برنده شدن همیشه لذت دارد، خوشی دارد، آنقدر خوب است که آدم را اذیت می کند. انرژی دارد این طعم برنده گی.
در علم فیزیک در باب نیروها از دوگانه نیرو صحبت می کنند، نیروی پتانسیل و همچنین جنبشی. پتاسیل اش ناپیداست ولی عطشش وجود دارد، همانگونه که اگر یک سیب به سر نیوتن بخورد درد دارد، اگر نخورد، ندارد، ولی استعداد خوردن و درد داشتن درش هست. جنبشی اش هم کمی عکس است، نیرویی که خورده و درد گرفته و اثر گذاشته، یعنی بالقوه بودن پتانسیلی، حالا بالفعل شده. همه مان شادی هامان در دایره نیروی پتانسیل است، عطشش هست، هیجانش است، اما نمی دانیم زیر کدام درخت بخوابیم تا سیبش به سرمان بخورد، وقتی برنده می شویم در یزد سوار موتور می شویم، گاز می دهیم و عربده می کشیم، بیش از یک ساعت مسیر خیابان های اصلی را طی می کنیم تا انرژی جنبشی مان تمام شود یا هدر رود، عطشش می ماند تا جشن موتوری بعدی. متاسفانه هیچ کسی هم گویا بلد نیست آدرس درخت سیب را...


.jpg)