با اسلحه های روسی
بلند بگو: مرگ بر آمریکا
چون بعد از عثمان، حضرت امیرالمونین علیه السلام مرتکب خلافت شدند عاملان عثمان را عزل فرمود و "سلم بن زیاد" به فارس فرستاد و عراق عجم را بدو و "سلم بن زیاد" به فارس آمد و عراق را ضبط داد و در فارس "دروازه سلم" را مفتوح گردانید و آن دروازه به اسم او مشهور شد.
مال تمام عراق را به شیراز پیش او بردند از اصفهان و قم و کاشان و ابرقو و یزد و سلم به خدمت امیرالمونین علیه السلام می فرستاد .... بعد از امیرالمومنین بنی امیه استیلا یافت .
امارت به عبدالملک بن مروان رسید. او را معلمی بود که "ابولعلا طوقی" می گفتند و معتقد فیه بنی امیه بود.
عبدالملک یزد را به "ابولعلا" داد واو را با علم( پرچم) یزید ( همانی که عبیداله بن زیاد در کربلا در مقابل امام حسین(ع) به همراه داشت) به یزد فرستاد .
ابولعلا به یزد آمد و علم همراه بیاورد و در این مقام امروز "بایله" (پاپله) می خوانند، فرود آمد و بفرمود که جهت او باغی خرم بسازند ودر میان قصری برافراختند.
ابولعلا در آن باغ ساکن شد و آن را باغ و قصر "ابولعلا" گفتندی و "باغ علی" را به لغت یزد بایله گفتندی.
ابولعلا مردم را به بنی امیه دعوت کرد و او در یزد بود تا زمان مروان و هیچ کس او را از یزد انتزاع نکرد و تبع او در در یزد بسیار شد.
پی نوشت 1:
ابولعلا پس از چندی در قلعه ابرندآباد یزد به دست دیگر عرب به نام " احمد زمجی" سوزانده شد .
پی نوشت 2:
احمد زمجی بعداز تخریب باغ ابولعلا در کنار آن باغی نیکوتر بنا کرد. این باغ امروز به نام محله "محمدآباد" معروف است.
منبع: تاریخ جدید یزد – مقالت دوم - تالیف احمد بن حسین بن علی کاتب – پس از سال 862 هجری به کوشش ایرج افشار
پی نوشت۳: توی هر ظرف که بریزی اش،شکل همان را به خود می گیرد؛حقیقتی که اسیر شرایط ماست!
امروز با اکثریت آرا به این دیدگاه معتقد شدم
قاتل نیز در زاویه حضرت معصومزاده (منظور امامزاده جعفر) متحصن است و جمعی مردمان گمراه که آن مکان مقدس را سرمایه کسب و شغل و معیشت خود قرار داده اند و هر جایی و مقصدی را که بر طبق قانون الهی بایستی به جزا و قصاص برسند برای جلب انتفاع در آنجا پناه می دهند او را حفظ کرده اند و با این که از تمام علما احکام قصاص قاتل صادر شده، بستگان و گماشتگان مشیر الممالک، مسلح از او حمایت می کنند و مانع اجرای امر الهیند و به جهت مشروطه خواهی و حمایت فوق العاده که این شهید مظلوم از مجلس مقدس شورا داشت، یکی از شعرا در ماده تاریخ فوتش این طور می سراید:«محب مجلس ملی به یزد گشت شهید»
از تغییر حکومت و نفوذ مستبدین که همواره برای پیشرفت مقاصد سخیفه خود، آتش فتنه را دامن می زنند، اگر به زودی اولیای دولت توجهی به یزد ننمایند اهالی آنجا عموما و زرتشتیان بیچاره خصوصا، دچار مخاطرات عظیمه خواهند شد. (امضای چهل و نه نفر)
روايت روزنامه صوراسرافيل از وقايع مشروطه در يزد تاريخ 10 شوال 1325 قمری
نه از آن راه فرارای است نه علاجی و نه علاقه ای به علاج.
آرام بگیر و لب خموش کن، شده کار ما، سیره ما، راه ما .
این عین گناه است، عين لذتی پوشالی است
مست می شوی در آبشخور این گناه با هزار حوریه رویایی اش. ننوشتن، نگفتن و نخوانیدنش در ما جا خوش کرده رسوخ کرده، آن شده چون من که این شدم.
پس:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن...
پی نوشت: جهت کسب اطلاعات بیشتر به سرمقاله هفته نامه جام یزد(نشریه ارگانی حزب اصولگرای جامعه اسلامی مهندسین یزد) و ... مراجعه یا باشماره تلفن .... تماس حاصل نمایید.
پی نوشت۲: يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه
ادامه مطلب...
در نظر داشتم روایتی از زندگی شهید محمد منتظرقائم که به راستی "سردار تنهایی" است به مناسبت سالگرد حادثه طبس منتشر کنم، در جستجوی منابع مختلف سر از کیهان فرهنگی درآوردم، مرحوم حسن منتظرقائم برادر شهید محمد، به عنوان یکی از بانیان این نشریه فرهنگی و تاثیرگذار یادداشتی در سالگرد شهادت یک سالگی برادرش نوشته بود، هرچند روایت گونه ای از زندگی "سردار تنها" مهیا کردم، انتشار دوباره یادداشت "برادر در غم برادر" که در کیهان فرهنگی [شماره ششم] به نام "شکوه شهادت" منتشر شده بود، جایگزین بسیار خوبی بود:
مرحوم حسن منتظرقائم
شکوه شهادت
بلندگو كه صدايم كرد از پله ها با اكراه بالا رفتم . صبح زود بود و صبحانه مي خوردم . از پشت گوشي صداي لرزاني گفت:"عباس ... هستم از يزد . پدر- مادرتون تهرونند ؟" گفتم : بله . بغض توي گلويش گره خورده بود ، ادامه داد:" محمدآقا، زخمي شده است، زودتر بيائيد". دردي كه از صدايش مي باريد خبر دارم كرد . بي مقدمه و محكم پرسيدم : شهيد شده ؟ آهسته جواب مثبت داد! انگار پاسخي كه داد مثل سنگ سنگيني در درياي اشك يا اقيانوس حيرت پرخروش غرق مي شد كه خفه و گنگ بود يا از ته چاه ناباوري و حسرت برمي آمد كه كوتاه بود . اما من تعجب نكردم ، اصلاً گويا خبري را كه مدتها منتظرش بودم دريافته ام ، خبري كه كاملاً آماده شنيدنش بودم فقط گفتم : « به خدا مي دانستم او بالاخره شهيد خواهد شد » . 
برايم توضيح داد كه به جنگ آمريكائيهاي متجاوز رفته بوده و مرز هراس ارتشيان و پاسداراني كه منطقه را از 3 كيلومتري محاصره كرده بودند و پيش نمي رفتند شكسته و موتورهاي آمريكايی ها وجيپ آنها را با كمك ديگر برادران پاسدارش به كنار جاده آورده و بعد درون هليكوپتر رفته است وغنايم و اسناد جنگ « شيطان بزرگ » را با خدا براي « بيت المال » مي آورده است كه از بالا بمباران شده و دستش قطع و قلبش بر خاك تفته كوير پريشان گشته و اين واقعه عصر جمعه ساعت 5/5 بوده است . رفته اند بالاي بلند و خون گرفته اش را بياورند و من مي بايست پدرومادر و خواهر و برادر را كه در پي « خواستگاري عروس » به تهران آمده بودند ، به سرعت به استقبال شهيد بروم و اين سنگين تر از خود خبر بود ، چراكه محمد را مي شناختم ، برادرمن است و مي دانستم كه با شهادت چه انسي دارد و چه اشتياقي و مي دانستم به همان گونه كه مادري 9 ماه فرزند خويش را همه جا با خود ، و درخود به همراه مي برد و با او سخن مي گويد و شوخي مي كند و از خويش پاسداري مي كند تا او رشد و تكامل يابد و (برسد) به همان گونه كه همواره در انتظار آن لحظه موعود – آن لحظه ظهور – آن لحظه تولد فرزند ، دلش پرمي زند و گاهي از ياد و شوق آن ، قلبش مي تپد وگونه اش گل مي اندازد و تنش گرم مي شود و به آن آينده پس از « زادن » فكر مي كند و فخر مي كند و براي آن هر رنجي را به جان مي خرد و هر دستوري را كه براي نيكوتر شدن و ارجمندتر شدن فرزندش لازم است ، عمل مي كند و همه « نه ها » و مواظبت ها و احتياط ها را به جا مي آورد و انتظار مي كشد و انتظار مي كشد و زيرلب براي فرزندش زمزمه مي كند و در اين 9 ماه و 9 روز حركتهايش را در جهت او تنظيم مي كند ودر جذبه او به خواب مي رود و با ياد او برمي خيزد و به خاطر او غذا مي خورد يا نمي خورد ...
« محمد» هم به همين گونه 12 سال با « شهادت » سخن گفته بود و رشد كرده بود ودر تب اشتياق آن لحظه موعود سوخته بود و آن « لحظه سرخ تولد- آن لحظه زادن شهيد » آن « واقعه » آن « رسيدن » آن « چشمه جوشيدن » آن « به اصل پيوستن » را انتظار كشيده بود همه مراقبت هاي لازم و احتياط ها را مي كرد تا اين « ميلاد خونين » شايسته و پاك و الهي باشد .
سالها با شهادت رازونياز كرده بود ، شوخي كرده بود ، برايش شعر خوانده بود ، با او تغزل كرده بود – و خود را در دامان او و او را در دل خويش پرورانده بود . بارها نيز به گمان همان لحظه موعود مشتاق و پرجذبه براي پريدن و جهيدن و رسيدن و زادن ، آغوش گشوده بود و در هوايش بال زده بود ، و حتي بارها به درد نشسته بود ، به خود آغشته بود و دستهاي گرم و مهربان شهادت را فشرده بود ولي تا « ميلاد» هنوز فاصله بود . ولي هرچه زمان بيشتر مي گذشت ، دلش در اين « شوق ديدار » بيشتر مي تپيد و قلبش براي رسيدن آن لحظه شكوهمند بيشتر مي كوفت و « شرح درد اشتياق » را بهتر مي شنيد .
من مي ديدم كه چگونه آنچه را كه خداي شهادت گفته بود ، با دقت مراعات مي كرد تا در تولد اشكالي پيش نيايد ، ناقص تر نباشد ، معلول نشود . كسر و كمبود نداشته باشد و اين جز با رژيم سخت و توانفرساي روحي ، جز با تزكيه و خودسازي و پاكسازي درون از رنگ و ريا و مكر و فريب و خودخواهي و مقام طلبي و خودنمايي و جز با گام نهادن آن هم بلند و پرتوان در سرزمين عشق و ايثار و نفي وابستگي و خلوص و وارستگي و شجاعت ، امكان نداشت و او چنين كرد و گام نهاده بود و عاشقانه مي پيمود ...
از هرچه براي « شهادت » بد بود پرهيز مي كرد . مي دانست كه ريا و خودنمايي و ... دشمن شهادت است و شهادت را با آن چهره خونين و گشاده و خندان ، با آن قامت دلاور بلند پرتحرك و پرافتخار و هميشه در ميدان ، به مرگ ، به مردن با قيافه اي پژمرده و زرد و درهم تكيده و سوگوار و در بستر خفته ، تبديل مي كند حتي اگرسرخ و درميدان باشد – لذا با نفرت از آن فرار مي كرد و دل به درياي صداقت و خلوص و يكرنگي زده بود و از ميان هرآنچه بود و نبود « رضاي خدا » را انتخاب كرده بود .
مي دانست كه مقام طلبي و تن پروري و تسليم و ضعفهاي غريزي و خودخواهي و... را ، با چنگ يازيدن به شاخه هاي بكر فلق كه بر شانه سپيده دمان روييده است و در نور و رهايي و عظمت پر از شكوفه هاي شكفته است ، فاصله بسيار است و راه ديگر گونه و درجهت خلاف ، و براين اساس براسب تيزتك « تقوي » و « بينش » و « يقين » از اين ظلمت ها به تاخت فرار كرده بلود و به نشانه قلب كوره خورشيد پيش رفته بود . 
او را مي شناختم و مي دانستم كه چگونه اين لحظه ر ا انتظار كشيده بود و همه حركتهايش را همه انتخابها و عكس العمل هايش را در رابطه با « آن » تنظيم كرده بود و مي ديدم كه چگونه خدا نيز در اين « مهم » او را ياري مي داد و اين اواخر سباب و وسايل رسيدن و خوب رسيدن به « نيستان » را برايش فراهم مي كرد و مشكلات او را برمي داشت كه البته در اين ميانه گردباد ، به آزمايشهاي سخت نيز دچار مي شد ولي هربار پيراسته ترو پاك تر ، سربرمي كشيد ، انگار به جاي رودررويي با سخيتها در چشمه زلالي فرورفته و برآمده است .
با اين شناخت بود كه مي دانستم او در انتظاري طولاني و پيمودن راهي گران و در اشتياق اينك به قله رسيده و به ميلاد ايستاده است : « ميلاد سرخ مجاهد » در راهپويي به لقاء الله ، و پيوستن به ازليت و ابديت و اطمينان و آرامش و رشد الهي . اما پدرومادرم و مخصوصاً خواهرم را نمي دانستم چگونه بگويم ، و چگونه درحالي كه عازم خريد و مقدمات عروسي هستند و فعلاً هيچ قصد رفتن به يزد را ندارند ، بناگاه برگردانم ...
البته مي دانستم كه « محمد» تا آن جا كه در توان داشته است آنان را بر این حادثه بر این میلاد مهیا کرده است
گویا روز گذشته مهندس بیطرف وزیر نیرو در دولت خاتمی به ستاد انتخاباتی اقای اولیا رفته است. آنچه وب سایت یزد آنلاین که وابسته ارگانی این ستاد است منتشر کرده دارای نکته ظریفی بود: کلیک کنید
ادامه مطلب...
همیشه بهره گرفتن از نام افراد و شخصیت ها در شرایط خاص کارساز بوده است، همه پذیرفته ایم که اگر فلانی معاون فلانی بوده باشد و فلانی هم مدیر با کارنامه درخشان و وجه عالی و تاثیرگذار، بی شک این معاشرت تحفه ای برای معاون داشته و او نیز در کنار نام فلان مدیر قرار گرفته و صاحب همان جایگاه می شود.
استفاده از چهرهای کاریزماتیک در تمامی موراد که یک طرف ماجرا مردم باشند، مفید است نمونه مهم و جالب تر ، انتخابات است. در انتخابات برای انتخاب کنندگان مهم است که منتخبشان که بوده و با چه کسانی حشر و نشر داشته و دارد و در اینجاست که کاندیدا می تواند نام چند شخصیت معتمد مردم را در کنار نام خود قرار دهد وصاحب رای ماراتن شود.
در یزد چند چهره کاریزماتیک وجود دارند که در انتخابات های گذشته برای برخی صاحب منصبان امروزی سودآور بوده اند.
آیت الله شهیدصدوقی، حاج غلامرضا فقیه خراسانی، سید جواد حیدری، مرحوم آیت الله خاتمی و... نمونه های بارز آن هستند.
برای هرکدام مثال های زیادی و جالبی وجود دارد، اما این مطلب را تنها به حاج غلامرضا فقیه خراسانی اختصاص می دهم . در انتخابات شورای های شهر سه کاندیدا، نام وی را در تمامی صفحات تبلیغات های متنوع خود گذاشتند و یکی موفق شد رای بالایی بگیرید.
در انتخابات دور ه اول مجلس هشتم هم فلان آقایی که رای هم نیاورد، ادعا کرده بود در اوان کودکی در خانه وی کار می کرده و از او کسب فیض کرده است.
دیگری در فلان شهرستان هم شبیه چنین توضیحی به مردم داده بود که تنه ما به تنه حاج غلامرضا فقیه خراسانی خورده و ما هم از فیض او بی نصیب نبوده ایم.
این مطلب فقط گوشه چشمی یه این مصرع بود: یک شغل خفن در این نام نهفته است
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، در سال 86 دچار تغییر و تحولاتی در رده بالای فرماندهی خود شد، پس لرزه این تغییرات در استان یزد هم قابل لمس بود.
نیمه های تابستان یک یزدی جایگزین سردار صفوی شد. "صفوی" رخت مشاوره رهبری پوشید و ردای فرماندهی را به "جعفری" داد. یک سردار خداحافظی کرد و دیگری سلام داد.
سردار دیگری رخت نظامی از تن درآورد و کت و شلوار اتو کشیده پوشید. محمدرضا فلاح زاده استاندار یزد شد و بعد از خداحافظی، سلام دوباره داد از جنسی دیگر... .
فلاح زاده در حالی به ساختمان چند طبقه استانداری یزد آمد که استاندار پیشین بیماری مزمن سردرد را مهر تاییدی بر نامه استعفایش به رییس جمهور می دانست. ابولقاسم عاصی یک استاد دانشگاه، عنوان اولین استاندار مستعفی دولت نهم در استان گرفت و چنین رفت تا فلاح زاده جایگزینش شود.
استاندار جدید که اینک "ژنرال سیاستمدار" لقبش بود یک سردار دیگر را به ساختمان رنگ رو رفته استانداری یزد دعوت کرد، گویا سردار "فرهنگ دوست" در مقام "مشاوره" فلاح زاده جایگاه "عالی" یافته بود ... .
سردار فرهنگ دوست که 88 ماه سباقه فعالیت در دفاع مقدس دارد را توانی بیش از یک مشاورت عالی سرداری دیگر بود، او را صندلی مهمتری برای خدمت می باید انتخاب کرد.
سردار" مهره کش" از فرماندهی سپاه استان خداحافظی کرد، او اصفهانی بود، یزدی نبود... و در این میانه سردار "فرهنگ دوست" بار امانت فرماندهی سپاه استان به دوش کشید.
داستان سه سردار در استان، از راستان است، سال 86 برای استان یزد "سال بدرقه سرداران" بود.
سال 87 سالی است که "سه سردار یزدی" ماموریت های ویژه ای دارند:
جعفری در فرماندهی سپاه ایران است که معتقد است: ماموریت اصلی سپاه، مقابله با تهدیدات داخلی است...
فلاح زاده که این روزها همه او را به نام استاندار یزد می شناسند. او تنها به اجرایی شدن مصوبات سفرهای مهم سال 85 و 86 یعنی سفر احمدی نژاد در اسفند دو سال پیش و سفر مقام معظم رهبری در دی ماه 86 به استان یزد نظر انداخته است.
سردار فرهنگ دوست که می بایست همسو با فرمانده جدید، سپاه پاسداران را تجلی دهد.
.
.
.
سال به پایان نرسیده است که به ناگه سردار دیگری از یزد رهسپار پایتخت شده تا ناجی ناجای تهران بزرگ شود.
سردار اکبرشاهی، رسانه ای ترین فرمانده نیروی انتظامی استان، هرچند سال تحویل 86 را در یزدگذارند ولی گویا ستاره اقبالش در اسفند چنان طلوع کرد تا جایگزین سردار دیگری شود...
گویا تازه کار برای سرداران شروع شده است....
خبرهای رسیده از تنها حوزه "اصلاح طلب دار" یزد نیز حاکی است صلاحیت محمدرضا تابش دبیر فراکسیون اقلیت مجلس به عهده شورای محترم نگهبان گذارده شده است. با این شرایط اصولگرایان یزدی در انتخابات مجلس هشتم بی رقیب شده اند.
آنچه امروز پیش روی کاندیداهای اصلاح طلب می باشد انتخاب یک راه از دوراهی پیش رو است:
1- انصراف قطعی از ادامه فعالیت در انتخابات و عدم اعتراض به شورای نگهبان
2- اعتراض به رد صلاحیت ها در شورای نگهبان و انتظار تا تایید صلاحیت
اول: اصلاح طلبان یزدی در صورت انتخاب گزینه اول و انصراف قطعی از ادامه روند فعالیت در انتخابات بی شک خود را در آزمون "جایگاه اجتماعی" خویش قرار می دهند، آزمونی که نتیجه آن به طور حتم میزانی در مورد نحوه رفتار مسئولان در انتخابات آتی ریاست جمهوری خواهد بود.
اگر "انصراف بدون جنجال" اصلاح طلبان از گردونه انتخابات و تک قطبی شدن رقابت به سبک انتخابات هشتم با اقبال عمومی جامعه مواجه شود، هرچند این جریان سیاسی در کوتاه مدت صدمه شدیدی خواهد دید ولی با برگ برنده "اقبال عمومی جامعه" در دراز مدت می تواند به "بازگشت به قدرت" امیدوار باشد.در غیر این صورت اصلاح طلبان باید خود را حریان حذف شده از قدرت پندارند.
دوم: اگر افراد رد صلاحیت شده که برخی از آنها جایگاه قابل قبول در جامعه داشته و از گزینه های احتمالی پیروزی در انتخابات محسوب می شوند به نحوه بررسی صلاحیت هیئت نظارت اعتراض کنندو منتظر رای شورای محترم نگهبان بنشینند بی شک تنها باید " امید به آرزو" داشته و احتمال پذیرفته شدن " وساطت بزرگان" را انتظار کشند، هرچند با شرایط موجود احتمال اعتراض به رد صلاحیت های انجام شده ضعیف است
اقای کلانتری را اول بار در کسوت استاندار یزد در جلسه ای با حضور چند کارشناس دیدم برایم جالب بود در هر مسئله ای ایده ای مطرح می کرد و به قولی صاحب نظر در عرصه های مختلف بود.شاید علت این دیدباز وی عملکرد'>http://www.irec.ir/contents.aspx?p=358bb19d-528a-4d12-942a-e05f878756f3">عملکرد و سوابق مختلفکاری ایشان باشد.هم اکنون هم در مجمع تشخیص مملکت فعال هستند و صاحب منصب، به هر حال اگر استاندار مملکت رد صلاحیت شود، من که از اهالی دهه شصت مملکت فخیمه هستم به خیلی چیزهای دیگر مملکت تغیر نظر خواهم داد.
اما به نظر من اصلاح طلبان باید از رد صلاحیت اقای کلانتری و امثال ایشان استقبال کنند چراکه در فضایی که هیچ نمایندهای از خودی هاتان نباشد خیلی راحت تر می توان فعل سیاسی انجام داد...
این شعر طنز مرحوم "حالت" به را آقای کلانتریhttp://kalantari.parsiblog.com/">کلانتری> که این چند روز به شدت دنبال تاییدیه گرفتن خوداز منتصبین قبلی خود هستند تقدیم می کنم:
هر منعمی که افتاد دنبال انتخابات
ما و منال او گشت پامال انتخابات
آن تاجری که هروز دنبال پول می رفت
امروز اوفتاده است دنبال انتخابات
در بازی وکالت خوشبخت آن حریفی
کاورا به دست افتد تک خال انتخابات
احوال انتخابات هر دوره خوب و خوش بود
این دوره گشته ناخوش احوال انتخابات
از بهرما که هر روز جنجال تازه ای هست
امروز گشته پیدا جنجال انتخابات
آن بیخبر که بی پول خواهد وکیل گردد
گویا خبر ندارد از حال انتخابات
دولت زدست مجلس گر شد دچار اشکال
اشکال کار او بود اشکال انتخابات
در جاده ی وکالت آهسته پای بگذار
گودال سهمناکی است گودال انتخابات
بازار انتخاباتی دانی که را دهد سود؟
آن را که گشته امروز دلال انتخابات
ابولقاسم حالت؛ تهران مصور 27/8/1322 شمسی
نکته : به اطلاع دوستان می رسانم جدیدا مقاله ای طنزی در خصوص اخلاق مسئولین یزدی در حال تحریر هستم که اسمش شباهت های آقای تابش و رابرت دنیرو است
داستان های دوره اول تحصیل بی شک نقش مهم و محسوسی در زندگی آینده هر دانش آموزی ایفا می کنند، خواه این دانش آموز امروز در لباس رییس جمهور بر معلم بودن خود به دیگران بنازد. داستان تصمیم کبری، شاید یکی از آن داستان هایی باشد که همچون آن مرد با اسب در باران آمد، چوپان دروغگو و بابا آب داد، نوعی شیوه درست زیستن را از اوان کودکی بیاموزاند.
کبری شخصیتی است نه از جنس بانوی همسایه بلکه فردی است که بهترین عمل عصر امروز یعنی مطالعه را در فضای نا امن همچون حیاط خانه انجام می دهد و به ناگاه درگیر شدن به موضوعی دیگر ا و را و کتابش را از هم جدا می کند و در نهایت هم او و هم کتابش دچار نوعی خسارت و زیان میشوند.
این رخداد احمدی نژاد را نیز شامل شد و یک انتخاب اشتباه برای مدیریت استان به صرف یک فرد خوب، عاقبت را چنان تیره و تار کرد که هم او و هم منتخبش دچار نقص شدند و دولت اینچنینی در میانه راه با هزارو یک حاشیه پررنگ مجبور به تغییر کابینه اش در استان شود
و اما امروز دیار مردمان خونگرم و زحمتکش یزد پس از دوساله شدن دولت نهم مفعول یک تصمیم کبریی دیگر شد، دارلعباده که کم کم لقب استان بی استاندار می گرفت امروز باید شاهد به کرسی نشستن یکی دیگر از نظامیانی با عنوان سردار باشد، سردار که خوب بودن استخاره میانه اش را بر بد بودنش ترجیح داد و به هیئت دولت رفت تا رخت استانداری بپوشد با خیاطی استادی به نام محمود احمدی نژاد.
کبری داستان یک تصمیم اساسی گرفت و اینکه همیشه خواندن کتاب زیر درخت حیاط خوب نیست هرچند کتابش خوب باشد، تجربه تلخ یک انتخاب اشتباه دولت ساختارشکن نهم را چنان در استان دچار هیجان سیاسی کرد که امروز دیگر حتی علاقه ای به گویه های دلسوزانه نماینده رهبر و حتی نمایندگان مردم ان دیار ندارد و خود بار دیگر تصمیمی برای خود می گیرد، یک تصمیم کبری.
ادامه دارد...
مدیریت یزد الان درباره این سوال در حال فکر کردن است یعنی زمانی که ۶ ماه از سفر دولت به یزد گذشته و آمارهای واقعی و صحبت های خودمانی مسئولان نشان از عدم موفق بودن روند اجرایی مصوبات در یزد می دهد ولی هنوز دنبال صاحبی برای امضای اقای استاندار هستیم..
در پاسخ دادن به سوال اینکه چه کسی پنیر را جا به جا خواهد کرد به اسم های متفاوتی می رسی از جمله آقای عجمین، مدیرکل وقت ارشاد یزد. اینکه اقای عجمین در مدیریت سازمانی خود دچار نقاط ضعف و قوت است جای شکی نیست مثلا در مواجه با کارهای خاص فرهنگی و هنری کمی کمیتش می لنگد ولی در کارهای ساختاری و تغییر روش، خب نمره خوبی کسب می کند اما در مجموع می توان او را یک مدیر با سیاست و کیاست قلمداد کرد.
۱۷ مرداد روز خبرنگار است و عجمین هم مدیر مجموعه ای به نام ارشاد، پیشنهاد می کنم خبرنگارانی که از استانداری اقای عاصی کام نگرفته اند و دغدغه اصلی اشان عدم مصاحبه مطبوعاتی و کم کاری روابط عمومی استانداری بود در مواجه با استانداری اقای عجمین که حتی با وبلاگ نویسان هم مصاحبه می کند یک گزینه عالی باشد پس بهتر است از عجمین بخواهیم پنیر را جابه جا کند . این پیشنهاد من مخصوص آندسته از عزیزانی است که دو ماه قبل از انتخاب معظم له و در زمان مدیریت آقای غیاثی با دسته گل وشرینی با ایشان به عنوان مدیرکل ارشاد بیعت کرده بودند و دو ماه بعد هم چنین رخدادی رخ داد.
هفته گذشته تقریبا هفته پر کاری برای من بود، هم فعالیت های شخصی و هم اینکه سید محمد خاتمی در یزد سخنرانی می کرد و کلی کار ناشتا که باید سرو می شد، اقای خاتمی در سخنرانی خودش در حظیره با گوشه و کنایه زدن به اون وری ها ، تقریبا یکی از مهم ترین موضع گیری های داخلی خودش را در چند ماه گذشته انجام داد، اما متاسفانه همه خبرگزاری ها با قیچی به سراغ متن کامل سخنرانی خاتمی رفتند. آقای خاتمی عصر پنج شنبه ها به جمعی از نخبه های سیاسی و فرهنگی استان دیدار جمع خودمانی داشتند و متن های قیچی شده را کاملا خیاطی کرد ولی با اصرار آقای خاتمی مبنی بر عدم انتشار گفته هاش تو این جلسه، متاسفانه نشد پوشش خبری بدم، به هر حال استقبال گرم و مردمی متن مردم از سید محمد خاتمی ، برای همه رضایتبخش بود
بنا به اطلاعيه اي كه امروز رسيده خبر آمد خبري در راه است!
خودتون اطلاعيه رو بخونين:
در
جشن ميلاد
بذر ولايت امامان علي و جواد ( عليهم السلام ) را
در جانمان مي كاريم.
درس كرامت انساني، جود و سخا را از جواد
و نشانه راه را از خورشيد غدير مي گيريم.
با سخنراني
حجت الاسلام والمسلمين دكتر خاتمي
رييس موسسه بين المللي گفت و گوي تمدنها
زمان : چهارشنبه 3 مرداد 86 ساعت 19:00
مكان : يزد - خيابان امام خميني - مسجد روضه محمديه ( حظيره )
ساعت : ۱۱:۳۰
مكان: سالن مرحوم حميديا، دفتر استاندار يزد
استاندار یزد: مديراني كه توان ندارند، خود را معطل نكنند
ادامه مطلب...

برآمدن خبرها از پستوی اتاق به تیتر یک روزنامه ها و سایت های خبری نشان از دعوای استخوان دار اصول گرایان برای سکان نشینی بر مسند مدیریت کلان استان است . تغییر ابوالقاسم عاصی از سمت استانداری این روزها یک امر حتمی جلوه داده شده و حتی کار به دعوای چه کسی رییس شود؟، رسیده است. در بازخوانی پرونده عملکرد نه چندان قوی دولتمردان دولت نهم در یزد و منتهی شدن به انتخاب تغییر استاندار ، این روزها به یک نام با حاشیه زیاد برخورد می کنید، احمد عجمین، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد.
یکم: عجمین در مقام یک مدیر کل ، عملکرد به ظاهر ضعیف ارائه کرده است چراکه نارضایتی اصحاب فرهنگ و هنر استان از وی به مسئله ای تبدیل شده که این روزها تئاتری ها برای نکوهش عملکرد وی " مصاحبه مطبوعاتی" برگزار می کنند، کاری که هرگز در زمان مستی لولی وش گونه خود حتی به مخیله هم راه نداده و فقط در روزگار عسرت سراغ خبرنگاران را گرفته اند که شاید با حاشیه سالاری اندک مایه طعام بیشتری از آن خود کنند . اما این تمام ماجرا نیست، اصحاب شعر و ادب نیز این روزها نه از سر مشکلات مادی و مشکلاتی که همیشه با شب نشینی با " مسئولین ذیربط" حل و فصل می شد، فراتر رفته اند بلکه بحث های خانگی خود و چه کسی اولی تر است؟، را به هیچ واهمه ای از بدنام شدن در جویبار قدرتمند رسانه ها جاری می کنند و این نشان از استحاله شدن جایگاه ادب در نزد ادیبان و هنرمندان این روزگار یزد شده است. تجربه ای تلخ که بی شک مقصر اصلی آن ، حاج آقا عجمین است که ادب را اینگونه به ورطه بازی های کلامی کشانده است......
ادامه مطلب...
خبرهایی می شنویم بی آنکه بدانیم درست است یا غلط، بی آنکه بدانیم چرا باید این خبرها را بشنویم، عاصی دوست داشتنی دارد می رود، بی آنکه خودش بخواهد بیاد، بی آنکه خودش بخواهد برود. من جزو اولین کسانی بودم که خبر قطعی شدن استانداری عاصی را در قریب به دو سال پیش منتشر کردم، گرچه سایت خبری جریان ساز یعنی یزدنیوز دات کام هم تلاش های زیادی برای مسندنشینی رییس ستاد انتخابات احمدی نژاد انجام داد. اما امروز دیگر نه یزد نیوز است که خط قرمزش عاصی باشد و نه من، امروز عاصی هست و دوستانی شبیه دوستان سید محمد خاتمی.
عاصی شبیه خاتمی است بی آنکه خودش بخواهد، شباهت این دو مدیر از دو منظر قابل تعمق است: روحیات فردی، رفتارهای سیاسی. سید محمد خاتمی از خانواده مذهبی و دینی، دکترا در رشته علوم انسانی مردمی، خندان، خوش مشرب .. و همه اینها را می توانی برای ابولقاسم عاصی مذنب نیز به کار ببری، پس ایندو یکی هستند ولی یکی از دنده چپ برخاسته و دیگر روی راست می غلطد.
اولین استاندار دولت نهم در یزد ، بی شک اختلاف نظرهای عمیق و فاحشی با اندیشهای مبتکر طرح گفتگوی تمدن ها دارد، ولی هر دو در خط اعتدال مسافر یک کوپه قطار مدیریت هستند. عاصی و خاتمی شبیه یکدیگرند چرا که هیچ کدام به تمایلات افراطی نزدیکانشان توجه نکردند و از همین منظر می توان به چنین تیتری اشاره کرد: پروژه عبور از خاتمی کلید خورد.
اما امروز نزدیک ترین دوستان عاصی و کسانی که نقش بسزایی در استاندار شدنش داشتند، بدون هیچ پرده پوشی خاصی صراحتا تمایلات خود را برای تغیر وی اعلام می کنند: که او باید تغییر کند، چراکه آرزوهای " ما " را محقق نکرده است.
وقتی دوستان او خاتمی به دلمشغولی هایشان رخت نپوشیده عمل دیدند، راهی جز خط شکنی از اصول خود نیافاتند.
عاصی قربانی دوستان بهتر از خودش شد و اعتدال روی وی، باعث کلید خوردن پروژه عبور قطار اصولگرایی از روی شخصیت و اخلاق یک مدیر نهمی، چیزی شبیه رخدادهای به سر آمده برای سید محمد خاتمی.
طنز/ آخرين خبرها از استانداري يزد حاكي است، درگيري شديدي بين نيروهاي اصولگرا در وردي ساختمان استانداري در جريان است، نيروهايي با فرماندهي احمد عجمين در يك طرف خاكريز و نيروهاي ديگر با فرماندهاني همچون تقوايي، فاخرزاد و ... در اون طرف خاكريز مشغول جنگ هستند. السون وينتر، خبرنگار جنجالي رويترز دقايقي پيش گزارش داد: جنگ به حدي گسترده است كه موجب تعطيلي پروژ ه عمراني شهري در ميدان امام حسين شده و كارگران شهرداري كه همه از آنها فراري هستند در اين مناقشه فرار را بر قرار ترجيح داده اند.وي در پايان گزارش 20 ثانيه اي خود از حضور ابولقاسم عاصي در اين جنگ خبر داد....
گفته مي شود ابولقاسم عاصي كه با به زور خبرهاي سايت هاي خبري از رختخواب در آمده بود تا ثابت كند در حال روشن كردن موتورهايش هست، با بيژامه در بالاي خاكريز ايستاده بود ، شيخ ارشاد هم با بي سيم با قم در ارتباط بوده و از حاج آقا دستور مي گيرد. شنيده شده ايل بختياري با راه آهن به يزد حركت كرده اند تا بختياري فر را به يزدي ها قالب كنند. گفته مي شود انها لوله كشي آب كارون را تحفه و چشم روشني اعلام كرده اند، در گيري ها به حدي گسترده است كه صدوقي، امام جمعه يزد هم خواستار صلح شد و گفت بي خيال، همين عاصي استاندار باشد، ما نخواستيم . كي وانگ يو، دبير كل سازمان ملل كه اخيرا روي صندلي كوفي عنان نشسته در ديدار با نماينده دائم ايران در سازمان ملل نيز با محكوم كردن هرگونه چنگ و دعوا بر سر پست و ميز وصندلي هايي كه تا حالا به كسي لطف نكرده، خواستار حل اين موضوع با گفتگو و مذاكره شد. ادامه گزارش در بخش بعدي خبر
هم ميهن- مسيح علينژاد: از همان روزي كه محمود احمدينژاد صندليهاي نخستين جلسه هيات دولتش را به جاي چيدن در ساختمان رياست جمهوري واقع در خيابان پاستور، جايي دورتر از پايتخت چيد و عازم خراسان رضوي شد تا امروز كه همچنان پا در ركاب، از اين استان به آن استان ميرود، كمتر كسي توانست منتقد مطلق «سفرهاي استاني» رئيس جمهور باشد.
از اين روي حتي آنان كه در زمره منتقدان و مخالفان اصلي گامها و رفتارهاي تودهپسند دولت قرار داشتند نيز تنها به خردهگرفتن بر تكرويهاي رئيس دولت و سندزدن فرجام و فرآيند دشوار دستيابي كشور به فناوري هستهاي به نام اين دولت و زير سوالبردن تمامي تلاشهاي دولتهاي گذشته، اكتفا كرده و در نهايت باز هم از انتقاد به چرايي و چگونگي تحقق وعدههاي بسيار و ايجاد توقعات بسيار اين سفرها چشم پوشيدند و ترجيح دادند همواره در گفت و نظرهاي خود دولت را به دليل برگزيدن شيوهاي كه ارتباط رودررو با مردم تمام كشور را بهعنوان برنامه اصلي خود برگزيده بود، ياري رسانند.
اگر چه در اين سفرها تنها جمع محدودي از اهالي خبر، قادر به همراهي رئيس دولت در سفرهاي استاني شدند، اما در اين گزارش تلاش شده است، حاصل مشاهدات و شنيدههاي خبرنگار ما در مواجهه با مسوولان استان يزد، پس از گذشت سه ماه از سفر رئيس دولت نهم به اين استان به تصوير كشيده شود
ادامه مطلب...
چند پیشنهاد در این زمینه موجود است که در اسرع وقت به این شورا از طریق همین رسانه ارسال خواهد شد
چند روز پیش به برکت پلیتکمن های یزدی در جمعی میزبان دکتر پیروز مجتهد زاده، استاد علوم سیاسی بودیم. وی نگرانی خود را از عدم شکل گیری جثه حقیقی حزب در ایران اعلام کرد و برای آینده این چند حزب نیمه کاره هم ابراز نگرانی کرد. اما در مورد مسائل سیاست خارجی ایران با نگاهی گذرا به آنچه رخ داده معتقد بود: به دلیل عدم تعریف مناسب از منافع ملی واقعا وزاری خارجه نمی دانند باید از چه چیزی در خارج از ایران دفاع کنند. وشاید تغییرات فاحش در رفتار دولت های ایرانی نیز برگفته از همین عدم تعریف باشد.
این عنوان سرمقاله ۸ خرداد روزنامه هم میهن بود که به قلم محمد آقای قوچانی به زیور طبع آراسته شده بود که خواندنش خیلی خواندنی است...
قهرمان شدن علي دايي در ليگ فوتبال ايران به همان اندازه شگفتانگيز است كه اول شدن هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس خبرگان رهبري و علي دايي در ميان اهل ورزش همان اندازه نامحبوب است كه هاشمي رفسنجاني در ميان اهالي سياست. اما چه موافق دايي باشيم، چه مخالفش، امروز او قهرمان است همچنان كه چه موافق هاشمي باشيم و چه مخالفش او برنده اصلي انتخابات خبرگان بود. هاشمي كه دوبار خود را در معرض راي مردم قرار داد و توفيقي نيافت و پس از سالها رياست مجلس و جمهوري نتوانست نماينده مجلس و رئيس مجدد جمهوري شود، هاشمي كه دوباره بهفاصله هفتسال از پيروزي در انتخابات بازماند آنقدر «حرفهاي» بود كه دست به ريسك بزند و يكسال پس از شكست در انتخابات رياستجمهوري سال 1384 و شش سال پس از شكست در انتخابات پارلماني سال 1378 بازهم وارد انتخابات شود و اينبار بيش از همه نامزدهاي اصلاحطلب و اصولگرا (كه هريك در دورهاي او را از خود رانده بودند) راي آورد. اين احتمالا آخرين باري بود كه هاشمي خود را در معرض راي مردم قرار ميدهد چه سنوسال او نسبتي با طبعآزمايي در انتخابات ندارد اما همين انتخاب آخر، هاشمي را در شرايطي قرار داد كه احساس كند با رضايت از صحنه انتخابات كنار ميرود. وضعيت هاشمي ديروز در مورد علي دايي تكرار شد
ادامه مطلب...
امروز دوم خرداد ۸۶ است ده سال پیش دوم خرداد ۷۶ بود زمانی که سید محمد خاتمی ۲۰میلیون و اندی رای از مردم گرفت، ۸ سال اصلاحات کرد تا نتیجه اش به احمدی نژاد ختم شد. ۱۰ سال پیش در چنین روزی ، لقب رای اولی داشتم ، لقبی که آن روزها هنوز باب نشده بود، امرو ز ۱۰ سال از آن روز گذشته، کشور بحران ها به خود دید و امروز به محمود احمدی نژاد رسید. جنبشی به نام " اصلاحات" شکل گرفت و اینک پس از فراز و فرودهایش در باور مردم دارای سر و صورت شکل شده، همانگونه شبیه این هیکل برای "اصولگرایی" ترسیم شده است، مردم امروز ایران دو دیدگاه موثر در انقلاب را به عینه تجربه کرده اند اصلاحات و اصولگرایی و این نتیجه انتخاب آینده است که مهر مردم را بر شیوه اداره مملکت و انقلاب در آینده مرقوم می کند. دوم خرداد مبارک


رئیس کمیسیون قضایی مجلس تحرکات برخی گروهها برای محدود کردن دایرهخودیها و اخلال در اتحاد ملی را «وسوسه خناسان» خواند. محمدتقی محصل همدانی در گفتوگو با خبرنگار سیاسی آفتاب درباره نامگذاری سال 86 به عنوان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این امر را از موضوعات ضروری برای موقعیت فعلی کشور و نظام و منطقه دانست و افزود: «با این چنگالی که دشمنها نشان میدهند اتحاد و انسجام ملی و دینی و انتخاب آن برای سال جاری بسیار به جا و خوب است. همه باید در اتحاد ملی سهیم باشند و آن را تقویت کنند».
رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در ادامه در خصوص اظهارات و مواضع برخی اشخاص و گروهها که دیگران را پیاده نظام دشمن دانسته و دایره خودیها را هر روز تنگتر میکنند گفت: «این وسوسه خناسان است. معیارها را چه کسی تعیین میکند؟ ما همه مسلمانیم. چه اصولگرا و چه اصلاحطلب همه در خط اسلام و انقلاب هستند».
وی ادامه داد: «معنا ندارد که به دیگران انگ بزنیم. عنوان چپ و راست و اصولگرا و اصلاحطلب در برخی موارد بیجا به کار میرود باید مواظب باشیم در بکارگیری عناوین هیچ کس را از دایره نظام خارج ندانیم».
محصل همدانی در پایان با اشاره به اینکه این عناوین هیچ کدام خارج از انقلاب نیستند و همه میتوانند حول محور ولایت فقیه جمع شوند به بیانات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری اشاره کرد و گفت: «براساس فرمایشات این بزرگان هرفرد یا گروهی ولایت فقیه را قبول دارد از پوشش نظام اسلامی بیرون نیست
چند تن از نظاميان آزاد شده انگليسي روز جمعه - در يك كنفرانس خبري برنامه ريزي شده - اعترافهاي گذشته خود را پس گرفته و ورود به آبهاي سرزميني ايران در خليج فارس را تكذيب كردند...
این بخشی از حرف های ملوانان انگلیسی عفو خورده است. در این کنفرانس خبری که ۹ نفر از ۱۵ نفر غایب بودند این آقایان برخلاف حرف های خودشان مطرح کردند که در آب های ایران بوده اند ولی حالا که " جسته اند " گفته اند نه آقا ما ۷/۱ گره دریای فاصله داشتیم ولی هدفمون محرمانه بوده است.
مطمئنا طرحان پخش تصاویر اعتراف انگلیسی ها در ایران به زمانی که ایکات پوشان جوان به کشورشان بر می گردند و مسلما اعتراف خود را پس می گیرند فکر کرده بودند . به هر حال تور نوروزی تقریبا تمام شده و تور تابستانی احیانا در راه است.
یکی دوستان در اس ام اسی خبر داد: کاپیتان انگلیسی بعد


