰
پی نوشت یکم : پاسخ ادیبانه برادر میرنگار به لطيفه گويي آقاي عجمين
پی نوشت دوم: پاسخ به پاسخ برادر میرنگار
برادر میرنگار[سلم كم الله علي نفسه زكيه]
سلام علیکم
احترما به استحضار می رساند زمانی می توانید بر تاثیرگذاری یک رسانه در نزد افکار عمومی سخن به میان آورید که حداقل آن مطبوعه در دست خواننده قرار گرفته باشد. هرچند مطمئنا اذعان داريد هر شخصي هم قرار نيست به صرف خواندن يك مقاله يك گزارش و يا مصاحبه از آن تاثير بگيرد و به قول شما در نتيجه انتخابات يك شهر تاثيرگذار باشد.
سوال بنده اين است آيا شما كه علاوه بر خبرنگاري به امر مديريت در توزيع نشريات استان نيز اهتمام داريد مي توانيد تفاوت تعداد شهروندان داراي حق راي و تعداد نسخه فروش نشريات محلي را اعلام نماييد؟.
البته مطمئن هستم شما هرگز جايگاه حرفه اي خود را مخدوش نساخته و عددي كه عموما در شناسنامه نشريه به عنوان تيراژ مطرح است را به زبان نخواهيد آورد.
مطلب بنده يا به قول شما كنايه من نيز منحصر به انتخابات نيست هم چنان كه گزارش شما در نشريه نداي يزد هم منوط به انتخابات نبوده و از قول مديركل تاثيرگذاري را به تمام نشريات در تمامي مقاطع معطوف ساخته ايد.
از سوي ديگر اگر اقاي مديركل فقط به نقش هفته نامه بشارت نو آن هم در انتخابات اشاره كرده اند اولا شما چرا در گزارشتان به اين مسئله اشاره نكرده ايد و ثانيا به يادداشت مديرمسئول آن نشريه در آخرين شماره اش نگاه كنيد تا متوجه شويد علاوه بر تجربه و مديريت آقاي آذرنگار افرادي غير روزنامه نگار و غير فعال مطبوعاتي يزد در انتشار آن دخيل بوده اند و نه تمامي اصحاب مطبوعات يزد كه شما قلم به ستايش انها چرخانده ايد.
برادر جان
متاسفانه هر که سر رشته بیشتر دارد بي خيال نظر خلق سر به كار خويش دارد و اين مسئله باعث شده مطبوعات يزد در اين جايگاه فعلي قرار داشته باشند.
اگر اندكي شما و ديگر بزرگوارن كه سال هاست "مویز گشته اند" و همچون بنده " غوره نشده" و "لنگ نبسته " مقاله نويس شده اند، نقد پذير بوديد، بي شك اظهار لطف آقاي مديركل چنين كنايه اي نصيبتان نمي كرد.
برادر جان
نيك ايمان دارم شما نيز چون من به گشاد بودن كفش اديبي براي برخي از بزرگوران اذعان داريد پس بهتر است زياده جسارت نكنيم تا خداي ناكرده خواب اديبان آشفته نشده و همچون "اره به جان خلق" نيفتند.
باشد كه رستگار شويم
زياده جسارت شد
يزدنگار دات بلاگفا
هفدهم اردیبهشت 1387
خرداد ماه شلوغ فرهنگی سیاسی در یزد
نيمه اول خرداد ماه يزد ميزبان نويسنده توانا و دانشمند فرزانه دكتر اسلامي ندوشن خواهد بود
دكتر محمد علي اسلامي ندوشن كه بنيانگذار نثر دانشگاهي سده اخير ايران است و تاكنون بالغ بر 60 عنوان كتب برجسته ادبي- تاريخي – اجتماعي از وي منتشر شده است همراه با خانم دكتر شيرين بياني استاد برجسته تاريخ ميانه ايران به دعوت آموزش و پرورش استان و موسسه فرهنگي اخوان دستمالچي نهم ،دهم و يازدهم خرداد ماه با موضوعات زير سخنراني خواهند داشت :
موضوع سخنرانی: « نقش دبيران ادبيات فارسي در رونق اشتياق ادبي »
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 10 صبح
مکان: سالن مركز تربيت معلم پاكنژاد با حضور فرهنگيان
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « راز ماندگاري ايران در تاريخ »
زمان: شنبه 11 خرداد 87، رأس ساعت 20،
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي
موضوع سخنرانی: « جلال الدين مولوي و عشق»
زمان: پنج شنبه 9 خرداد 87 ،رأس ساعت 20
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « مولانا در رويارويي با مغولان»
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 20
مکان: سالن تربيت معلم پاكنژاد
===============================
دکتر اسلامي ندوشن روز پنج شنبه 9 خرداد باتفاق همسرشان دكتر شيرين بيان ضمن بازدیدي از مجموعه فرهنگي كه در شهر ندوشن كه به همت ايشان و همسرشان بنا گرديد با مردم اين منطقه نيز ديدار خواهند داشت.
هفدهم اردیبهشت 1387
یزد، رسانه، سیاست
هرچند دیدگاه آقای ترقی نژاد پاسخی با لهجه سیاسی و واقع بیانه تر دارد اما یک واقعتی مذموم که در عرصه اطلاع رسانی و یا رسانه استان یزد به آن توجه نشده نقش مدیران در تحول رسانه ای و تولید محتوا است مطلبی که نویسنده وبلاگ بهارنو هم به آن تاکید کرده است.
متاسفانه واقعیتی دیگر به نام " مدیران یزدی" وجود دارد که هیچ درکی نسبت به رسانه و "قدرت" آن ندارند و هر ریال بودجه ای که هزینه روابط عمومی شان می کنند را "هدر" رفته می پندارند.
اگر به یک مولفه ساده همچون تعداد اخبار یک سازمان با مدیر با سابقه فعالیت در خارج از استان یزد توجه کنید به راحتی متوجه می شوید مدیر غیر یزدی از رسانه درک دیگری دارد و صد البته افکار عمومی هم با تاثیر گذاری مستمر از رسانه و واقعیت های موجود بر کارایی مدیر، عنوانی شایسته انتخاب خواهد کرد.
ماحصل احساس و تجربه کاری کوتاه مدت من در عرصه رسانه در استان بیانگر به ارث بردن خصیصه فرهنگ عامه مردم یزد در خصوص "خبر داشتن از همسایه و بی خبر گذاشتن همسایه" هست. مدیران یزدی به شدت در چارچوب این اصل ذاتی یک شهروند یزدی رفتار می کنند. علاقه دارند از آخرین اخبار دیگر ارگان ها و شخصیت ها مطلع باشند در عین حال کسی سر از کار شان در نیاورد. گویا بی خبری مردم و سیستم از چاردیورای حکومتی شان مزه دلچسبی دارد، هرچند زیرکی یزدی ها در میدیرت به ابزارهای خاص خود نیاز دارد ولی لب به گلایه گشودن دیگر معنا ندارد.
آقای ترقی نژاد اگر مدعی ضعف اطلاع رسانی در سیستم هستند بهتر است یک بار به وبلاگ یکی از دانش آموختگان رشته ارتباطات و نویسنده چندین مقاله و یک کتاب در عرصه روابط عمومی و مدیری یکی از روابط عمومی های ادارات دولتی استان مراجعه کنند تا متوجه شوند به جز اخبار کپی شده از سایت های دیگر مطلبی به عنوان وبلاگ نویس تولید کرده اند؟ ترقی دا تبلاگفا منظورم هست
پی نوشت۱: امیل زولا نویسنده شهیر فرانسوی دیدگاه جالبی دارد: اگر شاعر بزرگی نیستم، دستکم نویسنده بزرگی خواهم شد.
پی نوشت ۲: هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...
پانزدهم اردیبهشت 1387
شادابی در زندان!!!
نتیجه گیری: باید جامعه را هم مثل زندان ها کنیم
سرپرست اداره .... در بازدید از زندان طبس:
واقعاً حضور در این زندان، به انسان شادابی و نشاط مضاعف می دهد
پانزدهم اردیبهشت 1387
مرگ ِ رهاييبخش
و عشق
مرگ ِ رهاييبخش ِ مرا
| از تمامي ِ تلخيها |
|
| ميآکند. |
و شهادت ِ مرا پاياني نيست.
شاملو تيرماه ۱۳۴۷
پانزدهم اردیبهشت 1387
40 سال قبل کارخانه جات نساجی یزد
منبع عکس: آرشیو مشروطه - وبلاگ یزدنگار - شایان
چهاردهم اردیبهشت 1387
نیمه خرداد
دهم اردیبهشت 1387
بی عنوان
نهم اردیبهشت 1387
برخوردهای معرفت شناسانه
یکی از چیزهایی که شدیدا به آن حساس شده ام برخوردهای معرفت شناسانه در بحث های علمی است. این اسم را از خودم درآورده ام ولی حتما با آن مواجه شده اید. شونصد ساعت بحث می کنید و دلیل می آورید و در آخر با لبخند ملیح توبلغی گوشه لبی طرف مقابل مواجه می شوید که با مهربانی توام با تحقیر به شما نگاه می کند.
بعد کلی ابراز خوشحالی می کند از اینکه جوانکی عینکی مثل شما اینقدر ذهن فعالی دارد و بعد – با نهایت بزرگواری و صد البته مهربانی و ... - اعلام می کند که هیچ اشکالی ندارد که این "شبهات" به ذهن شما آمده و شبهه و شک مقدمه رسیدن به یقین است ولا غیر .
بعد بلااستثنا می گوید که این ها شبهات جدیدی نیست و تاریخ کلی "ج.جه" مثل تو به خود دیده است و در نهایت هم همیشه حق با برنده بوده و کسانی مثل شهید مطهری و مرحومان طباطبایی و جعفری و یکی جدیدی که هنوز در حیات هستند با دلایل عقلی و علمی پاسخ داده شده است . خیلی هم کلاس می گذارد و نام کتابهایشان را سریع و تند می خواند که شاید خالی بندی هم باشد و از آنها به عنوان منابع "رفع شبه" یاد می کند و اگر خیلی اهل فضل باشد شماره صفحه هم می گوید و دیگر هیچ .
بعضا هم اگر شما در میانه بحث استنتاجی تان سوتی داده باشید برای کسب علم بیشتر از سوی شما فورا ریشه "شبهات" شما را از میان آرای التقاطی و ... این آخری ها نوری زاده و .. جدیدا رادیو زمانه کشف می کند و شما در این لحظه تنها عنصر گرافیکی که در قاب صورتش می بینید همان لبخند نمکینی است که مثل جگر زلیخا چهره شما را پر آشوب می کند.
دیگر البته این برخوردهای معرفت شناسانه نه منحصر در فضلا است نه غیر و نه تمام افراد این قشر.
من دوستان زیادی در بین طلبه ها و قشرهای سنتی دارم که وقتی بحث علمی می کنند کاملا به شرایط و ملزومات آن آگاهند و شیوه بحث و استدلالشان آنقدر عقلی و آکادمیک است که آدم لذت می برد الکی گیر بدهد و کلی منطق علمی بیاموزد و در عوض رفقای زیادیهم دارم که شرایط بحث کردنشان دقیقا مطابق همان چیزی ست که امروز بیان کردم.
هشتم اردیبهشت 1387
گنه کرده را گردن زنيد
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
هفته نامه جام یزد به مردم و جامعه روحانیت توهین می کند هفته نامه آیینه یزد به دادسرا احضار می شود!
نكته: در قسمت شناسنامه هفته نامه آيينه نوشته است:
آيينه گر نقش تو بنمود راست
خود شكن آيينه شكستن خطاست
جام یزد: صاحب امتیاز حزب جامعه اسلامی مهندسین یزد
آیینه یزد: رضا سلطان زاده فعال سیاسی قبل از انقلاب، فرهنگي بعد از انقلاب
بيشتر بدانيد:
سلطان زاده مدیر مسئول نشریه آیینه یزد به دادگاه احضار شد .
توهين دوباره به خانواده آيت الله خاتمي
يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه
هفتم اردیبهشت 1387
كمك احمدينژاد به زن غشكرده

ششم اردیبهشت 1387
بع بع
پی نوشت: جهت کسب اطلاعات بیشتر به سرمقاله هفته نامه جام یزد(نشریه ارگانی حزب اصولگرای جامعه اسلامی مهندسین یزد) و ... مراجعه یا باشماره تلفن .... تماس حاصل نمایید.
پی نوشت۲: يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه
ادامه مطلب
پنجم اردیبهشت 1387
سردار تنها؛ روایتی از برادر شهید محمد منتظرقائم
در نظر داشتم روایتی از زندگی شهید محمد منتظرقائم که به راستی "سردار تنهایی" است به مناسبت سالگرد حادثه طبس منتشر کنم، در جستجوی منابع مختلف سر از کیهان فرهنگی درآوردم، مرحوم حسن منتظرقائم برادر شهید محمد، به عنوان یکی از بانیان این نشریه فرهنگی و تاثیرگذار یادداشتی در سالگرد شهادت یک سالگی برادرش نوشته بود، هرچند روایت گونه ای از زندگی "سردار تنها" مهیا کردم، انتشار دوباره یادداشت "برادر در غم برادر" که در کیهان فرهنگی [شماره ششم] به نام "شکوه شهادت" منتشر شده بود، جایگزین بسیار خوبی بود:
مرحوم حسن منتظرقائم
شکوه شهادت
بلندگو كه صدايم كرد از پله ها با اكراه بالا رفتم . صبح زود بود و صبحانه مي خوردم . از پشت گوشي صداي لرزاني گفت:"عباس ... هستم از يزد . پدر- مادرتون تهرونند ؟" گفتم : بله . بغض توي گلويش گره خورده بود ، ادامه داد:" محمدآقا، زخمي شده است، زودتر بيائيد". دردي كه از صدايش مي باريد خبر دارم كرد . بي مقدمه و محكم پرسيدم : شهيد شده ؟ آهسته جواب مثبت داد! انگار پاسخي كه داد مثل سنگ سنگيني در درياي اشك يا اقيانوس حيرت پرخروش غرق مي شد كه خفه و گنگ بود يا از ته چاه ناباوري و حسرت برمي آمد كه كوتاه بود . اما من تعجب نكردم ، اصلاً گويا خبري را كه مدتها منتظرش بودم دريافته ام ، خبري كه كاملاً آماده شنيدنش بودم فقط گفتم : « به خدا مي دانستم او بالاخره شهيد خواهد شد » . 
برايم توضيح داد كه به جنگ آمريكائيهاي متجاوز رفته بوده و مرز هراس ارتشيان و پاسداراني كه منطقه را از 3 كيلومتري محاصره كرده بودند و پيش نمي رفتند شكسته و موتورهاي آمريكايی ها وجيپ آنها را با كمك ديگر برادران پاسدارش به كنار جاده آورده و بعد درون هليكوپتر رفته است وغنايم و اسناد جنگ « شيطان بزرگ » را با خدا براي « بيت المال » مي آورده است كه از بالا بمباران شده و دستش قطع و قلبش بر خاك تفته كوير پريشان گشته و اين واقعه عصر جمعه ساعت 5/5 بوده است . رفته اند بالاي بلند و خون گرفته اش را بياورند و من مي بايست پدرومادر و خواهر و برادر را كه در پي « خواستگاري عروس » به تهران آمده بودند ، به سرعت به استقبال شهيد بروم و اين سنگين تر از خود خبر بود ، چراكه محمد را مي شناختم ، برادرمن است و مي دانستم كه با شهادت چه انسي دارد و چه اشتياقي و مي دانستم به همان گونه كه مادري 9 ماه فرزند خويش را همه جا با خود ، و درخود به همراه مي برد و با او سخن مي گويد و شوخي مي كند و از خويش پاسداري مي كند تا او رشد و تكامل يابد و (برسد) به همان گونه كه همواره در انتظار آن لحظه موعود – آن لحظه ظهور – آن لحظه تولد فرزند ، دلش پرمي زند و گاهي از ياد و شوق آن ، قلبش مي تپد وگونه اش گل مي اندازد و تنش گرم مي شود و به آن آينده پس از « زادن » فكر مي كند و فخر مي كند و براي آن هر رنجي را به جان مي خرد و هر دستوري را كه براي نيكوتر شدن و ارجمندتر شدن فرزندش لازم است ، عمل مي كند و همه « نه ها » و مواظبت ها و احتياط ها را به جا مي آورد و انتظار مي كشد و انتظار مي كشد و زيرلب براي فرزندش زمزمه مي كند و در اين 9 ماه و 9 روز حركتهايش را در جهت او تنظيم مي كند ودر جذبه او به خواب مي رود و با ياد او برمي خيزد و به خاطر او غذا مي خورد يا نمي خورد ...
« محمد» هم به همين گونه 12 سال با « شهادت » سخن گفته بود و رشد كرده بود ودر تب اشتياق آن لحظه موعود سوخته بود و آن « لحظه سرخ تولد- آن لحظه زادن شهيد » آن « واقعه » آن « رسيدن » آن « چشمه جوشيدن » آن « به اصل پيوستن » را انتظار كشيده بود همه مراقبت هاي لازم و احتياط ها را مي كرد تا اين « ميلاد خونين » شايسته و پاك و الهي باشد .
سالها با شهادت رازونياز كرده بود ، شوخي كرده بود ، برايش شعر خوانده بود ، با او تغزل كرده بود – و خود را در دامان او و او را در دل خويش پرورانده بود . بارها نيز به گمان همان لحظه موعود مشتاق و پرجذبه براي پريدن و جهيدن و رسيدن و زادن ، آغوش گشوده بود و در هوايش بال زده بود ، و حتي بارها به درد نشسته بود ، به خود آغشته بود و دستهاي گرم و مهربان شهادت را فشرده بود ولي تا « ميلاد» هنوز فاصله بود . ولي هرچه زمان بيشتر مي گذشت ، دلش در اين « شوق ديدار » بيشتر مي تپيد و قلبش براي رسيدن آن لحظه شكوهمند بيشتر مي كوفت و « شرح درد اشتياق » را بهتر مي شنيد .
من مي ديدم كه چگونه آنچه را كه خداي شهادت گفته بود ، با دقت مراعات مي كرد تا در تولد اشكالي پيش نيايد ، ناقص تر نباشد ، معلول نشود . كسر و كمبود نداشته باشد و اين جز با رژيم سخت و توانفرساي روحي ، جز با تزكيه و خودسازي و پاكسازي درون از رنگ و ريا و مكر و فريب و خودخواهي و مقام طلبي و خودنمايي و جز با گام نهادن آن هم بلند و پرتوان در سرزمين عشق و ايثار و نفي وابستگي و خلوص و وارستگي و شجاعت ، امكان نداشت و او چنين كرد و گام نهاده بود و عاشقانه مي پيمود ...
از هرچه براي « شهادت » بد بود پرهيز مي كرد . مي دانست كه ريا و خودنمايي و ... دشمن شهادت است و شهادت را با آن چهره خونين و گشاده و خندان ، با آن قامت دلاور بلند پرتحرك و پرافتخار و هميشه در ميدان ، به مرگ ، به مردن با قيافه اي پژمرده و زرد و درهم تكيده و سوگوار و در بستر خفته ، تبديل مي كند حتي اگرسرخ و درميدان باشد – لذا با نفرت از آن فرار مي كرد و دل به درياي صداقت و خلوص و يكرنگي زده بود و از ميان هرآنچه بود و نبود « رضاي خدا » را انتخاب كرده بود .
مي دانست كه مقام طلبي و تن پروري و تسليم و ضعفهاي غريزي و خودخواهي و... را ، با چنگ يازيدن به شاخه هاي بكر فلق كه بر شانه سپيده دمان روييده است و در نور و رهايي و عظمت پر از شكوفه هاي شكفته است ، فاصله بسيار است و راه ديگر گونه و درجهت خلاف ، و براين اساس براسب تيزتك « تقوي » و « بينش » و « يقين » از اين ظلمت ها به تاخت فرار كرده بلود و به نشانه قلب كوره خورشيد پيش رفته بود . 
او را مي شناختم و مي دانستم كه چگونه اين لحظه ر ا انتظار كشيده بود و همه حركتهايش را همه انتخابها و عكس العمل هايش را در رابطه با « آن » تنظيم كرده بود و مي ديدم كه چگونه خدا نيز در اين « مهم » او را ياري مي داد و اين اواخر سباب و وسايل رسيدن و خوب رسيدن به « نيستان » را برايش فراهم مي كرد و مشكلات او را برمي داشت كه البته در اين ميانه گردباد ، به آزمايشهاي سخت نيز دچار مي شد ولي هربار پيراسته ترو پاك تر ، سربرمي كشيد ، انگار به جاي رودررويي با سخيتها در چشمه زلالي فرورفته و برآمده است .
با اين شناخت بود كه مي دانستم او در انتظاري طولاني و پيمودن راهي گران و در اشتياق اينك به قله رسيده و به ميلاد ايستاده است : « ميلاد سرخ مجاهد » در راهپويي به لقاء الله ، و پيوستن به ازليت و ابديت و اطمينان و آرامش و رشد الهي . اما پدرومادرم و مخصوصاً خواهرم را نمي دانستم چگونه بگويم ، و چگونه درحالي كه عازم خريد و مقدمات عروسي هستند و فعلاً هيچ قصد رفتن به يزد را ندارند ، بناگاه برگردانم ...
البته مي دانستم كه « محمد» تا آن جا كه در توان داشته است آنان را بر این حادثه بر این میلاد مهیا کرده است
سوم اردیبهشت 1387
يك پيشنهاد
مناظره جالب اقایان اولیا و صدرالساداتي در
دانشگاه يزد شاید یکی از بهترین قسمت های رقابت چند وقته این دو بزرگوار است. در اين مناظره كه البته قسمت هاي كم و صد البته جانبدارانه از آن توسط سايت هاي خبري منتشر شده به طور عام پاسخگوي مردم نيست.
پيشنهاد من به ستاد انتخابات براي اعطاي مجوز و صدا وسماي مركز يزد اين است كه با توجه به محدود بودن افراد كانديد و همچنين حوزه هاي انتخابيه در استان برنامه اي حداكثر يك ساعته با چهار كانديد در دو حوزه حداقل از طريق راديو به صورت مناظره اي برگزار شود. سوالات را هم مردم از طريق تماس مطرح كنند و بعد از آناليز آن توسط يك مجري بدون گرايش سياسي مطرح شود. زمان پخش برنامه ها اطلاع رساني شود . اين مناظره بهترين تبليغ براي هر دو كانديدا و در نهايت يك انتخاب عالي خواهد بود.
از سوي ديگر با توجه به اعمال شيوه جديد تبليغات در اين دوره و بحث حضور مردم در دوره دوم كه گفته مي شود نسبت به دوره اول كمتر است باعث ايجاد فضاي انتخاباتي در استان و در نهايت حضور مردم خواهد شد. زمان اين برنامه هم مي تواند چهارشنبه شب باشد





.jpg)