| HOME PAGE | BLOG ARCHIVE | PHOTOBLOG | RADIO | Articles | photo.net | RSS | English web | العربي وب |
بازديد از نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري هاي كشور بهانه اي شد تا بعد از مدتي دوباره به داستان سرايي در باب شخصيت افسانه اي "عاليجناب سرخ پوش فرهنگ يزد" بپردازم.
شامگاه پنج شنبه 30 امين روز آبان در حالي كه نم نم باران شيشه هاي عينكم را "كدر" كرده بود، وارد فضاي بي روح نمايشگاه شدم. نمايشگاه "آن سال ها" با "اين سال ها" تفاوت هاي فاحشي دارد چه در كميت و كيفيت حتي به راحتي مي توانستي اين تفاوت را در "لانچ باكس" غرفه ها نيز به وضوح بيبني .
به غير ديدن چند جوان خبرنگار يزدي كه در ستاد خبري نمايشگاه به كار " قلم فرسايي" مشغول بودند، كاري نداشتيم جز ديد زدن از ديگر غرفه ها و تورق روزنامه ديگر استان ها.
وقتي از پيرمرد عينكي كه وظيفه اش "ارشاد" مراجعان بود سراغ از غرفه "يزد" گرفتم، با تورق چند بروشور رنگي، نشاني راهرو چندم را داد و نگاه عاقل اندر سفيهي از بالاي شيشه عينكش به اين جوان عينكي نمود.
سومين راهرو سمت راست بعد از غرفه خبرگزاري ها، مي توانستي غرفه سه نبش استان خوزستان را با انواع و اقسام روزنامه ها، هفته نامه و ... و از ديگر سو ميراث فرهنگي شان بيبيني و ته را هرو وقتي راه به "بن بست" مي رسيد، دو بنر 80 در يك نيم متر و يك ميز و ظرفي كه فقط 10 دانه "حاجي بادوم" ته اش مانده به زور به تو مي فهماند به غرفه شهر "دارلعلم" و با فرهنگ " دارالعباده" نزديك مي شويد.
هر چند توقعي چنداني نداشتم ولي انتظار چنين صحنه هايي نيز هرگز برايم متصور نبود چرا كه "عاليجناب سرخ پوش فرهنگ يزد" قرار بود دست به "احيا" بزند كه گويا جاي فيش "فاز" و "نول"(1) را اشتباه بسته اند و "احيا" را به "موت" رفته، لابد... .
درد دل دو متصدي غرفه نيز بعد از تعارف يك جعبه "شيريني يزد"، "غم اين خفته چند را" بيدار كرد و سرانجام هم نشيني با دوستان خبرنگار و مهربانم، آب سردي بود بر تمام اين داغ ها.
پي نوشت: انشالله به محض كانكت شدن به اي دي اس ال، عكس هاي نمايشگاه نيز اپ لود مي كنم كه اگر نكنم! شايد بهتر باشد...
یادنویسی دیگر دوستان:
درباره نمایشگاه مطبوعات - امیر ترقی نژاد
© 2008 yazdnegar.blogfa.com Powered By : Blogfa |