تبليغاتX
..:: یزد نگــــار Yazd Negar ::..

توی دکان نشسته بودم...آن روزها عطاری من سر بازار محمدعلی خان بود. به طوری که همیشه نصف میدان میرچخماق و سردر مسجد و منار دست راست را می دیدم.
گویا همین دیروز است. شاگرم مَمَلُک رفته بود قسط تاجر را بپردازد. خودم برای مشتری قند می پیچیدم که آدم حاکم پیدا شد و گفت: " آشیخ حضرت اشرف خواستندت..."

فی مده العلومه کریم کشاورانتشارت امیرکبیر تهران 2535

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1387ساعت   توسط زمان زاده   | 


جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید