تبليغاتX
..:: یزد نگــــار Yazd Negar ::..

 می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

دکتر علی شریعتی

آخر مگر می شود ازشریعتی نوشت!! وقتی قلم در خدمت خودش بود مگرمی شود کسی بیاید و با جرات تمام دوباره و صد باره بگوید آری پدر مادر شما متهم اید مگر می شود کسی بیاید واز  برقراری جامعه توحیدی و اسلام اباذری شریعتی چیزی ننویسد ونگویدکه او از چهره‌های نامدار و پرهوادار و تاثیرگذاری بی‌بدیل در عرصه فکری و فرهنگی ایران بوده است. مگر می شود از شریعتی نوشت و نگفت که وی چگونه در نسل جوان و تشنه فهم و درک مسائل خود ، محیط، جهان،خدا، دین ، مذهب و...تاثیر گذاشت وبسیار جذاب و منطقی و  قابل هضم و با دانشی سودمند و گفتاری مفاهمه پذیرسخن گفت. مگر می شود از شریعتی گفت و راز ماندگار ی اش را نادیده گرفت ،به جد می توان راز ماندگاری شریعتی در عرصه عمومی را امکان و فرصت طلایی نقد شدن او دانست. شریعتی، شریعتی شده است چون نقدهای برضد او جدی، مخرب،ویرانگر و هستی سوز بوده است؛ از این حیث، شریعتی بخشی از شهرت خود را وامدار دشمنانش بوده است. اما شریعتی در کلام دشمنان و مخالفان خود محصور و بسته نیست و بی انصافی است که ارزش و جایگاه او و آثارش را در عمل آنان محدود بدانیم .شریعتی از این نعمت اجتماعی برخودار بودحال به دلایل گوناگونی از جمله دشمنی و ستیزجویی ریشه دار و تاریخی با او در قلب حوزه عمومی و مصون ماندن از بلایای متفکر و اندیشمند رسمی و چهره صدا و سیمایی و جشنواره‌ای شدن به راستی که اقبال با وی همراه بود.

روحش شاد ویادش گرامی باد

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط خدابنده  | 


یکی زود به ستوه می آید

زود می رنجد

زود می رود

 زود بر می گردد

یکی به ستوه نمی آید

نمی رنجد

دیر می رود, برنمی گردد!

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1387ساعت   توسط خدابنده  | 


جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید