خیلی کمتر پیش می آید اهل دانلود موسیقی از اینترنت باشم چراکه اولا سرعت پایین کلانکتم مجال دانلود را از من گرفته و در ثانی مجال هم خودش برای خودش برنامه دارد . جایی خالی به من نمی دهد، اما چند وقت پیش دنبال یک نسخه موسیقیایی متن یک فیلم بودم، چراکه حاشیه سیاسی خاصی داشت و جستجو کردن و شنیدن آن برایم جذاب بود، هر چه جستجو کردم، همه سایت ها و وبلاگ ها دارنده آن، مرا به یک جا لینک دادند، اول باورم نمی شد که اسم سایت را درست دیده ام یا نه.
ولی درست بود، سایت یزد موزیک، یک شهروند یزدی سایتی را با مشخصات خاصی در دات آی آر به ثبت رسانده و مدت زمانی است لقب عنوان مرجع دانلود انواع موسیقی را از آن خودکرده، برایم جذاب بود ... یزد و یک رسانه قوی!

هفته نامه پرگار نامی است که بی شک در چند وقت آینده زیاد خواهید شنید. پر
مطالب تحلیلی و عمقی، گفتگوهای جذاب و گزارش های ممنوعه این نشریه در قیاس با دیگر نشریات استان متمایز است ، در چند شماره قبلی حتی یک خط مطلب غیر تولیدی نداشته و انشاله همین روش در آینده هم حفظ خواهد شد.
طراحی خاص این نشریه نیز با دیگر نشریات یزد قابل قیاس نیست،
طرح صفحه نخست باآن عکس تمام از تیتر خود و طراحی داخلی که با توجه به ابعاد خاص نشریه تعبیه شده هرچند جای نقد دارد ولی به هیچ وجه نمی توان آن را در قیاس با دیگران نفی کرد.
اما مهم ترین خصیصه پرگار را باید حضور افراد با میانگین سنی 20 سال دانست.
به هرحال خبرها "حکایت" از دور جدید فعالیت منظم هفته نامه پرگار دارد، امیدوارم پرگار به چهار نکته توجه کند:
- مخاطب شناسی و تعریف گروه هدف
- ایجاد ارتباط با اقشار خاص جامعه
- احترام به عقاید دیگران
-
نمایی از صفحات نخست چهار شماره پرگار با لوگو و تیم تحریریه جدیدش
هفته نامه نداي يزد به قلم برادر ميرنگار مطلبي از حجت الاسلام عجمين مديركل فرهنگ وارشاد اسلامي استان يزد نگاشته كه حاكي است: مطبوعات محلي استان در تاثيرگذاري افكار عمومي نقش بسيار مهمي بر عهده دارند....
تلقي من از آقاي عجمين شخصيتي جالبي بود كه خصوصيات تقريبا منحصر به فرد دارد. امروز با خواندن اين مطلب كه حاكي از تاثيرگذاري مطبوعات يزد در افكار عمومي مردم شهر است بايد بذله گويي و لطيفه گويي را هم به ديگر خصوصيات متصور براي ايشان اضافه كنم
تصویر هفته نامه ندای یزد شماره ۱۰۳۰
پی نوشت یکم : پاسخ ادیبانه برادر میرنگار به لطيفه گويي آقاي عجمين
پی نوشت دوم: پاسخ به پاسخ برادر میرنگار
برادر میرنگار[سلم كم الله علي نفسه زكيه]
سلام علیکم
احترما به استحضار می رساند زمانی می توانید بر تاثیرگذاری یک رسانه در نزد افکار عمومی سخن به میان آورید که حداقل آن مطبوعه در دست خواننده قرار گرفته باشد. هرچند مطمئنا اذعان داريد هر شخصي هم قرار نيست به صرف خواندن يك مقاله يك گزارش و يا مصاحبه از آن تاثير بگيرد و به قول شما در نتيجه انتخابات يك شهر تاثيرگذار باشد.
سوال بنده اين است آيا شما كه علاوه بر خبرنگاري به امر مديريت در توزيع نشريات استان نيز اهتمام داريد مي توانيد تفاوت تعداد شهروندان داراي حق راي و تعداد نسخه فروش نشريات محلي را اعلام نماييد؟.
البته مطمئن هستم شما هرگز جايگاه حرفه اي خود را مخدوش نساخته و عددي كه عموما در شناسنامه نشريه به عنوان تيراژ مطرح است را به زبان نخواهيد آورد.
مطلب بنده يا به قول شما كنايه من نيز منحصر به انتخابات نيست هم چنان كه گزارش شما در نشريه نداي يزد هم منوط به انتخابات نبوده و از قول مديركل تاثيرگذاري را به تمام نشريات در تمامي مقاطع معطوف ساخته ايد.
از سوي ديگر اگر اقاي مديركل فقط به نقش هفته نامه بشارت نو آن هم در انتخابات اشاره كرده اند اولا شما چرا در گزارشتان به اين مسئله اشاره نكرده ايد و ثانيا به يادداشت مديرمسئول آن نشريه در آخرين شماره اش نگاه كنيد تا متوجه شويد علاوه بر تجربه و مديريت آقاي آذرنگار افرادي غير روزنامه نگار و غير فعال مطبوعاتي يزد در انتشار آن دخيل بوده اند و نه تمامي اصحاب مطبوعات يزد كه شما قلم به ستايش انها چرخانده ايد.
برادر جان
متاسفانه هر که سر رشته بیشتر دارد بي خيال نظر خلق سر به كار خويش دارد و اين مسئله باعث شده مطبوعات يزد در اين جايگاه فعلي قرار داشته باشند.
اگر اندكي شما و ديگر بزرگوارن كه سال هاست "مویز گشته اند" و همچون بنده " غوره نشده" و "لنگ نبسته " مقاله نويس شده اند، نقد پذير بوديد، بي شك اظهار لطف آقاي مديركل چنين كنايه اي نصيبتان نمي كرد.
برادر جان
نيك ايمان دارم شما نيز چون من به گشاد بودن كفش اديبي براي برخي از بزرگوران اذعان داريد پس بهتر است زياده جسارت نكنيم تا خداي ناكرده خواب اديبان آشفته نشده و همچون "اره به جان خلق" نيفتند.
باشد كه رستگار شويم
زياده جسارت شد
يزدنگار دات بلاگفا
هرچند دیدگاه آقای ترقی نژاد پاسخی با لهجه سیاسی و واقع بیانه تر دارد اما یک واقعتی مذموم که در عرصه اطلاع رسانی و یا رسانه استان یزد به آن توجه نشده نقش مدیران در تحول رسانه ای و تولید محتوا است مطلبی که نویسنده وبلاگ بهارنو هم به آن تاکید کرده است.
متاسفانه واقعیتی دیگر به نام " مدیران یزدی" وجود دارد که هیچ درکی نسبت به رسانه و "قدرت" آن ندارند و هر ریال بودجه ای که هزینه روابط عمومی شان می کنند را "هدر" رفته می پندارند.
اگر به یک مولفه ساده همچون تعداد اخبار یک سازمان با مدیر با سابقه فعالیت در خارج از استان یزد توجه کنید به راحتی متوجه می شوید مدیر غیر یزدی از رسانه درک دیگری دارد و صد البته افکار عمومی هم با تاثیر گذاری مستمر از رسانه و واقعیت های موجود بر کارایی مدیر، عنوانی شایسته انتخاب خواهد کرد.
ماحصل احساس و تجربه کاری کوتاه مدت من در عرصه رسانه در استان بیانگر به ارث بردن خصیصه فرهنگ عامه مردم یزد در خصوص "خبر داشتن از همسایه و بی خبر گذاشتن همسایه" هست. مدیران یزدی به شدت در چارچوب این اصل ذاتی یک شهروند یزدی رفتار می کنند. علاقه دارند از آخرین اخبار دیگر ارگان ها و شخصیت ها مطلع باشند در عین حال کسی سر از کار شان در نیاورد. گویا بی خبری مردم و سیستم از چاردیورای حکومتی شان مزه دلچسبی دارد، هرچند زیرکی یزدی ها در میدیرت به ابزارهای خاص خود نیاز دارد ولی لب به گلایه گشودن دیگر معنا ندارد.
آقای ترقی نژاد اگر مدعی ضعف اطلاع رسانی در سیستم هستند بهتر است یک بار به وبلاگ یکی از دانش آموختگان رشته ارتباطات و نویسنده چندین مقاله و یک کتاب در عرصه روابط عمومی و مدیری یکی از روابط عمومی های ادارات دولتی استان مراجعه کنند تا متوجه شوند به جز اخبار کپی شده از سایت های دیگر مطلبی به عنوان وبلاگ نویس تولید کرده اند؟ ترقی دا تبلاگفا منظورم هست
پی نوشت۱: امیل زولا نویسنده شهیر فرانسوی دیدگاه جالبی دارد: اگر شاعر بزرگی نیستم، دستکم نویسنده بزرگی خواهم شد.
پی نوشت ۲: هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
هفته نامه جام یزد به مردم و جامعه روحانیت توهین می کند هفته نامه آیینه یزد به دادسرا احضار می شود!
نكته: در قسمت شناسنامه هفته نامه آيينه نوشته است:
آيينه گر نقش تو بنمود راست
خود شكن آيينه شكستن خطاست
جام یزد: صاحب امتیاز حزب جامعه اسلامی مهندسین یزد
آیینه یزد: رضا سلطان زاده فعال سیاسی قبل از انقلاب، فرهنگي بعد از انقلاب
بيشتر بدانيد:
سلطان زاده مدیر مسئول نشریه آیینه یزد به دادگاه احضار شد .
توهين دوباره به خانواده آيت الله خاتمي
يادداشت هاي مغرضانه و غير مغرضانه
مناظره جالب اقایان اولیا و صدرالساداتي در
دانشگاه يزد شاید یکی از بهترین قسمت های رقابت چند وقته این دو بزرگوار است. در اين مناظره كه البته قسمت هاي كم و صد البته جانبدارانه از آن توسط سايت هاي خبري منتشر شده به طور عام پاسخگوي مردم نيست.
پيشنهاد من به ستاد انتخابات براي اعطاي مجوز و صدا وسماي مركز يزد اين است كه با توجه به محدود بودن افراد كانديد و همچنين حوزه هاي انتخابيه در استان برنامه اي حداكثر يك ساعته با چهار كانديد در دو حوزه حداقل از طريق راديو به صورت مناظره اي برگزار شود. سوالات را هم مردم از طريق تماس مطرح كنند و بعد از آناليز آن توسط يك مجري بدون گرايش سياسي مطرح شود. زمان پخش برنامه ها اطلاع رساني شود . اين مناظره بهترين تبليغ براي هر دو كانديدا و در نهايت يك انتخاب عالي خواهد بود.
از سوي ديگر با توجه به اعمال شيوه جديد تبليغات در اين دوره و بحث حضور مردم در دوره دوم كه گفته مي شود نسبت به دوره اول كمتر است باعث ايجاد فضاي انتخاباتي در استان و در نهايت حضور مردم خواهد شد. زمان اين برنامه هم مي تواند چهارشنبه شب باشد
جناب آقای شوق الشعرا
با سلام و آرزوی بهروزی
این روزها حضرتعالی در کسوت بک وبلاگ نویس با اشاره مختصر گونه ای به سوابق بنده، سعی نموده اید کمی اذهان عمومی را نسبت به حقیر تشویش نموده و باعث جریان سازی جریانی که مطمئنا نه آغاز دارد نه پایان، نه سود دارد نه ضرر و نه ته دارد نه سر، کنید و به قول خودتان کمی سوژه تهیه فرموده تا از بی سوژه گی مجبور به کپی و پست مطالب خبرگزاریهای مملکت فخیمه نشوید، بر همین اساس اسم مرا به به عنوان مدیر سایت خبری یزدنا اعلام نموده و صد البته کمی هم توپوق فرموده اید.
در عجبم از شما که مدعی خبرنگاری حرفه ای و ژورنالیستی بی وابستگی و سرسپردگی به این و آن در استان هستید و وبلاگتان را به انواع خبرهای متنوع مزین ساخته اید از تغییر مدیریت یکی از سایت های خبری استان که از قضا سایت مورد دلخواهتان نیز می باشد، غافل شوید.
به هر حال به اطلاع شما و دیگر ملت فهیم و علیم استان و غیر استان می رسانم این حقیر مدت زمان مدیدی است دیگر در هیچ سایت خبری و رسانه مکتوبی فعالیت ندارم و عطای فعالیت رسانه ای در یزد را به لقایش بخشیده ام و اندک قلم فرسایی هم تنها در وبلاگ شخصی در گوشه دورافتاده ای در اینترنت رقم می خورد و تمام دوستان "ذیربط" هم از مسئله اطلاع کافی و وافی دارند.
امید است این چند نگاره بدخط مرا به عنوان تکذیبیه قلمداد کرده و دیگر چنین مطالبی را بر زبان باینریتان جاری نسازید و به قول مهدی آذر یزدی: خواهشا ریش ما را به حال خود بگذار.
غروب بیست و هفتمین روز بهار ۸۷
شاید مهدی آذر یزدی از جمله چهره های مشهور یزد در عرصه رسانه ها باشد، احساس می کنم برخی
از شخصیت ها و حتی خبرنگاران به آذریزدی نوعی نگاه خاص دارند، نگاهی که بعضی مواقع رنگ ترحم می گیرد، دلایلی هم دارند که همه اش به آذر ، فعالیت هایش، شهرتش، وضعیت زندگی اش و شاید از همه مهمتر تنهایی اش برمی گردد. نمی دانم چرا من هرگز نخواسته ام با آذریزدی مصاحبه بگیریم، هرچند علی رغمی که در کودکی کتابهایش را نخواندم در این سن وبنابه ضرورت خواندم و کمی هم احساس شیرینی اش را حس کردم.
مهدی آذر یزدی هم مدام تکرار می کند تنها دغدغه اش همزبانی است و بی شک خودش هم معترف است که این تنهایی تقصیرکسی نیست.
متاسفانه برخی از همکاران نیز تنها به دلیل مسائل خاصی سراغ آذر را می گیرند که کار جالبی نیست. امیدوارم دیگر خبرنگاران با موضوع زندگی شخصی یک نویسنده سراغ آذریزدی نروند تا از این رهگذر تحفه ای نصیب خود کنند...
آذریزدی هم در مصاحبه نوروزی اش هم به صراحت می گوید که به تنها به دلیل "تنهایی" رفتن به آسایشگاه کهریزک را از رییس جمهور می خواهد نه دلایل سیاسی و رفتارهای دولتی... شاید کهریزیک با آن دنیای متفاوت آدم هایش بهترین مکان برای تنهایی بابای قصه های خوب باشد.
پی نوشت: مصاحبه سایت جدید شهرزاد با مهدی آذریزدی تنهایی یک ابرمرد
تصویر: دو چهره ازیزدی ها - سال های ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰شمسی آرشیو عکس مرحوم مشروطه
فراغت ایام عید فرصتی دست داد تا دوباره به مطالعه برخی کتب مربوط به یزد بپردازم، کتاب "یزد دیروز" نوشته دکتر جلال گلشن که توسط بنیاد ریحانه الرسول یزد منتشر شده است، خاطرات دکتر گلشن است، که از سال های 1310 به رشته تحریر درآمده است.
متن کتاب برایم جذاب نبود ولی خواندن رخدادهای یزد دیروز باعث شد تا ورق به ورق به یزد امروز برسم.
واقعیتی در این فرهنگ 40 سال پیش یزد با امروز وجود دارد که علی رغم تفاوت های ظاهری بین آنها ولی حتی برخی رفتارهای امروزی ما که در ظاهر به تغییر فرهنگ مردمی تعبیر می شود ریشه در اعماق اقلیم مردم دارد.
یکی از قسمت ها این کتاب برایم جذاب بود:
"... نه مردم آن زمان هستند و نه حاکم آن زمان. همان بادگرم یزد است که از بیابان ها می آید و خاک روی ورهای آنان را زیر و رو می کند.... "
یزد دیروز – جلال گلشن ( آداب و سنن و رخدادهای 1304 و 1384) به اهتمام میرزا محمدکاظمینی 1384
موضوع گاف یک رسانه یک موضوع عادی ولی در عین حال جذاب و مهم است. اخیرا سایت خبری تابناک در خبری ادعا کرده است پس از ۱۲۰ سال عکس هلن کلر را منتشر کرده است، اما در یک گاف کوچولو عکس آقای صدوقی ، امام جمعه یزد را به عنوان این عکس منتشر کرده است. کسانی که اهل رسانه نیستند باور کنند که چنین اشتباهاتی سهوی است ولی بعضی مواقع حوادث جالبی را به دنبال دارد.
عکس: هلن کلر
آخرین روزهای سال 85 از ایسنا با عنوان دبیر سرویس های سیاسی و اجتماعی برای کسب تجربه در دیگر زمینه ها خداحافظی کردم ... سال 86 را با فعالیت پاره وقت در خبرگزاری فارس و درس خواندن طی کردم، گاهی هم در برخی نشریات محلی و انگشت شمار در نشریات سراسری مطالب و یا گزراش هایی نوشتم.
از اوایل تابستان فعالیتم را بر یک پروژه غیر رسانه ای متمرکز کردم و بعد از اتمام آن در یک سایت خبری به فعالیت های رسانه ای رونق دادم. در اوایل پاییز رسانه، شغل دوم من شد و فعل نخست من در خصوص بهبود وضعیت اقتصادی شخصی رقم رخورد. هرچند در میانه های آن مسئولیت انتشار "دوهفته نامه هادی" را بر عهده گرفتم و در مجموع 4 شماره نیز با هادی به عنوان دبیر تحریریه فعالیت کردم. چند مطلب در یکی از هفته نامه های سراسری هم زیور فعالیت های من در فصل خزان زده پاییز و همچنین زمستان بود. زمستان هم ادامه فعالیت با هادی و یکی از نشریات محلی گره خورد، هرچند در میانه انتشار چند شماره وِیژه نامه موردی هم با همکاری دوستانم منتشر کردیم. ماه آخر سال کمی جالب بود از یک سو از ادامه همکاری در سایت خبری فارغ شدم و از دیگر سو به فعالیت های رسانه ای مکتوبم شدت دادم، هرچند خبرگزاری فارس در یزد به من وصله شده بود. در مجموع 4 فصل 86 در هیچ رسانه ای به عنوان خانه و متمرکز نگاه نکردم.
علاقه دارم سال 87 هم همین روش را در پیش بگیریم، علی رغم نقاط ضعف این روش، مزیت های جانبی آن به مراتب بهتر است. انجام یک مسافرت اجباری هم بر تمام برنامه هایم در این سال سایه سنگینی انداخته است. خروج از فضای رسانه شاید در مقطع فعلی برای من مفید باشد کسب تجربه و دانستن در این فضا بهترین کار ممکن است،
در این مدت اخبار متفاوت وگاه متناقضی ر ا پوشش دادیم. و باید بگم من و دو دوست به اصطلاح سیاست گذار که در مجموع می شیم "شورای سیاست گذرای یزدنا" هنوز به سیاست واحدی در خصوص برخی اخبار دست پیدا نکردیم. اما استقبال خوب مخاطبین از برخی اخبار که مخالف تصمیمات شورای ما بوده نشان از عدم درک درست ما و در نتیجه سیاست گذرای اشتباه می ده. امشب هم دعوا بر سر نحوه تیتر زنی بود که به نتیجه نرسید. شاید براتون جالب باشه که قرار است با بودجه شخصی یزدنا را تبدیل به یک خبرگزاری کنیم/ البته با مسئولیت محدود /
یک اصل کلی را به تفاهم رسیدیم. اینه: "باید متفاوت بود"
انشالله به زودی معنی تفاوت از دید ما را خواهید دانست. فی الحال تفاوت را بر انتشار اخباری بدانید که دوست دارید بخوانید. باور کنید تذکرات و راهنمایی شماها خیلی موثره
شنبه ۱۰ شهریور روز جهانی وبلاگ نویسان است . سه ساعتی در وبلاگ ها چرخ زدم به جز چند وبلاگ غیر یزدی هیچ فرد آنلاین از یزد این روز را یاداوری نکرده بود
باید یک فکر اساسی کرد برای یکی شدن ...
پی نوشت: اینکه وبلاگ ها خیلی سریع تر از اس ام اس عمل می کنند خیلی باحال است
"و به قلم که توتم من است..."؛ تنها وسيلهات براي احياي حق عامه، قلم است و در ميان ورقههاي تقويم روزي به نام تو مزين شده، 17 مردادماه، روز خبرنگار، روزي كه از شهادت يك خبرنگار گواهي ميدهد و شايد همين واقعه نمادي باشد بر آنچه كه بر اهالي اين حرفه ميگذرد و مظلوميت تو را بازگو ميكند. تويي كه تنها با قلمي بر دست يا دوربيني بردوش بايد زيباييها و زشتيهاي را ترسيم ميكني و رسالت و مسووليت حكم ميكند نسبت به اتفاقاتي که در اطرافت رخ ميدهد خاموش نباشي، زيرا ديگران از تو كه وظيفهات آگاه كردن است انتظار دارند.
امروز روز خبرنگار است، شايد بهانهاي باشد به خود بنگريم كه براي كدامين هدف پا به اين عرصه گذاشتهايم؛ ميگويند اهميت حرفهي خبرنگاري از حرفهي قضاوت مهمتر است چرا كه قاضي با حقوق فردي سروكار دارد، اما روزنامهنگار با حقوق اجتماعي.
اگر خبرنگار يك نارسايي را در جايي لاپوشاني كند، نقد نكند يا از افشاي سوء استفاده و فساد چشمپوشي كند، به منافع ملي خيانت كرده است.
خبرنگاري جزو مشاغل سخت و زيانبار در دنيا به حساب ميآيد و كسي در اين حرفه گام مينهد، مسووليت اجتماعي دارد زيرا خبرنگاري پيش از آنكه يك شغل اقتصادي باشد، يك وظيفه و مسووليت اجتماعي است و از اين رو بعد اقتصادي حرفهي روزنامهنگاري نسبت به مسووليت اجتماعي آن در درجه دوم اهميت قرار ميگيرد و كساني كه به اين حرفه وارد ميشوند، در وهله اول، بايد نگران مسووليت اجتماعي خود باشند.
بايد پذيرفت كه اطلاعات، نه يك كالاي بازرگاني كه نوعي خدمت اجتماعي است، از اين منظر روزنامهنگاران به عنوان كساني كه در كار توليد، پردازش و نشر اخبار و اطلاعات هستند نميتوانند به اين حرفه تنها از منظر تامين منافع شخصي و كوشش براي پيش بردن مقاصد حرفهيي يا حتي تامين منافع صاحبان و مديران رسانه نگاه كنند، چرا كه در برابر جامعه مسوولند.
مروري بر اعلاميهي 1978 يونسكو در مورد حقوق مسووليتهاي روزنامهنگار، تاكيدي بر اين ادعاست؛
«حق دسترسي به اخبار واقعي، از ضرورت شناخت شرايط محيط زندگي، براي رفع نيازهاي اجتماعي و نگهباني از منافع ملي، سرچشمه ميگيرد. در اين بين وظيفه اصلي روزنامهنگاران آن است كه اطلاعات صحيح، جامع و كامل در مورد موضوعات مربوط به نيازهاي جامعه و منافع ملي، در اختيار مردم بگذارند و به عبارت ديگر، موظفند تمام اطلاعاتي را كه شهروندان براي مشاركت فعال در زندگي مدني به آنها نياز دارند، آماده كرده و به آنان ارايه كنند».
گذشته از اينها بزرگداشت روز خبرنگار، هر چند تجليل از قداست قلم و تكريم از فعالان مطبوعات و رسانهها به عنوان چشمان تيز بين جامعه است، اما نميتوان از مشكلات خبرنگاران و رسانهها غافل بود. درست است كه با تخصصي شدن دايره نظام رسانهيي کشور اکنون خبرنگاران جايگاه مناسبي را در افکار عمومي به دست آوردهاند، اما هنوز يک پرسش باقي است، به راستي وظيفهي دفاع از حقوق خبرنگاران بر عهدهي کيست؟
وقتي رسانهيي تعطيل ميشود، خبرنگار آن رسانه چه بايد بكند آيا خبرنگار به اين سرنوشت محكوم شده كه چند صباحي را در آن رسانه مشغول باشد و با وقوع اتفاقي بايد به رسانه ديگري كوچ كند؟
آيا قسمت همه روزنامهنگاران و خبرنگاران واقعي اين است که دم فرو بندند و بغضشان را درگلو نگه دارند و پير شوند و بميرند! تا بعد از مردن آنها احيانا مراسم بزرگداشتي برايشان گرفته شود و باز هم عدهاي فرصت را مغتنم شمرده و در فضيلت خبر و خبرنگار قلمفرسايي کنند!
امروز باز هم روز خبرنگار رسيده است روزي كه نه ميتوان براي آن آغازي متصور شد و نه پاياني!.
دوستان عزیزی این چند روز در تماس های خودشان از فعال نبودن سایت خبری یزدنا گلایه شدیدی داشتند (که البته به حق و درست است و نتیجه اش هم دلگرمی من و دوستانم برای فعالیت بیشتر)، که چرا سایت یزدنا خراب است. در توضیح این مشکل باید بگویم طرف قرار داد من یک شخص و مرتبط با شرکت طراحی وب در تهران بود که با شرکت carno.net از زیر مجموعه شرکت آمریکایی www.buyavps.com طرف قرار داد بود . این شرکت جونمرگ شده در برنامه های جدید خودش سیاست های تحریم هاست سایت های ایرانی را اعمال کرده و نتیجه اش غیر فعال شدن چندین سایت از جمله یزدنا شده است.
شاید اگر آمریکایی ها بفهمند که با تحریم شرکت آمریکایی برای خدمات ندادن به ایرانیان بیشتر به جریان دموکراسی و آزادی بیان ضربه می زنند این کار را نمی کردند.
تصور ساده اندیشانه آنان این است که با این کار سایت های دولتی ایرانی را محدود می کنند. به زودی بحث دیتا سنتر ایرانی و هاست ایرانی برای سایت های دولتی به ثمر می نشیند و این سایت های شخصی هستند که سرشان بی کلاه می ماند.
سایت های دولتی اکنون هزینه هاست داخلی 10 برابر مشابه خارجی است می توانند با کمک بودجه این مبلغ را بپردازند اما تحریم آمریکا باعث می شود تا سایت های که هیچ وابستگی به دولت ندارند با مشکل مواجه شوند. چه خوب بود که کاربران و وبلاگ نویسان ایرانی نامه ای منتشر می کنند و این مطلب را به اطلاع دولت آمریکا می رساندند.
به هر حال از تمام خوانندگان سایت خبری یزدنا به طور رسمی معذرت خواهی می کنم و لی به شما این امیدورای را می دهم تا پایان همین هفته مشکل یزدنا را مرتفع کنم و سایت یزدنا از شنبه به طور رسمی فعالیت خودش را از سر بگیرد
دیگر تحریمی ها:
و ....
دیگر عادت شده است بشنویم اینگونه خبرها را: فلان نشریه توقیف شد، خوشمان آمده انگار کم کم ما یزدی ها، اینکه بگوییم یک فکر یزدی نشریه باز می کند، و امضای یک دیگر یزدی می بندد آن هم به گوشه چشمی.
چه بوده وچه شده کار ما نیست شناسایی آن، باشد که در انده آن شناور باشیم، اندکی فکر کنیم و به یاد آریم سال ۷۸ را، باورتان نمی شود چگونه مردم شهر یزد ، (دقت کن، "شهر یزد" و نه استان) روزانه بیش از ۴۵ هزار نسخه نشریه چپ و راست را همراه با زنبیل نان به خانه می برندند و دانسته یا ندانسته غذای روح بشر با خود به سوغات یک روز جامعه مدنی مملکت فخیمه، سر سفره می نشاندند با خیالی آسوده تر، توی رگ می زدند، هم نان و هم پنیرش را....
مردم شهر من روزنامه خوانند اگر روزنامه ای باشد بی خوف تر از سهمیه بندی، و این یزد امروز است که فقط جای ۱۰ هزار نشریه روی باجه های آهنی اش هنوز جادارند، بی خیال آن تعداد بشو که باز می گردد بی زیارت خواننده.... .
باشد که باز دوباره بهاری از جنس خواستنی ها بیاید، ...
باشد که زمزمه کنیم عقایدی دیگرگونه را....
....
و شاید که آینده ...
نفس هم ميهن بند آمده ، پوپوليست ها مي خندند! مسیح علی نژاد
آقاي مرتضوي! از ما كه گذشت پاي كودكانت را قلم نكن مسیح علی نژاد
گزارش تصویری حجت سپهوند
باز مرتضوی از راز توقیف می گوید خبرگزاری فارس
کرباسچی منتظر تشکیل دادگاه می ماند خبرگزاری فارس
خداحافظ هم میهن مریم شبانی
ایلنا هم رفتنیست علی حق
کرکره مان را پائین کشیدند محمد جواد روح
هم میهن نمرد، پيام آوران مرگ مردند فريد مدرسي
رئیس ! این شماره هم میهن برای خودم محمد رحیمی زاده
هم میهن توقیف و ایلنا تعطیل شد فهیمه خضر حیدری
زنگ خطر برای همه روزنامه های اصلاح طلب محمد آقازاده
اگر اسطوره هم باشي اين ته خط است ليلي نيكو نظر
وكيل هم ميهن: توقيف روزنامه مبناي قانوني ندارد ايسنا
اگر يك كلمه بنويسيد مي دهم ريز ريزتان كنند مديار
هم ما و هم میهن دردمند جمهور
از مشارکت تا هم میهن؛ از لغو امتياز تا توقيف سیامک قاسمی
مسعود حیدری رفت تا ایلنا بماند خبرگزاری ایلنا
به بهانه تجلیل از "بودن" روزنامه ای به نام خاتم در یزد، با جمعی از اهالی قلم و از جمله تحریریه این روزنامه جمعه شب را سر کردیم. استاد مهدی آذر یزدی، حسین مسرت، قلم سیاه، هیربد، مهندس سفید و ... دیگر دوستان و نزدیکان رسانه خاتم یزد در یک جمع کاملا خودمانی از بودن در کنار هم و در یک محیط کاملا سنتی یزد لذت بردیم. در همهمه این نشست نیز از رضا حقیقت نژاد که مدت زمانی سردبیر رزونامه خاتم یزد بود و اینک نیست، هم سپاسی گفتیم. شاید این جشن کوچک و خودمانی و البته سپاس از یک " روزنامه نگار" آغازی باشد بر تداوم چنین سنت هایی، سنتی به نام " تجلیل از یک روزنامه نگار"، حتی در مقیاس رضا حقیقت نژاد .
جالب بود، استاد آذر یزدی در این جمع از دوران سانسورچی های پهلوی ها سخن گفت و اینکه چگونه به خاطر افتادن دال شاه خردمند، خسروی حروفچین شب را در سلول شهربانی به صبح رسانده است و اینکه روزنامه خاتم ُ نشریات یزدی را از حالت شهرستانی خارج کرده و ... . شب خوشی بود باشد که تداوم یابد این چنین دورهم نشینی های اهالی قلم یزد
سوخت، پودر شد، تمام شد رفت هوا، همه اش به خاطر یک لحظه هواس پرتی، وقتی داشتم متن وصیتنامه که نه، خداحافظی رضا حقیقت نژاد سردبیر روز نامه اصلاح طلب خاتم یزد را می خواندم، ی ram دوربینم افتاد و ... و تمام عکس ها از بین رفت، عکس هایی که چند روز پیش با رضای خبرنگار خاتم در یک جلسه گرفته بودم، نمی دانم مگر چقدر گران است این قیمت "فكر و انديشه " که اینجوری ram دو گیگا بایتی دوربین مرا به باد فنا داد،
خیلی با کیفیت بود تمام شماره های روزنامه خاتم یزد ، اولین آشنایی من و ایساتیس به یک گفتگوی تلفنی در سال های نه چندان دور بر می گردد، وقتی من از خبرنگاری فقط گاری دادن به مدیران را می دانستم و او سر دبیر خاتم یزد بود، خیلی زود رفیق شدیم، زودتر از سوخت شدن عکس های دوربینم، علایق مشترک سیاسی، دغدغه بودن به عنوان یک خبرنگار و ... دیگر و البته دوستی هایی که همیشه پابرجا می ماند، بالا خره رضا حقیقت نژاد را استعفا "دادند" تا شاید نشریه خاتم دیگر روزنامه اصلاح طلبی و تفکر دموکراسی خواهی و پافشاری بر اصالت" جمهوری اسلامی" نباشد، و البته برخی حرف های دیگر باشد یا شاید برخی دوست دارند خاتم روزنامه ای باشد که مثل خیلی های دیگر اخبار ادارات را "رنگی" چاپ کند، پولش را بگیرد برود دنبال کار و زن وبچه اش.
رضا حقیقت نژاد رفت مثل خیلی های دیگر که رفتند، هیچ کس هم حتی به خاطرشان به یک شمعی فوت نکرد، دقیقه ای سکوت نکرد، ...
رضا اگرچه غیر یزدی بود، ولی دغدغه اش برای مردم یزد خیلی بیشتر از برخی یزدیهای پرمدعا بود، ... این ها همه اش دم خداحافظی شگون نداردُ بی خیال خاطرات و حرف های تلخ
رضا حقیقت نژاد به عنوان یک دوست، مربی و هم صحبت من در عرصه خبرنگاری،
باشد که هر کجا رفت، خدایا به سلامت دارش ...
برای او و خانواده اش آرزوی موفقیت و موفقیت دارم
برای رزونامه خاتم یزد هم آرزوی بهروزی دارم باشد که همه باهم رستگار شده برویم بهشت...










.jpg)