ترانه مشرقي
ياد يار مهـــــــربان
آيـــــــــــــــد همي
ياد يار مهـــــــربان
آيـــــــــــــــد همي
با توجه به رابطه دوستانه و بعضا كاري كه با اهالي رسانه در يزد دارم از نزديك با تعاملات و تقابلات شورا وشهرداري يزد با خبرنگاران و در مجموع رسانه اطلاع كافي و وافي دارم. دليل عدم پرداختن به اين موضوع هم شناخت دقيق از جو و وضعيت شوراي شهر وشهرداري است چراكه معتقدم تلاش براي رسانه كردن اين جماعت آب در هاون كوبيدن است وبايد اين جماعت منتخب مردمي را بي خيال شد . اما غرض از شكستن اين سكوت چند دو بيتي آقاي يزداني بود كه واقعا جالب و منحصربه فرد است. .
اين دوبيت هايي كه براي خبرنگاران يزدي و شورا است.
محرم راز
خبر آمد نگاري دردسر ساز به شورا ره ندادند بشنود راز
نگار بر هر خبر محرم نباشد خصوصا گر نباشد محرم راز
دردانه
مباد هر كاف و گافي را خبر كرد عزيزان را دچار درد سر كرد
اگر خواهي شوي دردانه بايد بزرگان هر چه ميگويند ز بر كرد
چشم مردم
عجايب صنعتي ديدم به شورا ندارد چشم، چشم مردمي را
چو شد غايب ز جايي چشم مردم فنا گردد، تو گويي ملك دارا
مشخصات ورود به شورا
گر كه خواهي بنهي بر دل شورا قدمي بايدت كر شوي و كور و شكسته قلمي
ورنه در موقع هشياري و بيداري تو ره نداري تو بدان لحظه و شايد به دمي
منبع اشعار: ميرنگار - با پوزش
گریه کنم یا نکنم حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
با این سوال
بی جواب ، پناه به آینه می برم
خیره به تصویر خودم ، می پرسم از کی بگذرم
یه سوی این
قصه تویی یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما تو بشکنی ، من می شکنم
نه از تو می شه
دل برید نه با تو می شه دل سپرد
نه عاشق تو می شه موند نه فارغ از تو می شه موند
هجوم بن بست
رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست من از تو می پرسم بگو
بن بست این
عشق رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست من از تو می پرسم بگو
تو بال بسته ی
منی من ، ترس پرواز تو ام
برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم

شعر محمدحسين جعفريان در قالب نو
منبع: فارس
بیقرارم قرار یعنی چه؟
پیش طوفان غبار یعنی چه؟
بشکن این چینه های پوسیده
آسمان را حصار یعنی چه؟
خیز و فانونس کوچکی برکن
کلبه سرد و تار یعنی چه؟...
چینه های پوسیده،
سروده کاظم حلبی کار [ساقی یزدی]
برگرفته از کتاب شعر" خاکستر گرم" انتشارات نیکوروش یزد
تنها میان بهت خیابان نشسته است
نان شبش نبود، غرورش شکسته است
افسوس او که دختر بی سرپناه بود
چشمش به راه و زمزه اش اشک و آه بود
می رفت تا غذای شبش را رقم زند
تابا غریبه ای دگر از عشق دم زند
در چنگ شب میان دو راهی تباه شد
عفت اسیر پنجه گرگ گناه شد
برگونه هاش سرخی شرمی نشسته است
حالا که در اتاقک گرمی نشسته است
بیگانه در خیال خودش ناز می کشد
دستی به روی بی رمق ساز می کشد
آن شب به جمع وسوسه روحی دوباره داد
اما رهــــــــــــــــــا، دوباره میان سرود باد
ترمز، نگه، توقف، پایی که سست بود
دختر حساب دین و دلش نادرست بود
شاعر: سید سعیده امامی نیا
منبع: فصلنامه فرهنگ یزد - شماره 33
منبع کارتون: Ritajoon.blogfa.com
ما دراین پنج روز نوبت خویش
چه بسا کشتزارها دیدیم
نیکبختانه خوشه ها چیدیم
که زجان کاشتند مردم پیش
زارعین گذشته ما بودیم
بازما راست کشت آینده
گاه گیرنده گاه بخشنده
گاه مظلم گهی درخشنده
گرچه جمعیم و گر پراکنده
در طبیعت که هست پاینده
با آغازجنبش مشروطیت در ایران، تحولاتی متفاوتی در ایران به وجود آمد. شاید از بارزترین این تغییرات تغیر وضعیت در ساختار شعر فارسی بود.
در محافل روشنفکری آن زمان، چالشی به نام "شعر نو" باعث بحث و جدل های فراوانی میان هواخواهان نو آوری ادبی و سنت گرایان به وجود آورد. شاعرانی که نیاز به نوپردازی را حس کرده بودند، سروده های خود را در ساختاری نو عرضه نمودند.
امورزه ما پارسی زبانان، نیما یوشیج (علی اسفندیاری)، بنیان گذار و پدرشعر نو می دانیم ولی پیش از نیما، شاعرانی بودند که شکستن قالب ها را آزمودند که می توان به جعفر خامنه ای، تقی رفعت و خانم شمس کسمایی اشاره کرد.
در ادبیات یزد شاعران زیادی قدم به دنیای قلم گذاشته اند ولی شاید هیچ کس به اندازه شمس کسمایی اینچنین ناشناخته نمانده است.
بانو شمس جهان کسمایی کیست و چرا به او لقب شاعره ای بدون دیوان داده ایم؟