از هيبت ِ سکوت ِ بهناهنگام در شگفت،
از پشت ِ قاب ِ پنجره در کوچه ديدهيم،
انبوه ِ ظلمتي متفکر را
که ميگذشته است
و اسب ِ خستهيي را از دنبال
ميکشيده است
و سگها
احساس ِ رازناک ِ حضوری غريب را
تا ديرگاه در شب ِ پاييزی
لاييدهاند;
زيرا چنان سکوت ِ شگرفي با او بر ذهن نقش بستهست
کآواز ِ رويِش ِ نگران ِ جوانهها بر توسههای آن سوی ِ تالاب
چون غريو
در گوشها نشستهست!
نگاره: شاملو ۱۳ خرداد ِ ۱۳۷۴
تصوير: یزدنگار - جستاري در شهر ابيانه – كاشان – بهار 87
پی نوشت ۱: چه ضد حالی است حک شدن ای میل دوست داشتنی ات...
پی نوشت ۲: از دوست عزیزی که بر منت گذاشت و زیاده گویی مرا در باب روزنامه نگاران دیار زندان اسکندر شنید و خشم خود را بر لب گزید وسخن به فراست به زبان آورد ... زیاده ممنونم. همین
+
نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط زمان زاده
|



.jpg)