جهانگردی به یزد سفر می کند در دکان بقالی تغارهای ماستی را می بیند که یک سنگ دو و نیم من( 8 کیلو) رویش گذاشته بودند و ماست نشکسته بود( یعنی سنگ در ماست فرو نرفته بوده است) این منظره را جهانگرد برای هرکس تعریف می کرده، کسی باور نمی کرده، او را مسخره می کردند.
تا اینکه دوباره به یزد می آید وبه آن بقال می گوید: یک تومان برای تو، راز این تغارماست را بگو... ماست بند او را به پستو بقالی می برد به او یک تغار شیر نشان می دهد که وسطش یک ظرف کوچک دیگر بوده است.به طوری که فقط چند سانتی متر از سطح شیر پایین تر بوده است. بقال می گوید: در حالی که ظرف کوچک درون شیر است مایه ماست می زنیم و ماست بسته می شود و سپس سنگ دو نیم من را روی ماست( یا بهتر بگوییم روی ظرف کوچک درون ماست) قرار می دهیم، همه فکر می کنند ماست ما عجب ماستی است...
ضرب ا لمثل این داستان یزدی: وقتی دو نفر حرف می زنند و دیگران می پرسند چه بود؟ چواب می دهند صحبت ماست بندان یزد بود و اگر توضیح بیشتری خواست می گفتند: سنگ دو نیم من را روی آن می گذارند و پایین نمی رود (از پاریز تا پاریس)

.jpg)