سه تيتر رسانه
تيتر يك
به ماه ها ماه پيش ديدمش ، آن زمان كه موي سپيدش سياهي روزگار را نشان مي داد و آدمي كه گچ سفيد تخته سياه بازي روزگار را يادش داده بود تا همچنان قوي پنجه با لبخند نمكين دستم را بفشارد و بگويد: خوبي پسرم.
و من در مقام فرندش بودم بي كم و كاست.
اين روايت اولين ديدار من با آقاي سلطان زاده، معلمي كه من نديده بودمش ولي در آيينه خوانده مش. منتظر چهارصفحه هقته نامه اش با كاغذه اي زرد ماسيده و پارسي نامش بودم و هستم. ارزش داشت خواندنش. ارزش دارد خواندنش. نشريه اي كه اقشار را مي پاييد و مي پايد و روزشمار مي گذارد و مي شمرد دروغ هاي اين سياستمداران را. اين سياستمداران را؟
هم از تيتر و عكس صفحه اين شماره اش خوشم آمد و هم از داستاني كه او با مرد سال پيدا كرده است.
تيتر دو
به اميرخان ترقي نژاد هم تبيك مي گويم اين مقامش را.
آدمي كه قبرس را فتح كند رقابت با خبرنگاران حوزه دين و ايناي يزد را كه مثل آب خوردن مي ماند. ولي باز هم تبريك اميرخان و سيده خانم انشالله رقابت با زندگي كج مدار برايتان حلاوت داشته باشد.
تيتر سه :
يادداشتي نوشتم با عنوان : يزد شهري كه احمدي نژاد را به حاشيه منگه كرد . دوستي خواند، خنديد و ديليت كرد، به همين سادگي
