جاگذاشته ها
پيچ جاده را که پيچيد،تازه يادش افتاد که چيزي را جا گذاشته است. به پشت سرش نگاه کرد…
بايد ميرفت. چيزي جا گذاشته بود، اما بايد ميرفت.
گفت: “ تا سيگارت بهمنه، هيشکي زنت نميشه”
اما چه فايده؟اوچيزي جاگذاشته بود…
شايد سيگار بهمنش را
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۲/۰۱ ساعت توسط مهدی زمان زاده
|