شمس کسمایی؛ شاعره ای بدون دیوان

ما دراین پنج روز نوبت خویش
چه بسا کشتزارها دیدیم
نیکبختانه خوشه ها چیدیم
که زجان کاشتند مردم پیش
زارعین گذشته ما بودیم
بازما راست کشت آینده
گاه گیرنده گاه بخشنده
گاه مظلم گهی درخشنده
گرچه جمعیم و گر پراکنده
در طبیعت که هست پاینده
گردمی محو، باز موجودیمبا آغازجنبش مشروطیت در ایران، تحولاتی متفاوتی در ایران به وجود آمد. شاید از بارزترین این تغییرات تغیر وضعیت در ساختار شعر فارسی بود.
در محافل روشنفکری آن زمان، چالشی به نام "شعر نو" باعث بحث و جدل های فراوانی میان هواخواهان نو آوری ادبی و سنت گرایان به وجود آورد. شاعرانی که نیاز به نوپردازی را حس کرده بودند، سروده های خود را در ساختاری نو عرضه نمودند.
امورزه ما پارسی زبانان، نیما یوشیج (علی اسفندیاری)، بنیان گذار و پدرشعر نو می دانیم ولی پیش از نیما، شاعرانی بودند که شکستن قالب ها را آزمودند که می توان به جعفر خامنه ای، تقی رفعت و خانم شمس کسمایی اشاره کرد.
در ادبیات یزد شاعران زیادی قدم به دنیای قلم گذاشته اند ولی شاید هیچ کس به اندازه شمس کسمایی اینچنین ناشناخته نمانده است.
شمس جهان کسمایی کیست و چرا به او لقب شاعره ای بدون دیوان داده ایم؟
بانو شمس جهان کسمایی در سال ۱۲۶۲ شمسی در یزد زاده شده است. شمس اصالتا گیلانی بود و نیاکان او از روستای کسمای گیلان بودند. تاریخ در مورد چگونگی حضور او خانواده اش یزد چندان اطلاعات دقیقی ارائه نکرده است. وی در عنفوان جوانی به عقد مردی به نام حسین ارباب زاده در می آید، ارباب زاده که یزدی بوده در بازار در امور چای و خشکبار فعالیت داشته است. شمس به دلیل شغل همسرش مجبور می شود مدتی را در روسیه گذر عمر کند.
ارباب زاده مردی روشنفکر و از انقلابیون صدر مشروطه بود. در حالی که ارباب زاده در مدت زمان اقامت در مسکو به کار تجارت مشغول بود، همسرش به امور فرهنگی پرداخت به طور یکه برای نکوداشت خدماتش از طرف دولت ایران مدالی نیز به او اعطاء شد.
متاسفانه ارباب زاده در دنیای تجارت
اقبال بلندی پیدا نمی کند و به عنوان یک تاجر ورشکسته پس از 4 سال به همراه همسر و فرزندانش به ایران باز می
گردد. آن ها پس از بازگشت از روسیه به ایران
در سال ۱۲۹۷ شمسی ، به همراه دو فرزند خود اکبر و صفا، تبریز را برای اقامت خود
انتخاب می کند. دلیل این انتخاب دلبستگی شخصی خانواده شمس به تبریز و تمرکز جنب و
جوش فکری و سیاسی در آن شهر بوده است. 
شمس که به دلیل سفرهایش زبان های روسی وترکی نیز می دانست، همان آغاز به گروه نویسندگان نشریه تجدد به میانداری تقی رفعت پیوست و در تحرکات اجتماعی و انقلابی آذربایجان مشارکت فعال داشت. وی در برهه ای از مان فعالیت های اجتماعی و ادبی خویش را شدت بیشتری بخشید و مقاله هایی در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ میلادی در نشریات تبریزی به رشته تحریر دراورد که از تاثیرگذاری بلایی برخوردار بودند.
در همان زمان پسر او - اکبر – که نقاش، شاعر و آشنا به زبان و ادبیات کشورهای دیگر بود به عنوان همرزم میرزا کوچک خان جنگلی ، در واقعه ی گیلان به طرز فجیعی کشته شد. قتل هنرمند جوان در مبارزات جنگل باعث شد ابوالقاسم لاهوتی در رثای او شعر معروفش را با مطلع به مادر داغدارش تقدیم کند:
در فراق گل خو ای بلبل
نه فغان برکش و نه زاری کن
صبر بنما و بردباری کن
مکن آشفته موی چون سنبل...
شمس جهان کسمایی در تبریز به همراه شاعران دیگری در نشریه "آزادیستان" سروده هایش را به چاپ رساند. او زنی اندیشمند، پیشرو و بی پروا بود. در آن سال ها که بیشتر زنان سواد نداشتند، از نخستین کسانی بود که حقوق زن را مطرح کرد. کسمایی اگر چه هنوز شاعری قدرتمند نشده بود، ولی تلاش وی برای نوآوری در سروده هایش، ستودنی است. این تلاش ها همه پیش از زمانی بوده که نیما یوشیج (علی اسفندیاری) راهی را که او و همسنگران شعری اش آغاز کرده بودند، پی گرفت.
در شهریور ماه ۱۲۹۹ش در مجله آزادیستان قطعه شعری با پارههایی فارغ از قید تسوی و قافیه بندی معمول پیشینیان منتشر شد که تقلید گونه ای از اشعار اروپایی بود و جزو نخستین نمونههای تجدد در شعر فارسی به شمار میآید
بسیاری آتش مهر و ناز و نوازش
از این شدت گرمی و روشنایی و تابش
گلستان فکرم
خراب و پریشان شد افسوس
چو گل های افسره افکار بکرم ....
پس از کشته شدن تقی رفعت و روی کار آمدن رضاشاه، جمع مبارزان آذربایجان پراکنده شدند. ارباب زاده - همسر شمس - در سال ۱۳۰۷ش در گذشت. او با تنها دخترش صفا به یزد رفت و بعد از آن که با شخص دیگری به نام محمدحسین رشتیان ازدواج کرد، و پ از این ازدواج بود که زندگی خود و خانواده اش را به تهران منتقل کرد
سالهای پایانی عمر او در تهران به گوشه نشینی گذشت، با این حال خانه اش محل رفت و آمد روشنفکران بود تا این که در سال ۱۳۴۰ ه.ش در سن 78 سالگی در خانه اش درگشت. آرامگاه او اینک در گورستان وادی السلام شهر قم می باشد.
تاثیر شمس بر ادبیات
در اندک کنابهایی به این بانوی شاعر
پرداخته شده است. تذکره نویسان دوره ی مشروطیت به شعر کهن و سنتی علاقمند بودند.
آن ها شعر نو را به رسمیت نمی شناختند که بخواهند نامی از شمس بیاورند. چند سروده ی
او که همان اوایل در نشریه آزادیستان چاپ شد و در اوج جنگ های داخلی فراموش گشت،
تاریخ ۱۲۹۹ را دارند.
کسمایی به سبب آشنایی و تاثیر پذیری از زبان و ادبیات ترکی و روسی شاعری نو اندیش و پیشگام بود. او با دیدگاهی نو هنر ابتکاری خود را جهت از بین بردن ضعف های شعر کلاسیک فارسی به کار گرفت. وی با آن که نتوانست آن چنان که باید هنر خود را شکل دهد، ولی در شکل گیری شعر نو فارسی سهیم است، زیرا هنر نو و ابتکاری، محصول تجربه های یک شاعر نیست، شرایط تاریخی، اجتماعی و جهان بینی شاعر به ضرورت دگرگونی کمک می کند تا هنری نو شکل بگیرد. کسمایی با پی بردن به راز پایداری هنر در نو آوری، کوشید نخست در محتوا و سپس در صورت شعر دگرگونی ایجاد کند. در سروده های نخستین او که در قالب کلاسیک است، محتوی کهنه و کلیشه ای نیست، شاعر با بینشی خاص در پی نوعی آشنایی زدایی در زمینه ی محتوای شعر است. او زمانی که ساختار مرسوم و معمول شعر فارسی را کنار گذاشت، زبانش در بیان مطالب، تازه، رسا و گویا نبود، ولی به زبان عصر خود سخن می گفت. کسمایی دراین شیوه نو، موضوعات تازه را در پیکره جدیدی به کار گرفت. او تفاوت فرهنگی ایران و عثمانی و روسیه را می دانست. شناختی درست از ادبیات کشور خود و جهان پیرامونش داشت. توجه او بیشتر در جهت ایجاد یک انفلاب ادبی برای از بین بردن رکودی بود که سال ها ادبیات ایران را از خلاقیت به دور نگاه داشته بود. متاسفانه کسمایی تجربیات خود را دنبال نکرد. به سبب گم شدن دیوانش، - به شیوه ی معمول، این پیش آمد ها تنها در باره ی زنان پیش می آید، رخداد های به ظاهر ساده ای چون گم شدن دیوان، پاره شدن و سوزانده شدن صفحات شعر و ... -! تنها اشعاری اندک از او به جا مانده است.
شمس جهان کسمایی شاید اگر میدان بیشتری برای عرضه ی درونمایه هایش می یافت، می توانست همپای شاعران - مرد - معاصر خود بدرخشد.
فلسفه ی امید
شمس جهان کسمایی
ما دراین پنج روز نوبت خویش
چه بسا کشتزارها دیدیم
نیکبختانه خوشه ها چیدیم
که زجان کاشتند مردم پیش
زارعین گذشته ما بودیم
بازما راست کشت آینده
گاه گیرنده گاه بخشنده
گاه مظلم گهی درخشنده
گرچه جمعیم و گر پراکنده
در طبیعت که هست پاینده
گردمی محو، باز موجودیم
پرورش طبیعت
شمس جهان کسمایی
۲ شهریور ۱۲۹۹
ز بسیاری آتش مهر و ناز و نوازش
از این شدت گرمی و روشنایی و تابش
گلستان فکرم
خراب و پریشان شد افسوس
چو گل های افسره افکار بکرم
صفا و طراوت ز کف داده گشتند مأیوس...
بلی، پای بر دامن و سر به زانو نشینم
که چون نیم وحشی گرفتار یک سرزمینم
نه یارای خیرم
نه نیروی شرم
نه تیر و نه تیغم بود نیست دندان تیزم
نه پای گریزم
از این روی دردست همجنس خود در فشارم
ز دنیا و از سلک دنیا پرستان کنارم
بر آنم که از دامن مادر مهربان سر بر آرم!
با بهره گیری از:
صبا تا نیما، یحیی آرین پور- زنان سخن ور-، علی اکبر مشیر سلیمی تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی، اندیشه نگاران زن در مشروطه – ویکی پدیا